سفارش تبلیغ
صبا ویