سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

94/10/9
11:11 صبح

کتاب بقیع در بستر تاریخ منتشر شد

بدست دست نوشت در دسته بقیع، آثار قلمی

کتاب «بقیع در بستر تاریخ» منتشر شد

تاریخ انتشار:09/10/1394
کتاب «بقیع در بستر تاریخ» ترجمه کتاب بقیع الغرقد نوشته محمدامین پورامینی است که توسط حسن سجادی ور ترجمه شده و توسط پژوهشکده حج و زیارت در دی ماه 1394 منتشر شده است.

از دید نویسنده، هر جامعه‌ای در حفظ آثار و تمدن گذشتگان خود حسّاس است و چنانچه این آثار و تمدن به عقاید و مذهب آنان مرتبط باشد، سعی آنان در نگهداری آنها فزونی می‌گیرد. بقیع نیز از مکان‌های یادآور تاریخ و تمدن اسلامی است. عنوان‌های فصول دوازده گانه کتاب عبارتند از:  دانستنی های بقیع؛ بوستان بقیع یا بقیع الغرقد؛ پیامبر خدا (ص) و بقیع؛ عترت پیامبر (ص) و بقیع؛ صحابه و بقیع؛ مشاهیر مدفون در بقیع؛ امامان بقیع (ع)؛ فضیلت زیارت امامان بقیع (ع)؛ دیگر دفن شدگان در بقیع؛ اماکن موجود در بقیع؛ وقایع بقیع؛ بقیع در شعر عربی.
کتاب «بقیع در بستر تاریخ» نوشته محمدامین پورامینی که در گروه تاریخ و سیره پژوهشکده حج و زیارت تهیه شده است، در دی ماه 1394 در 352 صفحه و در قطع وزیری توسط نشر مشعر منتشر شده است.
 
 
http://phz.hajj.ir/163/17644

94/9/21
11:15 صبح

مثال های نقض سیره رضوی بر ادعای گروه های تکفیری!

بدست دست نوشت در دسته امام رضا، اسلام رحمانی، تکفیری

پژوهشگر سیره اهل بیت (ع) در گفت و گو با شبستان:
مثال های نقضِ سیره رضوی بر ادعای گروه های تکفیری!
خبرگزاری شبستان: آن چه که در اسلام اصیل مسلم بوده، رحمانیت و غلبه مهرورزی است؛ اما نباید از این واژه سوء استفاده کرد، و نمی توان با دین برخورد گزینشی داشت و کاریکاتوری عمل کرد.

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، به مناسبت فرا رسیدت سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج (ع)‌ با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، پژوهشگر سیره اهل بیت علیهم السلام در خصوص برخورد امام رضا (ع) با جریان های مخالف به گفت و گو نشسته ایم؛ گفت و گوی ما را با این استاد حوزه و دانشگاه در ذیل می خوانید:


جناب آقای پورامینی! لطفا بفرمایید سیره امام رضا (ع) در برخورد با جریان های مخالف و پیروان دیگر ادیان و مکاتب دیگر اسلامی چگونه بود؟ و آن حضرت (ع) تا چه میزان با مهروزی و مودت و رافت و بخشش با این افراد برخورد می کردند؟

پیش از پاسخ به این سؤال باید به مقدمه ای اشاره کرد؛ با توجه به آیه شریفه 125 سوره مبارکه نحل در مسیر گفت و گو و اقناع مخاطب از دیدگاه اسلام چند روش وجود دارد: نخست حکمت، دوم پند و اندرز نیک و سوم جدال احسن.

اما حکمت عبارت است از استوارگویی و درست گویی به گونه ای که شبهه زدایی کند و درستی و حق را بنمایاند. به مفهوم دیگر حکمت عبارت است از سخن گفتن با منطق و دلیل و برهان، و حجتی است که نتیجه حق می دهد به گونه ای که هیچ شک و شبهه ای بر جای نگذارد.

روش دوم - که تکمیل کننده روش اول هم است- پند و اندرز نیک از روی خیرخواهی و نصیحت است، به گونه ای که دل مخاطب را نرم و آماده پذیرش حق کند، و اگر جز این باشد، نتیجه عکس خواهد داشت.

گونه سوم: جدل حسن یا احسن که روش و هنر و فن است، به عبارت دیگر وقتی طرف مقابل نمی خواهد زیر بار حق برود و بر موضع باطل خود می ایستد و دلیلی هم بر آن ندارد و در برابر برهان مستدل نمی تواند پاسخ قوی ارائه کند و به جدل و مغالطه می افتد، نوبت به مجادله می رسد که البته این جدل باید همراه با مدارا و آرامش باشد.

بنابراین، با توجه به این آیه شریفه، خداوند راهکار را نشان می دهد، که می توان آن را در سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام به روشنی تطبیق داد.

با این توصیف روش ایشان با مخالفان فکری خود، و افرادی که دستگاه حکومتی جائر مقابل آنها قد علم کرده بودند، قابل درس آموزی است.


می شود مصادیقی در این زمینه اشاره بفرمایید؟

به طور مثال در سیره پیامبر اکرم(ص) موضوع مسیحیان نجران قابل بررسی است. عده ای از مسحیان نجران که به مدینه آمده بودند و به شعائر خود عمل می کردند، با مخالفت عده ای از مسلمانان روبه رو شدند که پیامبر (ص) مانع شدند.

یا در جنگ اُحُد پیشانی و دندان رسول خدا (ص) توسط مشرکان شکسته و خون مبارکشان سرازیر شد و آن حضرت (ص) دست به سوی آسمان بلند کردند، مردم گمان کردند ایشان می خواهند نفرین کنند اما آن حضرت (ص)‌برای هدایت مشرکان به درگاه خداوند دعا کردند.

همچنین، در جنگ ذات الرقاع آمده است که رسول خدا (ص) زیر سایه درختی نشسته بودند و سیل آمد و بین ایشان و یارانشان جدایی افتاد، یکی از مشرکان که صحنه را دید گفت: می روم و محمد (ص) را می کشم، سوار بر اسب شد و با شمشیر برهنه برابر رسول خدا (ص) قرار گرفت و فریاد برآورد: چه کسی تو را نجات می دهد ای محمد!، رسول خدا (ص) فرمودند: «خدا، با اراده حق» آن مشرک از اسب بر زمین افتاد، این بار شمشیر دست رسول خدا (ص) قرار گرفت، بر سینه او نشستند و فرمودند: «حالا بگو چه کسی تو را نجات می دهد؟» گفت: بزرگواری و بخشش تو! پیامبر(ص) ازاو درگذشتند و رهایش کردند.

در جریان فتح مکه نیز که یکی از اصحاب پیامبر (ص) پرچم اسلام را در دست گرفته بود و فریاد می زد امروز روز انتقام است، آن حضرت (ص) بشدت ناراحت شدند و به امیرمؤمنان علی (ع) دستور دادند پرچم را خود به دست گیرد و فریاد برآورد: الیوم یوم المرحمه؛ امروز روز رحمت و بخشش است، بعدها مسجدی بنام مسجد الرایه (پرچم) ساخته شد که تداعی کننده این رخداد مهم تاریخی است، و پس از آن حضرت رسول (ص) از کسانی که حدود بیست سال آن حضرت (ص) و یارانشان را آزرده بودند گذشتند و آزادشان کردند و فرمودند: «بروید شما را آزاد کردم.. اذهبوا انتم الطلقاء.»

همچنین سیره امیر مومنان (ع) نیز بر همین اصل استوار بود آن جا که می بینیم در یکی از جنگ ها فردی شبهه و پرسشی در آن کوران جنگ مطرح می کند و آن حضرت صبر می کند و سخن او را می شنود و به آن پاسخ می دهد.

یا امام حسین (ع)  در نهضت کربلا با دشمن خود اتمام حجت می کند و دعوت ایشان به قدری فراگیر است که حتی شامل دشمنان ایشان هم شد که مشاهده می کنیم افرادی همچون حر و زهیر که در جبهه مقابل بودند، جذب شدند.

 در دوره امام صادق (ع) نیز کسانی که مخالف بودند و اصلا دین نداشتند و به خدا ایمان نداشتند مانند ابن ابی العوجاء، آن حضرت (ع) با آن ها احتجاج و مناظره داشتند.


حضرت رضا (ع) چطور؟

اما دوره امام رضا (ع) نیز دوره عجیبی است و ایشان را به عنوان عالم آل محمد(ص) می شناسند، به دلیل آن جلوه علمی که از خود بروز دادند و زمینه آن در این دوره فراهم بود.

در حقیقت مامون برای به چالش کشیدن و زیر سوال بردن امام رضا (ع) بحث مناظرات را راه انداخت که این مناظرات به طور مفصل در کتب تاریخی نقل شده است، گرچه همه آنها به دست ما نرسیده است.

در این رابطه مناظره مفصلی است که مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند عیون اخبار الرضا (ع) آورده است. به این ترتیب که به دستور مأمون عباسی، بزرگان و پیشوایان ادیان گوناگون در مجلسی گرد هم آمدند تا با امام رضا (ع) مناظره کنند. از جمله می توان به راس الجالوت بزرگ یهودیان، جاثلیق بزرگ مسیحیان، بزرگان صائبی ها، هربز اکبر، بزرگ زرتشتیان، نسطاس رومی و به طور کلی متکلمان اشاره کرد که به دستور مامون در این جلسه حاضر شدند. اما مناظره و گفت و گوی امام رضا (ع) به گونه ای بود که راه را بر آنها بست و حجت را بر ایشان تمام کرد. به این ترتیب که وقتی آن حضرت (ع) با مسیحیان وارد گفتگو شدند، بزرگ مسیحیان سؤالی مطرح کرد که ما خدای یگانه و پیامبر (ص) شما را قبول نداریم! بنابراین چگونه می خواهید با ما بحث کنید.

ایشان فرمودند که اگر من استدلال کنم به انجیل آیا می پذیرید؟ او نیز پذیرفت. آن حضرت (ع) هم با استناد به انجیل و آن هم به زبان اصلی عبری انجام دادند و این مساله منجر به تسلیم بزرگ مسیحیان شد و او دیگر حرفی برای گفتن نداشت.

با رأس الجالوت هم استناد به تورات کردند و او نیز خلع سلاح شد. همچنین با هربز نیز به زبان فارسی سخن و استدلال کردند که او هم مجاب شد.

به طور کلی مناظرات امام رضا (ع) با منطق بسیار قوی علمی امام (ع)‌ که مافوقی نداشت، انجام شد و حجت را بر افراد حاضر تمام کرد.


جریان تکفیری امروز چهره رحمت و صلح دوست و صلح طلب و سازگار اسلام را محو کرده و در برخورد با مخالفان جنایت و خشونت اعمال می کنند. از سوی دیگر آنها خود را منتسب به اسلام و صحابه می کنند؛  با اشاره که به سیره امام رضا (ع) در مواجهه با جریان های مخالف داشتید، آیا می توان بین این سیره و جریان های تکفیری نقاط اشتراک یافت؟!

برای پاسخ به این سوال باید گفت با توجه به موارد ذکر شده به این نتیجه می رسیم اسلام حقیقی و اصیل و به تعبیر امام بزرگوار(ره) اسلام ناب محمدی، اسلام علوی و حسینی و رضوی که همگی یک اسلام هستند، این اسلام صبغه علم، دانش، رحمانیت، خیرخواهی، مهرورزی، مهربانی، بزرگواری و بخشش دارد، چهره های شاخص این اسلام رسول خدا(ص) و امامان معصوم (ع) پس از ایشان اند، اما متاسفانه جریانی در مقابل این اسلام از اواخر حیات پیامبر (ص) پیدا شد که به اسلام آفت و آسیب های فراوانی وارد کرد و منجر به تشکیل حکومت اموی و عباسی و جریان های انحرافی پس از آن شد.

در حقیقت نقطه مقابل اسلام اصیل نبوی، اسلام اموی است که نماد جهل و خرافه و خشونت و کشتار و خیانت و جنایت و بی بند باری و لجام گسیختگی است، و این دو از ابتدا مقابل هم قرار دارند. چهره های شاخص این جریان معاویه و یزید و مروان و متوکل و منتصر و حجاج ثقفی و ابن زیاد و ابن سعد و شمر و سنان و حرمله و... است که به صدام و جریانهای تکفیری معاصر منتهی شد. اسلام اموی که امروز مشکلات بزرگی در جهان اسلام به وجود آورده، هر دوره با عناوینی بوده است که در دوره ما طالبان، القاعده، و سرانجام داعش، برای جهان اسلام مایه ننگ بوده اند.

آن چه که در اسلام اصیل مسلم بوده، رحمانیت و غلبه صبغه مهرورزی است؛ اما نباید از این واژه سوء استفاده کرد، و نمی توان با دین برخورد گزینشی داشت و کاریکاتوری عمل کرد. اسلام بسته ای کامل است که باید همه آن را پذیرفت. هر چند جنبه مهروزی و بخشش و گذشت آن بسیار پررنگ است، اما در موقع ناچاری و ضرورت از قوه قهریه نیز بهره می گیرد که آن هم مقید به قوانین شرعی و رعایت موازین اخلاقی است. بنابراین، اصل در اسلام سلم و صلح و مدارا و همزیستی است، از این رو آغازگری جنگ نکوهیده شده و البته چنانچه دشمن راه زور را در پیش گیرد،  پاسخ آن جنگ و جهاد و دفاع جانانه است که تجربه آن را در جنگ تحمیلی هشت ساله و دوران دفاع مقدس داشتیم.

متاسفانه امروز با واژگان بازی شده است، یک سری از واژه ها میان تهی، و دسته ای نیز استفاده نابه جا از آنها می شود یا حتی در موضع مخالف آن به کار گرفته می شود، امروزه واژه مقدس جهاد دستخوش این تحریف قرار گرفته است، و از آن سوء برداشت می شود، و با فریب دادن و شست و شوی مغزی ده ها و بلکه صدها هزار نفر آنان را به مسلمان کشی و ارتکاب جنایت وا می دارند.

بنابراین، کسانی که در این مسیر انحرافی قرار گرفته اند چند دسته اند؛ یک دسته جنایت می کنند که در صحنه جنگ باید جواب دندان شکن به آن ها داد. اما از عقبه فکری آن نباید غافل شد، بحث سلفی گری بحث قدیمی است که دست آویز تکفیریان است. اینجا جای جهاد فکری و روشنگری است که بر عهده همه اندیشمندان مسلمان اعم از شیعه و سنی است، به دلیل آن که ضربه هایی که این افراد وارد می کنند به کل اسلام است، و شواهد متعدد نشان داده است که آنان نه به شیعه رحم می کنند و نه به سنی.

این افراد ابزاری هستند برای ایجاد جنگ طائفه ای و جنگ نیابتی از طرف اربابان خود تا مسلمان ها را به جان هم بیندازند تا رژیم پوشالی صهیونیستی نفسی بکشد، همچنان که شیعه و سنی صدها سال است که کنار یکدیگر همزیستی و زندگی مسالمت آمیز دارند، همان گونه که این همزیستی را با همه مردم با هر گرایش و دینی باید داشت. اما برای ایجاد جنگ نیابتی بهانه لازم دارند و امروز بحث شیعه وسنی را مطرح کرده اند، ما باید مراقب باشیم که با هدایت مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای در دام این جنگ نیفتیم، و بدانیم دشمن در پی رسیدن به چه نتیجه و هدفی است و آگاه باشیم داعش و گروه های تکفیری ابزاری بیش نیستند. 

پایان پیام/346

http://www.shabestan.ir/detail/News/506775


94/8/16
6:12 عصر

چگونه شعائر حسینی را در مساجد وتکایا رعایت کنیم؟

بدست دست نوشت در دسته عزاداری


 چگونه شعائر حسینی را در مساجد و تکایا رعایت کنیم/نگاهی بر عزاداری های محرم ازگذشته تاکنون
خبرگزاری شبستان: عزاداری برای سید و سالار شهیدان در طول قرون مختلف حتی در دوران حیات ائمه با توجه به شرایط و اقتضائات متفاوت بود، امروز قرن ها از آن دوران می گذرد و مردم در خیابان ها دستجات عزا برپا یا در مساجد و تکایا سوگواری می کنند.
 

به گزارش خبرنگار مسجد و کانون های مساجد خبرگزاری شبستان: هر سال با فراسیدن ماه محرم، عزاداران حسینی در سراسر جهان به برگزاری مجالس متعددی در سوگ اباعبدالله الحسین مبادرت می ورزند. این مجالس و دسته های عزاداری، برنامه های سوگواری حضرت در تکایا و مساجد قرن هاست که در میان شیعیان و عاشقان امام حسین(علیه السلام) ادامه یافته است و اساسا ریشه این عزاداری ها و اولین آنها از جانب ائمه علیهم السلام بود. چه آن زمان که حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ یزید اولین عزای رسمی را در سوگ برادر مظلوم اش داشت و چه آن زمان که امام زین العابدین (علیه السلام) مجلس عزاداری برای پدرشان داشتند و عزاداران به این مجالس می آمدند و در سوگ  حسین(علیه السلام) می گریستند. اما به راستی فلسفه این عزاداری ها چیست؟ عزاداری اهل بیت برای سیدالشهدا چگونه بود و امروز عزاداری ها باید چگونه باشد؟ مساجد و تکایا تا چه اندازه در برگزاری مراسمی محتوایی در سیر عزاداری ها تاثیرگذارند؟

این موارد پرسش هایی بود که با حجت الاسلام محمدامین پورامینی، استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر سیره اهل بیت به گفت وگو نشسته ایم که حاصل آن را می خوانید:


به عنوان اولین سوال بفرمایید فلسفه عزاداری در ماه محرم چیست؟

ریشه عزاداری برای ابی عبدالله از یک جهت برای شخصیت والای حضرت است. یعنی آن شخصیت برجسته که امام حسین (ع) باشد از یک طرف و از سوی دیگر مصیبتی که بر حضرت و خاندان ایشان در آن شرایط بسیار سخت  فرود آمد به آن صورتی که از آن بالاتر قابل تصور نبود ونیست.

مطلب دیگر در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) در طول قرن های متمادی انگیزه و علت شهادت است که سبب استمرار این سوگواری در طول تاریخ شده است، به بیان دیگر واقعه کربلا صرفا یک واقعه تاریخی نبوده است اینکه بگوییم قضیه ای در سال 61 واقع و پرونده اش بسته شد، درست نیست. آن انگیزه و طرز فکر حضرت امام حسین(ع) بود که باقی است و باقی خواهد ماند تا وقتی که حق در مقابل باطل و ظلم در مقابل عدل قرار دارد. از این جهت است که عزاداری برای سیدالشهدا جنبه ماندگار به خود گرفت و اساسا شروع این عزاداری ها نیز از خود اهل بیت بود.

اولین عزای رسمی برای امام حسین(ع) در دمشق و در کاخ یزید توسط حضرت زینب(س) و امام زین العابدین برگزار شد و باعث شد که به تدریج مردم علیه ظلم بجوشند و به تدریج خطبه ها و سخنرانی ها آغاز شد امام محمد باقر(ع) هزینه ای را گذاشتند و فرمودند به مدت 10 سال در منا برای امام حسین(ع) عزاداری شود.

بنابراین در مجموع عزاداری ها دو جنبه دارند یک جنبه ابراز احساسات و بروز عاطفه است و جنبه دیگر آن جنبه سیاسی و اجتماعی است که به معنای موضع گرفتن در مقابل ظالمین است و تکیه بر اسلام اصیل دارد که در مقابل ظلم می ایستد، اسلام اموی در مقابل اسلام علوی قرار دارد. با توجه به این دو جهت که عنوان شد عزاداری برای امام حسین(ع) همیشه ادامه می یابد تا این اهداف که حضرت برایش قیام کرد ادامه یابد.

در دوره معاصر نیز که امام خمینی(ره) از همین ایام محرم استفاده کردند و عنوان کردند که محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است و بعد این جریان تبدیل به تظاهراتی عمیق در سال 57 شد و خلاصه اش اینکه امکان بهره برداری بسیار عمیق و وسیعی از این برنامه عزاداری وجود دارد. فارغ از این خود اهل بیت (علیهم السلام) این مجالس را سفارش کرده اند و با توجه به فراز و نشیب هایی که هست در هر منطقه شدت و ضعف داشته اما قطع نشده است.


اهل بیت (علیهم السلام) در ماه محرم چگوه عزاداری می کردند و سیره آنان برای عزاداری برای جدشان امام حسین(علیه السلام) چگونه بود؟

اگر بخواهیم به ریشه عزاداری برای امام حسین(ع) بپردازیم باید گفت که اصل عزاداری برای امام حسین(ع) از قبل از شهادت حضرت بوده است و حتی اولین کسی که عزا و روضه امام حسین را خواند خود خداست که برای حضرت آدم روضه سیدالشهدا را خواند. آمده است که حضرت آدم زمانی که اسامی پنج تن را می بیند به خدا می گوید: خدایا آن اسم های عادی را به زبان جاری می کنم و برایم عادی است اما نام آخر که را می گویم دلم می شکند و خدا پاسخ می دهد او نواده پیامبر آخرالزمان است که در کربلا به شهادت می رسد و آدم گریه می کند بنابراین اول خدا برای امام حسین(ع) روضه خواند و بعد از آن انبیای الهی.

پیامبر(ص) بیشتر از پنجاه سال قبل از شهادت امام حسین(ع) خاک تربت سیدالشهدا را به ام سلمه داد و گفت: هر وقت که این خاک رنگ سرخ گرفت بدان که حسین را کشتند. این روایتی است که شیعه و سنی آن را بیان کرده اند.

همچنین آمده است که پیامبر(ص) به خانه آمد در حالتی که صورت اش گرد و غبار گرفته بود، ام سلمه سوال کرد که چرا سر و صورت تان خاکی است؟ که حضرت فرمود: جبرییل دست مرا گرفت و جای قتل حسینم را نشان ام داد ، این خاک را بگیر هر وقت رنگ خون به خودش گرفت بدان که حسینم را کشتند و این شد که عصر عاشورا اولین گریه در مدینه از خانه ام سلمه شنیده شد، لذا قبل از این که خبر رسمی از شام بیاید گریه و زاری در مدینه شروع شد. زمانی که ام سلمه می خواست به کربلا برود ام سلمه گریه کرد و همین قضیه را برای حضرت تعریف کرد و خاکی که پیامبر(ص) به او داده بود را به امام حسین(ع) نشان داد، امام حسین(ع) نیز خودشان خاکی را نشان ام سلمه دادند یعنی حضرت خودش خاک مقتل اش را داشت و ام سلمه دید که هر دو خاک یکی است. اما امیرالمومنین علی (ع) نیز وقتی به کربلا رسید فرمود که اینجا چه واقعه ای رخ می دهد.

بعد از واقعه کربلا یعنی در عصر عاشورا گریه و ضجه آغاز شد، در کوفه و شام و خانه یزید نیز ادامه داشت، همه جا مجلس عزای امام حسین(ع) برگزار شد. در انیجا چند جهت وجود دارد که بررسی می کنیم. یک مساله اقامه عزاست که استمرار داشت و طول کشید و امام زین العابدین برای عزاداران امام حسین(ع) مردم را اطعام می کرد که این امر نشان می دهد که اطعام امروز از کجا نشات گرفته است. آمده است که حضرت تا یکسال و حتی در نقلی آمده است که تا سه سال مجلس عزاداری داشتند و حضرت برای عزاداران غذا می پخت تا آنها به عزاداری خود بپردازند. امام محمد باقر(ع) نیز  هزینه ای را گذاشتند تا 10 سال در منا عزاداری شود.

همچنین در دوره امام صادق(ع)  نیز مجلس عزاداری برقرار بود، در آن دوران فضا باز می شود و امام به شعرا ارزش می دهند و می گویند هرکسی که برای عزای امام حسین(ع) شعری بگوید و 9 نفر را بگرایند به بهشت می رسد(البته بدان معنا نیست که هرکسی هرکاری که خواست بکند و بعد گریه کند) این گریه زمینه ساز است. پس گریاندن، گریه کردن و یا خود را به حالت گریه در آوردن سفارش شده است یعنی اگر کسی گریه اش نمی آید دست به پیشانی بزند و حالت عزا به خود بگیرد.

 شخصی پیش حضرت امام صادق(ع) آمد و حضرت گفت: « برای امام حسین(ع) شعر بخوان همان طور که خودتان در مناطق تان می خوانید برای من بخوان» (منظور سنتی خواندن) . این رویکرد حضرت مهر و امضا برای عزاداری های سنتی است. حضرت دستور می دادند که اهل بیت(ع) می آمدند و پرده می زدند یک سمت آقایان و یک سمت خانم ها. حتی این مجسم کردن و به تصویر کشیدن واقعه عاشورا نیز از سیره اهل بیت(ع) بود، همین بهایی که به شعرا داده شد از این باب است، آمده است که در مجلس عزاداری امام حسین(ع) روضه خوانده می شد، یکی از خانم ها قنداقه ای را در دامن امام صادق(ع) می گذارد و این گریستن بیشتر شد. در واقع آن زن با این عمل می خواست که شهادت علی اصغر را تداعی کند، از همین می فهمیم که از جنبه های هنری برای مجسم ساختن و به تصویر کشیدن صحنه های عاشورا باید استفاده کرد و اگر نه اگر جز این بود حضرت نهی می کرد. یا بر صورت زدن، آمده است که وقتی ذوالجناح آمد زنان از خیمه بیرون آمدند و بر صورت می زدند و ناله و فریاد می کردند، توجه داشته باشیم که در امور عادی نهی شده است که افراد با صدای بلند گریه کنند، مثلا میت داشته باشند و بلند گریه کنند، اما این رویکرد نسبت به امام حسین استثنا شده و تاکید شد که تمام این نوحه گری و ضجه زدن با صدای بلند باشد. یا در دوره امام رضا(ع) بود که (دعبل) نزد حضرت می آید و اشعارش را می خواند، هرجا که فضا باز می شد اهل بیت از فضا استفاده می کردند و ما نیز از آنان یاد گرفته ایم.


آیا سیاه پوش شدن و سیاه پوش کردن اماکن مذهبی و مقدسه، سنتی برخاسته از علاقه و ارادت مردم به خاندان عصمت و طهارت بوده است یا اینکه در سیره اهل بیت نیز این مساله دیده می شده است و آن بزرگواران در این ایام لباس عزا بر تن می کردند؟

عزاداری جلوه های مختلفی دارد که مجموع آنها را به عنوان شعائر حسنی یاد می کنیم، یکی سیاه پوش شدن و دیگری سیاه پوش کردن اماکن از جلوه های عزاداری است. شعائر عزادار متعدد است اعم از سینه زنی و زنجیرزنی، پرچم بلند کردن و یا برداشتن نخل، نوع عزاداری ها در هر منطقه متفاوت است.

برای مثال از آیت الله بروجردی در مورد همین هیات(نخل) سوال شده بود که ایشان جواب می دهند: عزاداری در ایام عاشورا بر حسب متعارف بلاد مختلف است و آنچه در هر بلاد مصداق عزاداری است مانعی ندارد. این فتوای مرحوم بروجردی در سال 73 قمری است. فقهای بعد نیز آمدند و تایید کردند. غرض از گفتن این مساله آن بود که لازم نیست که در مصداق عزاداری ها بگوییم که دقیقا همان چیزی باشد که در دوره اهل بیت بوده است.

ملاک در عزاداری شرعی بودن آن است و اینکه موجب هتک نباشد. در مورد سیاه پوشی روایت های مختلفی داریم، در «محاسن برقی» نقل شده است وقتی امام حسین(ع) شهید شد  زنان بنی هاشم لباس سیاه بر تن کردند و دیگر فرقی هم به فصل نداشت که گرما باشد یا سرما و این سیاه پوشی ادامه داشت و مجالس شان نیز تا سه سال  متوالی بعد از شهادت امام حسین(ع) ادامه داشت.

همچنین در مورد امام حسن مجتبی(ع) هم بیان شده است که حضرت بعد از شهادت پدرشان حضرت علی (ع) لباس سیاه بر تن کردند. یا بعد از جریان کربلا وقتی  اهل بیت(ع) وارد شام شدند و ورق را برگرداندند و مجلس عزا برپا کردند شرایط آزادی برای این برپایی مجلس عزا فراهم شد و همه لباس سیاه بر تن کردند. نقل شده است که تا یک هفته در شام مجلس عزا برپا بود و امام زین العابدین نیز همراه عزاداران بودند پس اگر اشکالی در کار بود ایشان منع می کردند همین که چیزی نگفتند نشان از تقریر است. بنابراین سیاه پوش شدن و سیاه پوش کردن اماکن از یک حهت علاقه مردم به خاندان عصمت و طهارت است اما در واقع در سیره اهل بیت جای دارد.


امروز با توجه به هجمه های مختلف دشمن در حوزه مسایل دینی و ورود بسیاری از فرهنگ های نامتناسب با عزاداری نظیر وجود سازهای موسیقی در برخی دسته های عزاداری؛ تا چه اندازه برگزای مراسم عزای حسینی در مساجد را ثمر بخش می دانید؟ به بیان دیگر آیا متمرکز کردن عزاداری حسینی در مساجد و حسینیه ها می تواند سبب بازگشت آن سبک و سیاق سنتی عزاداری ها باشد؟

من در ضمن صحبتی که داشتم در واقع مقدمه این پرسش را به ویژه در سوال سوم بیان کردم. توجه داشته باشیم که ملاک عزاداری صرفا سبک و سیاق سنتی نیست، ما جلوه های مختلف عزاداری را در طول تاریخ و در جاهای مختلف و به گونه های متعدد می بینیم، دوره آل بویه فضایی حاکم بود که باعث شد شیعیان آزادانه عمل کنند و در نتیجه عزاداری کردند و دسته های های عزاداری راه انداختند.

بعدها که مخالفان بر سر کار می آمدند نمی گذاشتند، همین الان در ایران و عراق شیعیان  قدرت عمل  دارند و راحت عزاداری می کنند اما در عربستان چنین نیست، در کشورهای خلیج یکسان نیست. این شرایط اجتماعی است که گاهی فضا باز و گاهی بسته می شود.

چیزی با این عنوان نداریم که مجالس عزاداری حتما در مساجد یا در تکایا باشد. یا اینکه به عنوان عزاداری سنتی دیگران را ملزم کنیم که به تکایا یا مساجد بیایند این وجهی ندارد اما باید علت را بررسی کرد. این مجالس می تواند در مساجد و تکایا باشد اما الزامی در مورد آن نیست.

در دوره معصومین مجلس خانگی بود. امام صادق(ع) نمی توانستند در آن زمان بیایند مجلس عزاداری را مسجد پیغمبر رسما به پا کنند، در نتیجه از خانه استفاده کردند، یا امام محمدباقر(ع) از فضای منا استفاده کردند و بعدها به تدریج زمینه فراهم شد و مکان های خاصی برای عزاداری ساخته شد.

امروز اما می آییم در بحث عزاداری هایی که در سطح خیابان ها ، در تکایا و یا مساجد برگزار می شود، گاهی حتی این عزاداری در قالب یک پخش نوحه، پخش چای میان مردم است. اما گاهی این بحث می شود که راه بندان نشود و سد معبر نشود. پس هیئات باید به گونه ای عمل کنند که کمتر باعث اذیت مردم شوند، مثلا در حرکت دسته ها راه را باز کنند که آمبولانسی که می خواهد از خیابان عبور کند، بتواند به راحتی عبور کند یا اینکه بلندگوها باعث اذیت مردم نشود.

مساله مهم در مورد عزاداری ها آن است که باید مقید به حدود شرعی باشد، استفاده از ابزار موسیقی و زدن ساز واقعا عزا نیست، زنجیر زدن با صدای موسیقی عزا نیست، عزا آن است که شاعر و مداح شعری می خواند و دیگران زنجیر و طبل و سنج می زدند.بنابراین ملاک تقدم بر حکم شرعی است چه بسا البته اختلاف شرعی باشد و هرکسی باید طبق نظر مرجع تقلیدش در کیفیت استفاده از آلات مشترکه عمل کند. اما آنچه که امروز متعارف است که از این ابزار استفاده شود در حد طبل و سنج و شیپور است.

پس ملاک آن است که خلاف شرع نباشد و همچنین در کیفیت عزاداری چیزی که باعث هتک دین و وهن مذهب است پیش نیاید و البته تشخیص این امر بر عهده فقیه جامع الشرایط است نه اینکه که هرکسی بگوید این وهن وخرافه است.

مثلا  برخی می گویند علاماتی که در برخی دسته های عزاداری است شبیه صلیب است! اگر چنین باشد که  هر علامت +(علاوه) هم صلیب است، این مسایل خرافات است، علامت صرفا یک نشان از عزاداری است. مساله دیگر اینکه عزاداری ها نباید سبب هلاک نفس شود. برخی نیز جنبه وهن آمیز در این عزاداری ها دارند مثلا به کربلا می رود و تا بین الحرمین را می خواهد سینه خیز برود، یا برخی قلاده به گردن می بندند، این صحیح نیست.

پایان پیام/248

http://shabestan.ir/detail/News/495347

94/6/29
1:5 عصر

شرافت « ذی الحجه » به خاطر حج و ولایت امیرالمؤمنین (ع) است

بدست دست نوشت در دسته گفتگو، ولایت، آیه وواعدنا، ذی الحجه

شرافت « ذی الحجه » به خاطر حج و ولایت امیرالمؤمنین (ع) است
گروه معارف/ طیبه اشرفی - ماه های قمری به تناسب مناسبتهایی که در خود جای داده اند، اعمال مستحبی دارند که زمینه بهره مندی هر چه بیشتر از آنها را فراهم می کند.

از جمله ماه‌های با فضیلت «ذی الحجه» است که در کنار مناسک حج ویژه حجاج، برای آنها که توفیق این فریضه را نیافته اند مستحباتی دارد تا به قدر وُسع از این موسم توشه برگیرند؛ همچون نماز مشهور به «وَ واعدنا موسی...»؛ از این رو در گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد حوزه و پژوهشگر و مؤلف کتاب در باره  سیره معصومین(ع) درباره فلسفه این نماز، برکات و نیز معانی نهفته در آن به بحث و بررسی پرداخته ایم که مشروح آن را می خوانید:

 

 برای ماه ذی الحجه و استفاده از برکات آن اعمال گوناگون اعم از روزه و نماز مستحبی مورد توصیه و تأکید است، در این میان نمازی برای دهه نخست این ماه سفارش شده، کیفیت این نماز چیست و چه آثار و برکاتی دارد؟

- بله، نمازی دو رکعتی برای دهه نخست این ماه سفارش شده که در هر رکعت پس از حمد و سوره  آیه 142 سوره مبارکه اعراف (و واعدنا موسی ثلاثین لیله...) خوانده می شود. 

ریشه استحباب این عمل به روایتی برمی گردد که در اقبال الاعمال سیدبن طاووس آمده و بعد به وسایل الشیعه، بحارالانوار و مفاتیح الجنان و ... منتقل شده است؛ طبق نقل اگر کسی مقید باشد در دهه نخست ذی الحجه این نماز را با این کیفیت بین دو نماز مغرب و عشا بخواند خداوند متعال ثواب حج را به وی می دهد، حتی اگر موفق به حج نگردد. این یعنی خداوند راه های میانبر را برای کسانی که به دلایلی همچون محدودیتهای اعزام یا عدم مستطیع بودن توان حج را ?نداشته اند در نظر گرفته تا آنها نیز از برکات و توفیق حج بهره مند شوند.

وقتی این نماز خوانده می شود، در حقیقت نمازگزار را به فضای حج می برد، زیرا افراد و جامعه در این ایام به واسطه سفر حجاج، در فضای عطرآگین حج قرار گرفته اند و چون خود توفیق آن را نیافته اند می توانند با این نماز ثواب حج را کسب کنند.

باید توجه داشت حج فریضه ای عجیب و عصاره تمامی عبادات است و دریچه ای خاص را جانب عبد به سوی معبود می گشاید، پس آنان که توفیقش را نیافته اند با نماز دهه نخست ذی الحجه از کاروان حاجیان جا? نمی مانند.

  خواندن این نماز با تأکید بر آیه 142 سوره مبارکه اعراف در دهه نخست ذی الحجه چه مناسبتی دارد و فلسفه سفارش به آن چیست؟

- باید توجه داشت این آیه شریفه به میقات حضرت موسی(ع) اشاره دارد که بر اساس این آیه خداوند می فرماید: «و با موسى، سى شب وعده گذاشتیم و آن را با دَه شب دیگر تمام کردیم. تا آنکه وقت معینِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت: «در میان قوم من جانشینم باش، و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروى مکن.»

نکته مهم این است که بر برخی روایات وعده خداوند با حضرت موسی(ع) در میقات 30 شب و در ماه ذی القعده بود که پس 10 شب دیگر از ذی الحجه، بر آن افزوده شد؛ جالب آنکه این وعده 40 شبی خداوند با حضرت موسی(ع) در آیه 51 سوره مبارکه بقره نیز بیان شده است.

نکته مهم آنکه این افزوده شدن 10 شب به وعده 30 روزه قبلی خداوند با حضرت موسی(ع) سنگ محکی است برای آزمایش وغربال شدن مردم، یعنی اگر قرار بود از ابتدا 40 شب باشد، مردم برای دیدن نتیجه صبر می کردند، اما وقتی 10 شب به 30 شب افزوده شد، آنهایی که ایمانشان محکم نبود لب به اعتراض گشودند و این زمینه انحراف آنها را فراهم کرد، زیرا عده ای ثابت قدم و دارای ایمان استوار بودند و عده زیادی سست باور!

شیخ کلینی در کافی، جلد یک، صفحه 368 روایتی را بیان کرده: «که نباید زمان ظهور را مشخص کرد.»

وی آورده: فضیل بن یسار از امام باقر (ع) پرسید: آیا وقت این امر (ظهور) مشخص است؟

حضرت(ع) سه بار فرمود: «آنها که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند». سپس فرمود: «وقتی حضرت موسی(ع) به میقات حرکت کرد و 10 روز بر آن افزوده شد، عده ای گفتند موسی خلاف وعده عمل کرد و کردند آنچه را که نباید می کردند» گوساله پرست شدند و سراغ سامری رفتند و این نکته بسیار مهمی است که ما که در دوره غیبت حضرت حجت(عج) بسر می بریم بر باور دینی وعقیدتی خود محکم واستوار باقی بمانیم.

 

 جز این معنای مستتر در آیه «وَ واعدنا...» چه رهیافت دیگری از آن با خواندن نماز دهه نخست ذی الحجه می توان دریافت کرد؟ آیا معنایی عظیم تر در آن نهفته است که باید استخراج و تبیین شود؟

- بله، مسأله دیگر در این آیه و نماز موضوع ولایت و جانشینی است، چنانکه حضرت موسی(ع) به برادرش هارون گفت: «جانشین من باش در قومم».

و جالب آنکه در هجدهم ماه ذی الحجه ما مسأله وصایت و جانشینی پیامبر گرامی اسلام(ص) توسط امیرمومنان(ع) را داریم.

نکته مهم آن است که حضرت موسی(ع) برای غیبت 30 تا 40 روزه خود، قومش را بدون رهبر رها نکرد و جانشینی بر آنها گمارد، پس چگونه می توان انتظار داشت پیامبر اکرم(ص) با آن درجه، امت را پس از خود بدون امام و پیشوا رها کرده و وصی و ولی را مشخص نکرده باشد.

باید توجه داشت نسبت به جانشینی حضرت امیر(ع) دو رویکرد مطرح است: یکی نظر شیعه مبنی بر ولایت ایشان با خواست و دستور خدا که در «غدیر» رخ داد و نظر دیگر عدم تعیین جانشین توسط پیامبر(ص) که در واقع این نظر خواسته یا نخواسته، دانسته یا ندانسته توهین نسبت به ساحت مقدس آن حضرت(ص) است.

به تصریح تاریخ، پیامبر(ص) در غزوه تبوک حضرت امیر(ع) را جانشین خود قرار دادند و وقتی امیرمومنان(ع) علت را جویا شدند، پیامبر(ص) ماجرای هارون و جانشینی موسی(ع) را بیان کرده و فرمودند: «نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود.»؛ از این روایت به عنوان حدیث منزله یاد می شود که در کتابهای صحیح شیعه و سنی نقل شده است. آیا پیامبری که برای چند روز سفر یا جنگ، جانشینی را برای خود معین می نمود، برای پس از خود امت را بدون جانشین رها می نماید؟ کدام عقل سلیم این را ?می پذیرد؟ از این رو و طبق موازین عقلی? می توان نتیجه گرفت رها کردن امت بدون امام و ولی از جانب شخصی همچون رسول خدا(ص) کاری است غیرممکن.

 بنابراین، مسأله جانشینی پیامبر(ص) به حکم عقل لازم و نیز واقعیت ثابت شده تاریخی بیانگر آن است.

 

 ممکن است پرسیده شود هارون خود پیامبر بود، پس جانشینی او معنا ندارد! چه پاسخی برای این پرسش وجود دارد؟

- بله، او پیامبر بود نه امام؛ برخی انبیا هم مقام امامت را داشتند و هم مقام نبوت همچون حضرت ابراهیم، عیسی و پیامبر اکرم(ص)، پس امامت با نبوت منافاتی ندارد و برخی پیامبر بودند، اما دارای مقام امامت نبودند.

امامت مقامی است که پس از طی مراحل رشد به دست می آید، چنانکه حضرت ابراهیم(ع) بعد از پیمودن مقامهای نبوت، رسالت  و گذر از مسیرهای سخت به آن نایل شد.

افزون بر این، در این آیه دو دستور از جانب حضرت موسی(ع) به هارون دیده می شود: نخست اصلاح کردن (اگر فسادی در بنی اسراییل وجود دارد) و دیگری پیروی نکردن از راه مفسدان، این یعنی حاکم باید هم اصلاح کننده باشد و هم راه رخنه دشمن را ببندد، چه دشمن فکری و عقیدتی (که از درون، مبانی اندیشه ای امتی را از بین می برد) و چه دشمن خارجی نظامی.  به عبارت بهتر این یک دستور حکومتی و شیوه زمامداری است، وقتی دستوری به عنوان قانون معین می شود، به گونه ای است که هر کسی باید در حد خود مراقب این دو جهت باشد.

 

 چرا ماه ذی الحجه در میان ماه های قمری شرافتی عظیم و کرامتی خاص دارد و برای آن اعمال گوناگون مورد توصیه و تاکید است؟

- ماه ذی الحجه از ماه‌های حرام است در کنار رجب، ذی القعده و محرم که شرافت خاص دار، و شرافت آن ریشه در دو امر دارد: نخست موسم حج ابراهیمی و انجام مناسک حج در سرزمین وحی با حضور حج گزارانی از تمام عالم و دیگری تکمیل دین با ولایت امیرمومنان(ع).

مهم آنکه از پرتوی وقوع جانشینی هارون برای موسی(ع) و وصایت امیرمومنان(ع) برای حضرت رسول(ص) می توان دریافت که راه و روش همه انبیا و دستورهای آنها برای هدایت و سعادت یکی است و اختلافی میان آنها از نظر هدف و برنامه وجود ندارد چنانکه حضور موسی در میقات همراه با تعیین وصایت هارون است و حضور نبی مکرم(ص) در حجه الوداع به ماجرای غدیر و جانشینی و ولایت  علی بن ابی طالب (ع) می انجامد.

کد خبر: 310701
تاریخ مخابره : 1394/6/28 - 23:14
چاپ خبر
 

94/6/24
12:54 عصر

سلاح علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) بود

بدست دست نوشت در دسته گفتگو، امام جواد

در گفتگو با مهر مطرح شد:

سلاح علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) بود

شناسه خبر: 2915223 - دوشنبه 23 شهریور 1394 - 14:03

قم - یکی از اساتید حوزه علمیه قم گفت: تسلط علمی امام جواد(ع) همانند عصای موسی(ع) سحر نقشه خلفای عباسی را نابود و مدعیان دانش را به چالش کشاند.

حجت الاسلام محمدامین پورامینی در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن تسلیت شهادت نهمین امام شیعیان، اظهار داشت: امام محمد جواد(ع) در زمانی زندگی می‌کردند که جامعه اسلامی شاهد فضای علمی، فرهنگی و سیاسی خاصی بود و علوم مختلف رشد کرده و در فضای علمی آن روز مطرح بود.

وی به وجود چهار مکتب مدینه، کوفه، بصره و بغداد در آن دوره اشاره کرد و ادامه داد: علوم مختلفی مانند علوم قرآنی، حدیث، فقه، کلام و حتی طب، هیئت و فلک، شیمی و فلسفه در این زمان مطرح بود و نهضت ترجمه نیز باعث دسترسی مسلمین به کتب و آراء و اندیشه دیگر بلاد شده بود و نقش مأمون عباسی در این رابطه را نمی‌توان نادیده گرفت، گرچه به نظر می‌آید که انگیزه سیاسی در ورای آن نهفته باشد.

این محقق حوزه اظهار داشت: مأمون و حاکمان پیش و پس او درصدد بودند تا به پندار واهی خود ابهت و منزلت ائمه(ع) را در نزد مردم بشکنند، ولی هر طراحی که می‌کردند نتیجه عکس می‌گرفتند و در نهایت منجر به محبوبیت بیشتر امامان(ع) می‌شد و از این رو بود که آنان سرانجام امام رضا(ع) و فرزند عزیزشان حضرت جواد الأئمه(ع) را به شهادت رساندند.

وی ادامه داد: طراحی مناظرات علمی به خصوص از سوی مأمون عباسی برای به چالش کشاندن این دو امام انجام می‌شد و پیگیری نهضت ترجمه و دریافت کتاب از کتابخانه‌های معتبر آن دوره از جمله روم و انتقال آن به سرزمین مسلمین نیز در این راستا قابل بررسی است.

حجت الاسلام پورامینی اضافه کرد: البته مأمون در نهایت خباثت خود خلیفه باسوادی بود اما علم ویژه ائمه که عنایت و تفضل خدا بود باعث عدم موفقیت خلفا در مواجهه با امامان می‌شد که امام جواد(ع) نیز در این فضا بسیار خوب درخشید.

وی گفت: سلاح علمی امام همانند عصای موسی، سحر جادوگران را باطل می‌کرد و به همین دلیل به امام رضا(ع) لقب عالم آل محمد(ص) داده بودند.

استاد حوزه علمیه قم، ایجاد برخی مباحث علمی همچون مسئله خلق قرآن را یکی از شگردهای مأمون برای مشغول ساختن مردم و برخورد با مخالفان خویش عنوان کرد.

وی افزود: دستگاه خلافت مبتلا به فساد گوناگونی از درون شده بود، به‌گونه‌ای که خلفا و افراد رده بالای حکومتی مشغول خوشگذرانی، عیاشی، غارت اموال عمومی، شطرنج‌بازی، قماربازی، سگ بازی، میمون بازی، شهوت‌پرستی، بودند و در سطح جامعه با طرح برخی مسائل علمی آنان را به خود مشغول می‌ساختند و مخالفان خود را و بخصوص علویان و پیروان امامان(ع) را زندان، شکنجه و به شهادت می‌رساندند، به‌گونه‌ای که یکجا را برای نگاهداری سرهای علویان اعم از بزرگسال و خردسال اختصاص داده بودند.

حجت الاسلام پورامینی ادامه داد: یکی از شگردهای مأمون در برخورد با امام جواد(ع) به ازدواج درآوردن ام الفضل برای این امام بود و همان انگیزه سیاسی که در ولایتعهدی امام رضا(ع) وجود داشت در این تصمیم مأمون نیز دخیل بود که البته به هدف نرسید.

وی اظهار داشت: امام در حالی که 7 سال داشتند در مناظرات علمی بسیار عالی درخشیدند و به سئوالات به طور دقیق پاسخ می‌دادند که نمونه در جلسه گفتگو با یحیی بن اکثم بود، جالب این است که امام سئوال یحیی بن اکثم را آن‌چنان شکافت و فروع گوناگونی را از دل آن بیرون کشید که طراح سئوال واماند و شرمنده شد و چون کودکی در مقابل امام قرار گرفت و خواستار پاسخ به همه آن شد؛ و آنگاه که امام خود پرسشی را مطرح نمود اقرار به جهل نمود و پاسخ آن را هم از امام خواست.

وی تأکید کرد: امام در دوره معتصم عباسی به دست این ملعون به شهادت رسیدند درحالی‌که 25 سال بیشتر نداشتند، زیرا هر ترفندی که برای از بین بردن منزلت امام انجام می‌دادند جواب نمی‌گرفتند و وجود امام را سدی در برابر خویش می‌دیدند.

امانت‌داری و اخلاق‌مداری

استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.

 


94/6/19
4:40 عصر

“Sunnis have no problem visiting shrines of Supreme Imams”

بدست دست نوشت در دسته

“Sunnis have no problem visiting shrines of Supreme Imams” :Hujjat al-Islam Mohammad-Amin

2 September 2015 18:10

n00203647-b

A Qom Seminary professor said those Sunnis who have not been influenced by Wahhabi thinking have no problem with making pilgrimage the holy shrines of the Supreme Imams.

Hujjat al-Islam Mohammad-Amin Pouramini, a professor in the Islamic Seminary of Qom, stated that the belittling of the term “haram” (shrine) by Wahhabi networks when referring to Mashhad’s Holy Shrine of Imam al-Ridha is an attempt to taint and discredit Shi’ism, reported Rasa.

He noted that the Wahhabi school of thought often condemn Shi’a Muslims for making pilgrimages and giving respect to graves, shrines and holy places, saying that this practice amounts to bid’ah (innovation) and shirk (polytheism) because they erroneously assume that the pilgrims are worshipping the holy personalities buried there.

These extremist beliefs have been dealt with and criticized by many scholars from the Shi’a and Sunni sects, he said.

His Eminence explained that the word “haram” is originally means “a place of respect” or a “hidden or private place.”

He added that the term “haram” is also used in reference to the shrines in places such as Makkah and Madinah, which are referred to as the Two Holy Mosques. Those who wans to enter it must wear the special ihram clothes and avoid certain actions when entering these holy places.

Hujjat al-Islam Pouramini said some sites have an “inherent dignity,” for example, the Ka’bah, which is the qiblah of Muslims, and because of it, the city of Makkah has great sanctity. In other places, certain noble people were buried there and their burial places become places of respect.

“For example, the Holy Prophet Muhammad is buried in Madinah and his burial place is given respect by all Muslims. The Holy Shrines are also respected by due to the fact that they are the burial places of the Infallible Imams,” he explained.

His Eminence explained that there are different levels of holiness in respect to the various shrines and holy places, saying: “For example, one unit of prayer in the ‘Sacred Mosque’ in Makkah is equivalent to 100,000 units of regular prayer, one unit in the ‘Prophet’s Mosque’ in Madinah is equivalent to 10,000 units of regular prayer and one unit of prayer in the Mosque of Kufah is equivalent to 1,000 units of regular prayer.”

He explained that the cities of Mashhad and Qom are considered holy cities by Shi’a Muslims because they are places of sanctity for Imam Ali al-Ridha and Lady Fatimah al-Ma’sumah but they have also been disrespected throughout history by deviant groups, such as the Salafi and Wahhabi sects.

Hujjat al-Islam Pouramini pointed out that many of our Sunni brethren who have not been influenced by Wahhabi thinking have made pilgrimage the holy shrines of the Holy Imams and cited examples of this from several Sunni books.

He added that ibn Khuzaymah, a great Hanbali scholar, the same school of thought that Wahhabism arose from, stated that he had made pilgrimage the Holy Shrine of Imam ar-Ridha numerous times, and there was no problem that he faced which was not solved by a pilgrimage to his shrine.

“Sunnis have no problem visiting shrines of Supreme Imams” :Hujjat al-Islam Mohammad-Amin Konusuna Ait Etiketler

Bu Konuyu Sosyal Medyada Payla?

http://www.islamicinvitationturkey.com/2015/09/02/sunnis-have-no-problem-visiting-shrines-of-supreme-imams-hujjat-al-islam-mohammad-amin/


94/6/9
1:6 صبح

اهل سنت واقعی در برابر ائمه طاهرین خاشع هستند

بدست دست نوشت در دسته گفتگو، حرمت حرم

کد خبر :283357 زمان مخابره : 1394/6/8  - 16 : 39
خبرگزاری رسا ـ استاد حوزه علمیه قم گفت: اهل سنتی که تحت تأثیر تفکر وهابی گری قرار نگرفته اند نسبت به ائمه خاشع و خاضع هستند و بزرگان اهل سنت به زیارت قبور ائمه معصوم(ع) رفته و می روند.

حجت الاسلام محمد امین پورامینی، استاد حوزه علمیه قم در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا، با اشاره به این که شبکه های وهابی درباره به کاربردن واژه حرم برای بارگاه امام رضا خدشه وارد می کنند، در توضیح واژه حرم بیان داشت: اصل معنای حرم حرمت و مرز نگه داشتن در اموری است یعنی شکستن آن حریم جایز نیست، در هرچیزی یک حد و مرز وجود دارد مانند ماه های حرام که جنگ در آن ماه ها جایز نیست و باید حرمت آن نگه داشته شود.

استفاده از واژه های حرم و مقدس برای اماکن و شهرهای مذهبی

 وی با بیان این که هم افراد و هم اماکن حریم دارند، گفت: درهر خانه ای یک حریم وجود دارد و خانم خانواده با بعضی افراد محرم و با برخی نامحرم است که باید حریم را رعایت کند و حتی برای یک چاه حریم تعریف شده و کسی نمی تواند در حد فاصله ای چاه دیگر احداث کند.

استاد حوزه علمیه ادامه داد: در برخی اماکن نیز این گونه است که به این اماکن حرم گفته می شود مانند مکه و مدینه که  از آنها به عنوان حرمین شریفین یاد می شود و کسی که می خواهد وارد مکه شود باید محرم شود وبا لباس احرام پوشیدن از یک سری امور دوری کند تا وارد حرم الهی شود، بنابراین احرام دروازه ورود به مرز الهی است.

وی افزود: برخی اماکن حرمت ذاتی دارند، به عنوان مثال خانه خدا که قبله مسلمانان است، و بواسطه آن مکه معظمه حرمت پیدا کرده است، و یا آنکه به دلیل این که افراد خاصی در آن مکان شریف قرار داشته و مضجع پاکان شده، حرمت پیدا کرده است، مثلا مدینه منوره به دلیل این که مضجع رسول اکرم(ص) در آن مکان قرار دارد و عتبات عالیات نیز به دلیل وجود پیکر ائمه معصوم(ع) حرمت پیدا کرده اند.

حجت الاسلام پورامینی با بیان این که تعبیر حرم در روایات نیز وجود دارد، اظهار داشت: ابن قولویه قمی در کتاب کامل الزیارات روایتی از امام صادق(ع) نقل می کند مبنی بر این که مکه حرم خدا و پیامبر اکرم(ص) و حرم امام علی(ع) است همچنین مکه وکوفه، البته اختلاف مراتب وجود دارد به عنوان مثال یک رکعت نماز در مسجد الحرام برابر با صدهزار رکعت نماز، و در مسجد النبی ده هزار رکعت، و در مسجد کوفه هزار رکعت در مکان دیگر است.

وی نسبت به استفاده واژه مقدس برای شهرهای مشهد و قم بیان داشت: به دلیل این که این مکانها به حرمت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) حرمت پیدا کرده اند قهرا قداست نیز پیدا می کنند؛ بی احترامی هایی که گاهی متوجه این مکانها توسط برخی افراد می شود از زمانی آغاز شده است که جریان انحرافی سلفی گری و وهابی گری پدید آمده است.

زیارت امام رضا(ع) توسط بزرگان اهل سنت

این پژوهشگر دینی با اشاره به این که برادران اهل سنت که تحت تأثیر تفکر وهابیت قرار نگرفته اند احترام وخضوع وخشوع در مراقد مطهر ائمه معصوم(ع) ما دارند بیان داشت: ابن حجردر کتاب تهذیب التهذیب جلد هفتم ص339 از ابوبکر محمد بن مؤمل نقل می کند که با امام اهل حدیث ابوبکر ابن خزیمه و همراه وی ابو علی ثقفی و گروهی از بزرگان به زیارت امام رضا(ع) آمدیم، وابن خزیمه در آن مکان به قدری افتاده و فروتن وگریان وحاجتمند بود که به تعجب افتادیم.

وی ادامه داد: وهابیت که برخاسته از دل حنبلی مذهبان است باید بدانند که ابن خزیمه که بزرگ حنابله است در نزد امام رضا (ع) اینگونه خاشع و متواضع است؛ ابن حبان در کتاب الثقات جلد هشتم ص456 می گوید«بارها به زیارت امام رضا(ع) رفته ام و هیچ مشکلی نبوده که به زیارت ایشان بروم و آن مشکل حل نشود.»

حجت الاسلام پورامینی با بیان این که درباره شهر قم راوایات زیادی و جود دارد، گفت: مرحوم مجلسی در جلد پنجاه و هفت بحارالانوار از امام کاظم(ع) نقل می کند که قم آشیانه آل پیامبر اکرم(ص) و پناه شیعیان است، در روایتی دیگر آمده است که برای بهشت هشت در وجود دارد که یک در آن از قم باز می شود.

وی درمورد نام گذاری شهر قم بیان داشت: عفان بصری نقل می کند امام صادق (ع) فرمود « می دانی چرا به اینجا قم می گویند، به این جا قم گفته اند چون اهلش با حضرت مهدی(عج) خواهند بود و سختی ها را به جان خواهند خرید و به او یاری خواهند رساند ».

استاد حوزه علمیه قم با بیان این که وجه دیگری برای نام گذاری این شهر وجود دارد، اظهار داشت: در شب معراج پیامبراکرم(ص) ابلیس را دیده است که در این مکان نشسته است، حضرت فرمود: «قم یا  ملعون» «ای رانده شده! برخیز» لذا به این جهت این مکان به قم مشهور شده است.

وی با بیان این که واژه مقدس در مورد شهر قم در روایات نیز وجود دارد، اظهارداشت: امام صادق(ع) فرموده اند «تربة قم مقدسه»«خاک قم مقدس است و اهل قم از ما هستند و ما از اهل قم، وهیچ ستمگری هیچ قصد سوئی به این شهر نخواهد داشت مگر این که سزایش جلو می افتد».

این پژوهشگر در پایان بیان داشت: ظرفیت های فراوانی در شهر مقدس قم وجود دارد اما متأسفانه از این ظرفیت ها بسیار کم استفاده شده است و این دو شهر باید در سطح جهانی مطرح شوند./1324/ت301/س

http://rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=283357


94/6/4
1:58 عصر

با قواعد رضوی می توان علوم انسانی را متحول کرد

بدست دست نوشت در دسته گفتمان، امام رضا، علوم انسانی

سرویس : اندیشه - سبک زندگی   زمان :   1394/6/4 - 12:36   شناسه خبر : 481567

با قواعد رضوی می توان علوم انسانی را متحول کرد
خبرگزاری شبستان: جایگاه بلند امام رضا (ع) که مورد توجه شیعه و سنی است باید به جهان معرفی شود که متاسفانه از این ظرفیت استفاده نکردیم. باید به این اندوخته علمی برگردیم و براساس آن پایه های علمی را چیده و در زوایای مختلف علوم انسانی از آن بهره بگیریم.

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان درآستانه ولادت امام رضا (ع) با حجت الاسلام و المسلمین محمد امین پورامینی، پژوهشگر سیره اهل بیت علیهم السلام درخصوص جایگاه علمی آن حضرت به گفتگو نشسته ایم؛ مشروح گفتگوی ما با این استاد حوزه در ذیل از نظرتان می گذرد:


آن چه در تاریخ مسلم است، شرایط در دوره حیات امام رضا (ع) به گونه ای رقم خورده است که بحث مناظرات علمی و تضارب آراء در این برهه زمانی داغ است و رونق گرفته است؛ امام علی بن موسی الرضا (ع) چگونه برای این انتقال و تضارب آراء زمینه سازی و بسترسازی کردند؟

برای پاسخ به این سوال باید به سبب و علت این که زمینه پیدایش گفتمان فراهم شد، بازگردیم. ببینید زمانی است مانند دوران امام صادق (ع) که شرایط برای تبادل و گسترش علم فراهم است و می بینیم که ایشان به دلیل ضعف حکومت ها در فضای نسبتا باز وآزادی قرا گرفتند؛ به عبارت دیگر دوران امامت امام صادق (ع) در زمانی بود که حکومت بنی امیه در حال از بین رفتن بود و حکومت بنی العباس در ابتدای استقرار قرار داشت و هنون جان نگرفته بود لذا امام صادق (ع) از ضعف این دو حکومت نهایت استفاده را کرد که تشکیل جلسات علمی، تربیت شاگردان (بیش از 4000 تن)، برگزاری مناظرات فقهی کلامی، جهان طبیعت و .... از جمله این فعالیت های علمی است که اساسا می توان از امام صادق (ع) به عنوان رمز تمدن اسلامی یاد کرد. واینجانب در این خصوص وبا این نگاه کتاب الامام جعفر الصادق رمز الحضارة الاسلامیه را نوشتنم، به دلیل آن که مذاهب دیگر به نحوی تحت تاثیر ایشان قرار گرفتند و حضرت با افراد مختلف و گرایش های گوناگون حتی منکران خداوند و ملحدان (زنادقه) مواجه بودند.

اما نسبت به امام رضا (ع) قضیه تفاوت دارد و این طور نیست که آن حضرت خود از فضای فراهم شده ناخواسته استفاده کنند، بلکه با شرایط سیاسی طراحی شده  مامون، در این فضا قرار گرفتند؛ ولی از آن به خوبی بهره گرفتند.

مامون فردی دانشمند و به اصطلاح چیز فهم بود که حرف های او در تاریخ ثبت شده و وقتی آن ها را مورد مطالعه قرار می دهیم، مشاهده می شود که او فردی نا آگاه نبوده است، بلکه برای مسائل مختلف دلایل گوناگونی بیان می کرده وگاهی وارد بحث می شده است و می توان ادعا کرد در بین خلفای بنی العباس از نظر سواد علمی و زیرکی سیاسی هیچ یک به پای مامون نمی رسند.

اما مامون با دو هدف ظاهری و پشت پرده و باطنی امام رضا (ع) را از مدینه به مرو کشاند، که در هر دو هدف ناکام ماند. هدف ظاهری آن است که امام خلیفه شود که ایشان نپذیرفتند، سپس ولایتعهدی مطرح شد و در حقیقت پیشنهاد حکومت داری به آن حضرت داده شد.


چرا امام از پذیرفتن پیشنهاد خلافت و پس از آن ولایتعهدی سر باز زدند و حکومتداری را نپذیرفتند؟ آیا این پیشنهاد موقعیت مناسبی برای اهل بیت علیهم السلام فراهم نمی کرد؟

ببینید هدف اصلی که مامون دنبال می کرد، و از کلام امام رضا (ع) نیز استفاده می شود این بود به دلیل آن که محبت مردم نسبت به آن حضرت افزایش یافته، او تلاش می کرد چهره اهل بیت علیهم السلام را نزد مردم تخریب کند. بر این اساس از آن جا که خلفای بنی العباس سالیان طولانی بر مسند قدرت تکیه زدند و خاندان رسالت از صحنه قدرت وحکومت دور بودند و قضایایی همچون واقعه کربلا یا زندانی کردن طولانی امام موسی بن جعفر (ع) پیش آمده و دل های مردم با اهل بیت بود، لذا مامون در پی القای این موضوع بود که اهل بیت (ع) تشنه حکومت و خلافت اند و در این سالها زمینه برای آن ها فراهم نشده در غیر این صورت آن ها در پی دنیا و حکومتداری بودند و هستند و اگر حکومت به آن ها عرضه شود، دو دستی به آن می چسبند!

بنابراین مامون با این پیشنهاد قصد داشت هدف یاد شده را دنبال کند اما امام رضا (ع) دست مامون را خوانده بود و لذا از پذیرفتن این پیشنهاد سر باز زد. هر چند ما اصل حکومت را برای اهل بیت می دانیم و دین و سیاست را از یکدیگر جدا نمی دانیم اما حکومت با هر شرایط و قیمتی مطلوب نیست.

بنابراین امام رضا (ع) وقتی این پیشنهاد را نپذیرفت، با تهدید از سوی مامون رو به رو شد و در پی این تهدید با این شرط که در هیچ امر حکومتی اعم از قضاوت، عزل و نصب و ... شرکت نمی کنم، ولایتعهدی را پذیرفت، و البته این سلب مسوولیت از خود به معنای سلب مشروعیت از حکومت مامون است، و آن ها که باید این مطلب را درک می کردند، فهمیدند، لذا این نقشه مامون نقش بر آب شد.

اما راه دیگری که مامون دنبال کرد این بود که خواست وجهه علمی امام را تخریب کند، و لذا علما و بزرگان ادیان و مذاهب را از اطراف در جلسات مختلف گرد هم آورد، تا وجهه علمی امام را شاید در یک جلسه ای تخریب کند. لذا بحث مناطرات و گفتمان را در این دوره از زاویه سیاسی می توان بررسی کرد. به عبارت دیگر زمانی است نشست علمی برگزار می شود و  افرادی با گرایش های مختلف در آن جلسه حضور داشته و هر یک حرف خود را می زنند و دیگران گوش می سپارند و حرفی را انتخاب یا داوری می کنند، اما زمانی نیز هست که این جلسات برای حقیقت یابی برگزار نمی شود، بلکه برای اغراض و اهداف خاصی صورت می پذیرد. نوع جلساتی که مامون تشکیل می داد از نوع دوم بود. یعنی عده ای از افراد را برای تبادل نظر و کشف حقیقت گرد هم نمی آورد، بلکه آن ها سوال می کردند و حضرت پاسخ می دادند؛ و این جلسات عادی نبود. افراد مختلف از نحله های مختلف و ادیان گوناگون آمده بودند تا به خواست قلبی مامون حضرت را به چالش بکشند، اما مشاهده می کنیم آنها با پاسخ های علمی و دقیقی از جانب آن حضرت مواجه می شوند و برخی از آن ها تغییر عقیده داده و اقرار به حق می کردند، و به این ترتیب باز هم نقشه مامون نقش بر آب می شود.

در حقیقت در این جلسات، بحث آن نبود که تضارب آراء صورت پذیرد، بلکه آنها می پرسیدند و امام با پاسخ صحیح معارف اصیل اسلامی را که سالیان طولانی در پس پرده بود و حاکمان غاصب نگذاشته بودند، جلوه گری کرده و به دیگران برسد، این پرده ها را به کنار زدند، و آن معارف ناب واصیل را بیان کردند، و به این ترتیب نور تابید و ظلمت از میان رفت. بنابراین با این هدف شیطانی مامون نه تنها چهره علمی امام تخریب نشد ونقشه مامون شکست خورد، بلکه علم ایشان عالم گیر شد و به عنوان عالم آل محمد در سطح عالم اسلام مطرح شدند. به دلیل این که این جلسات در مرکز خلافت صورت می گرفت و خلیفه نیز به عنوان چهره ای حکومتی در آن حضور داشت و از سوی دیگر بزرگان ادیان و مذاهب دیگر نیز در آن شرکت داشتند لذا گزارش این نشست های قهرا به همه نقاط دنیا پخش و منتشر می شد، و به این ترتیب چهره علمی آن حضرت جهان گیر شد، وازاین رو و در پی این نقش بر آب شدن نقشه مامون، وی تصمیم به قتل آن حضرت گرفت.


چگونه می توان از آموزهای علمی امام رضا (ع) و دانش رضوی، امروز در تحول علوم انسانی بهره گرفت؟

ما باید به آن اندوخته علمی که از امام داریم، بازگردیم که روایات بسیاری از آن حضرت بر جای مانده است. به طور مثال ابن بابویه که عالم بزرگواری است، و حدود دویست جلد کتاب دارد، اثری ماندگار به نام عیون اخبار الرضا در 600 صفحه تالیف کرده است. لذا این آثار باید به قلم روز تبدیل شده و موارد تطبیقی آن عملیاتی شود، و گفتمان های رضوی مطرح شده و روایات فراوانی که از ایشان داریم، در ابعاد و زوایای مختلف، بررسی شود. بحث های کلامی، حدیثی، قرآنی، اخلاقی، امامت و حتی مسائل طبی که از آن حضرت بر جای مانده مورد مطالعه و مداقه قرار گیرد. از سوی دیگر جایگاه بلند و رفیع امام علی بن موسی الرضا (ع) که مورد توجه شیعه و سنی است به جهان و بشریت معرفی شود که البته ومتاسفانه ما نتوانسته ایم از این ظرفیت بزرگ استفاده کنیم و آن چهره جامع الاطراف را به دنیا بشناسانیم. بنابراین باید به این اندوخته بزرگ علمی برگردیم و بر اساس آن، قواعد و پایه های علمی را چیده و در زوایای مختلف علوم انسانی از آن بهره بگیریم.

پایان پیام/346

http://www.shabestan.ir/service/225


94/6/2
1:16 عصر

راز عالم آل محمد (ص) بودن امام رضا (ع)!

بدست دست نوشت در دسته گفتمان، امام رضا

 

راز  عالم آل محمد (ص) بودن امام رضا (ع)!
قدس آنلاین- فاطمه فاطمی: علمای بزرگ اسلامی برابر علم امام رضا (ع) خاضع و خاشع اند، به عنوان مثال احمدبن حنبل، رییس مذهب حنبلی درباره حدیث سلسله الذهب امام رضا (ع) می گوید: اگر سند این حدیث را بر آدم مجنون بخوانند، شفا می یابد.

به گزارش قدس آنلاین، هر یک از معصومین علیهم السلام به لقبی شهره اند به عنوان مثال امام مجتبی به کریم اهل بیت (ع) شهرت دارند و حضرت زین العابدین (ع) به سجاد؛ در این میان امام رضا (ع) به عالم آل محمد (ص) مشهور هستند؛ به منظور بررسی چرایی این لقبِ ثامن الحجج (ع)، در آستانه سالروز ولادتشان با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد حوزه و پژوهشگر و مؤلف سیره معصومین (ع) به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد:

 

چرا در میان ائمه معصوم (ع)، امام رضا (ع) به عالم آل محمد (ص) مشهور شده اند؟

یکی از القاب امام رضا (ع)، عالم آل محمد (ص) است، البته این لقب را امامان قبل ایشان یعنی حضرت امام صادق (ع) و امام موسی بن جعفر (ع) به ایشان دادند، حضرت امام کاظم (ع) در خطابی که به فرزندان خود داشتند، درباره ثامن الحجج (ع)  فرمودند: «این برادر شما علی بن موسی (ع) عالم آل محمد (ص) است، از او در رابطه با دینتان سوال کنید و هر چه که فرمود عمل کنید، که من از پدرم بارها شنیدم که فرمود: عالم آل محمد در صلب توست، ای کاش که او را می دیدم، او همنام امیر مؤمنان است.» (الصراط المستقیم جلد ،2 صفحه 164)

علاوه بر این، باید توجه داشت به صورت کلی نسبت به ائمه اطهار (ع) یکی جهت این القاب ناظر به ظرف زمانی است که آن حضرات علیهم السلام در آن زندگی کرده اند، به عنوان مثال در دوران امام باقر (ع) ایشان توانستند علم را شکافته و مبانی معارف دینی را تبیین کنند لذا به باقرالعلوم (ع) مشهور شدند، و چون ائمه قبلی (ع) و پیامبر (ص) می دانستند چنین ظرف زمانی رخ می دهد این القاب داده شده است؛ لذا این القاب ناظر به عملکرد معصومین (ع) نیز می تواند باشد.

در زمان زندگانی بابرکت حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) این ظرف زمانی و این بستر تا حدودی فراهم شد که علمشان عالمگیر شود و همه جا را فرا گیرد به گونه ای که دوست و دشمن به برتری علمی ایشان اقرار کردند.

 

نحوه بیان و زمینه سازی برای استفاده جامعه از این علم چگونه توسط امام رضا (ع) فراهم می شد؟

ضرب المثال معروف «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد» در اینجا صادق است، چراکه بنی عباس سعی کردند چهره علمی امام رضا (ع) را خراب کنند، البته این برنامه عمومیِ همه خلفا و حکومت ها برای شکستن مقام علمی در اهل بیت (ع) است، به عنوان مثال درباره حضرت امام صادق (ع) داریم که ابوجعفر منصور، خلیفه عباسی به ابوحنیفه گفت 40 سوال سخت را تهیه کن که مردم شیفته جعفر بن محمد (ع) اند! وی این کار را کرد، و حضرت (ع) همه مسائل را با تبیین اختلاف دو مدرسه مدینه وکوفه بیان کردند و نظر خودشان را که چه بسا متفاوت بود، بیان ساختند و همه مات و مبهوت شدند که در پی آن جلسه ابوحنیفه اقرار می کند: عالم ترین شخص کسی است که آگاه است بر اختلافات آراء علمی؛ و امام صادق (ع) چنین است، این جریان را مزی (تهذیب الکمال، جلد 5، صفحه 79) و ذهبی (سیر اعلام النبلاء جلد 6 صفحه 258) که هر دو از بزرگان برادران اهل سنتند در کتاب های خویش آورده اند.

در رابطه با امام رضا (ع) هم مکر دشمن به خودش باز گشت؛ مامون عباسی نیز چنین بود و تلاش می کرد در جلسات علمی، و با دعوت از پیروان ادیان و مکاتب و حتی دهریون که اعتقادی به چیزی ندارند، مقام علمی امام رضا (ع) را زیر سوال ببرد، اما ثامن الحجج (ع) با جایگاه علمی بالای خود همه سوالات را پاسخ می دادند.

مامون عباسی درباره امام جواد (ع) نیز چنین کرد، وحضرت (ع) علی رغم سن کم خود به همه سوالات که سی هزار پرسش بود پاسخ دادند و ثابت کردند که این علم به چهره ای عادی تعلق ندارد بلکه مختص حجت الهی است؛ لذا برنامه ای که مامون تشکیل داد بر خلاف هدف او، به اثبات حقانیت علمی امام رضا (ع) انجامید.

 

با توجه به ولایت عهدی اجباری امام (ع) و قرار گرفتن در دستگاه خلافت، امام (ع) از این فرصت چگونه برای نشر علوم الهی و رشد علمی جامعه استفاده می کردند؟

اصل ولایت عهدی امام رضا (ع) مساله ای سیاسی بود و مامون در صدد بود تا به مردم بگوید شما که علاقه به اهل بیت (ع) دارید، بدانید ائمه (ع) در پی حکومت و خلافت اند و اگر موقعیت باشد به مسائل سیاسی ورود می کنند!! البته ما حکومت را مختص آن بزرگواران می دانیم، وآنان بر طبق زیارت جامعه ساسة العباد بندگان سیاستمدارند، اما اینگونه نیست که هرحکومتی را به هر قیمتی بپذیرند؛ از این رو امام صادق (ع)  به ابومسلم خراسانی که برای بیعت با امام (ع) آمده بود که پس از بنی امیه زمام قدرت سیاسی بر دوش امام (ع) قرار گیرد جواب منفی دادند و فرمودند: «نه تو یار منی و نه این زمان زمان من است.»

امام رضا (ع) نیز با شرط عدم ورود به نصب و عزل ها و دیگر تصمیمات، مامون را خلع سلاح سیاسی کردند و آنها که باید بفهمند، درک کردند که نمی توانند از وجود امام (ع) به اهداف خود برسند. یعنی اینجا هم امام (ع) از همین مجرا برای خرد کردن مامون بهره برد.

در حوزه علمی هم باز مامون درصدد شکستن مقام علمی ایشان در راستای اهداف سیاسی خویش بود، اما عالم آل محمد (ص)، این تهدیدها را به فرصت تبدیل کردند، و با استناد به مباحث علمی، برتری اهل بیت (ع) را بر همگان ثابت کردند، یعنی ایشان در دو جبهه علمی و سیاسی مامون را به زانو درآوردند که در نتیجه این شکست ها، او امام رضا (ع) را به شهادت رساند.

 

امام (ع) در مناظرات علمی چگونه برخورد می کردند و آیا می توان مناظرات ایشان را تجلی مفهوم آزاداندیشی دانست؟

امام رضا (ع) با مناظرات و احتجاجات خود قوت و قدرت حجت الهی را ثابت کردند، یعنی مناظرات ایشان صرف گفتمان نبود که امام (ع) سخن خود را بگویند و دیگران هم رای خود را عرضه دارند، بلکه امام رضا (ع) در مقام اثبات حقانیت منطق دین حق و تثبیت موقیعت حجت الهی با استناد به ادله عقلی و نقلی بودند، و حتی به تورات و انجیل با زبان اصلی یعنی زبان عبری استناد می کردند تا حقانیت اسلام ورسول خدا (ص) و شریعت صحیح نه تحریف شده اثبات شود.

ایشان به گونه ای عمل کردند که دیگران چاره ای جز اقرار به حق نداشتند. از این رو اینجا نمی توان از آزاداندیشی تعبیر کرد، چراکه دیگران هر چه داشتند را برای شکست دادن و ضربه زدن به مقام علمی حضرت (ع) به کار گرفتند اما مکرشان ونقشه شان نقش بر آب شد.

 

تداوم رشد علمی در جهان اسلام که در قرون بعد به تمدن اسلامی انجامید چقدر مرهون تلاش های علمی امام رضا (ع) است؟

پایه ریزی تمدن اسلامی در دوران کوتاه حکومت نبوی انجام شد، اما متاسفانه بعد از رحلت رسول خدا (ص) انحرافاتی رخ داد که البته ما پاسخگوی انحرافات و جنایاتی که بعد از پیامبر (ص) توسط حکومتها انجام شد، نیستیم، وآنها را نباید به حساب اسلام نهاد.

تا دوران حکومت چهار سال و اندی امیرمومنان (ع) نیز علیرغم آن گرفتاریها ودرگیری های داخلی، اما حکومت علوی که امتداد حکومت نبوی بود وسخنان آن حضرت و کتاب ارزشمند نهج البلاغه کدهای تمدن سازی را به ما داده است، بعد از آن هر جا فرصت فراهم شد اهل بیت (ع) استفاده کردند، به ویژه در عصر امام باقر (ع) و بیشتر دوران امام صادق (ع) که چهار هزار شاگرد از مکاتب و اندیشه های مختلف پای درس ایشان در رشته های مختلف اعم از فقه و کلام و نجوم و کالبدشکافی و پزشکی و شیمی و ... می نشستند.

بعد این فضا بسته شد تا عصر زندگانی امام رضا (ع) که فضا مقداری باز می شود، البته با اغراض سیاسی نه برای تمدن سازی و معرفی حقانیت علمی ائمه (ع). از این رو، این استفاده از فرصت ها توسط ائمه (ع) زمینه ساز پایه ریزی تمدن اسلامی شد.

 

به طور کلی نگاه علمای دیگر ادیان و مذاهب نسبت به علم و مقام علمی امام رضا (ع) چگونه است و چه بیانی در این باره دارند؟

علمای بزرگ اسلامی برابر علم امام رضا (ع) خاضع و خاشع اند، به عنوان مثال احمدبن حنبل، رییس مذهب حنبلی درباره حدیث سلسله الذهب امام رضا (ع) که از پدرانشان نقل کرده اند، می گوید: اگر سند این حدیث را بر آدم مجنون بخوانند، شفا می یابد.

حدود دو هزار روایت از امام رضا (ع) راجع به عقاید، کلام، فقه، تفسیر و ... در دست است و شیخ صدوق با استناد به آنها در کتاب عیون اخبارلرضا (ع) را نگاشت و امروز طب امام رضا (ع) و صحیفه الرضا (ع) و نیز کتاب منسوب به ایشان با نام فقه الرضا (ع) را داریم، که ظاهرا اثر ابن بابویه پدر شیخ صدوق است.

عبدالسلام اباصلت هروی از یاران امام رضا (ع) جمله ای دارد که می گوید: هیچ کس را اعلم از علی بن موسی (ع) ندیدم و هر کس هم ایشان را دید به این مسئله اعتراف کرد.

وی سپس می گوید: مامون در جلسات مختلف، علمای ادیان و فرق و نیز فقها و متکلمان را جمع کرد و همه مقابل ایشان شکست خورده و به برتری ایشان اقرار کردند.

اباصلت همچنین از امام رضا (ع) نقل می کند: «وقتی در مدینه در روضه (بین قبر و منبر پیامبر (ص)) می نشستم، هر کس سراغ علمای مدینه می آمد وپرسشی داشت آنان وی را به من ارجاع می دادند و می گفتند سراغ علی بن موسی (ع) برو.»

حتی مامون عباسی که ایشان را به شهادت رساند به فضل بن سهل و برادرش رو می کند واقرار می کند: امروز روی زمین، کسی برتر از علی بن موسی (ع) نیست!، اما وی برای حفظ قدرت وکرسی ریاست امام رضا (ع) را به شهادت رساند.

انتهای خبر/

کد خبر: 303496
تاریخ مخابره : 1394/5/31 - 07:05
چاپ خبر
http://www.qudsonline.ir/TextVersionDetail/303496

94/5/7
11:44 صبح

پورامینی از ترجمه «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» خبر داد

بدست دست نوشت در دسته

پورامینی از ترجمه «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» خبر داد/ انتشار مفصل‌ترین کتاب درباره بقیع به فارسی

 
تاریخ انتشار : چهارشنبه 7 مرداد 1394 ساعت 08:00
 
 
حجت‌الاسلام محمدامین پورامینی، مؤلف کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» از ترجمه فارسی آن خبر داد و گفت: این کتاب به‌زودی از سوی انتشارات مشعر به چاپ می‌رسد و مفصل‌ترین کتابی است که تا کنون درباره بقیع نوشته شده است.
 

حجت‌الاسلام محمدامین پورامینی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، از انتشار ترجمه کتاب خود ــ «بَقیعُ الغَرقَد فی دِراسَةٍ شامِلَة» ــ به فارسی از سوی دو تن از مترجمان با همکاری حسن سجادی‌پور همدانی خبر داد.
 
این پژوهشگر حوزه دین درباره این کتاب گفت: کتاب را به زبان عربی تألیف کردم که آن را انتشارات مشعر به چاپ رساند. در حال حاضر نیز دو تن از مترجمان، متن عربی کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند که از سوی انتشارات مشعر منتشر می‌شود.

نگاهی دقیق و گسترده به «بقیع»
پورامینی با اشاره به این‌ که کتاب حاضر، نگاهی دقیق، گسترده و فراگیر به «بقیع» دارد، اظهار کرد: نسخه عربی این کتاب در 480 صفحه نوشته شده است. در ابتدای کتاب به موارد «بقیع» پرداخته‌ام و در ادامه به «بقیع‌الغرقد» ــ محل دفن ائمه معصومین (ع) و بسیاری از بزرگان ــ رسیده‌ام.
 
وی درباره سایر موضوع‌های بررسی‌شده در کتاب اظهار کرد: فصل دوم کتاب به بحث «بقیع و پیامبر» اختصاص دارد که در آن روایات و سخنانی که پیامبر اکرم (ص)، درباره بقیع و یا در بقیع ایراد کرده‌اند، جمع‌آوری شده است. «اهل بیت و بقیع» عنوان فصل دیگر این کتاب است که در آن نیز به سخنان حضرت امیرمؤمنان (ع)، حضرت زهرا (س)، امام حسین (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) در این باره پرداخته شده است.
 
روایتی از محل دفن حضرت فاطمه (س)
پورامینی در ادامه گفت‌وگو با ایبنا، درباره سایر بخش‌های کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» توضیح داد: «صحابه و بقیع»، دیگر فصل این کتاب است که در آن به گفتارهای صحابه و یاران پیامبر (ص) اشاره شده است. «قبور مشاهیر بقیع»، فصل دیگری است که در آن به قبور جناب عباس ــ عموی پیامبر (ص) ــ، فاطمه بنت‌ اسد و دختران، همسران و عمه‌های پیامبر (ص) و بسیاری دیگر اشاره شده است.
 
این پژوهشگر و نویسنده اظهار کرد: در ادامه کتاب به مدفن چهار امام معصوم (ع) در بقیع پرداخته شده و سپس مطلبی درباره مدفن حضرت زهرا (س) در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
 
وی در پاسخ به سؤالی درباره مدفن حضرت زهرا (س) گفت: بنا به روایات و احتمالات، مدفن حضرت زهرا (س)، «بقیع»، «روضه» یا «خانه» ایشان است، که در این کتاب با استناد به روایات، «خانه» ترجیح داده شده است. «روضه» محلی ما‌بین قبر پیامبر (ص) و منبر ایشان است.
 
از کج‌فکری وهابیان تا ادبیات عرب
پورامینی با ذکر این که در بخش‌هایی از این کتاب به موضوع قبه‌ها و گنبدهای ساخته‌شده در بقیع پرداخته شده است، افزود: مسئله تخریب گنبدها بر اساس کج‌فکری وهابیان و عکس‌العمل شدید مسلمانان و به‌ویژه شیعیان در سطح مراجع تقلید و رجال سیاسی روز ایران و عموم مردم نیز در کتاب آمده است.

وی در پایان توضیح داد: ساخت برخی خانه‌ها و منازل در اطراف بقیع و همچنین قضایا و حوادث تاریخی در بقیع، دیگر بخش کتاب «بقیع الغرقد فی دراسة شاملة» را تشکیل می‌دهد. در بخش پایانی نیز به «بقیع در شعر عربی» پرداخته شده است. در مجموع می‌توان گفت این کتاب مفصل‌ترین کتابی است که تاکنون درباره بقیع نوشته شده است.



   1   2   3   4   5   >>   >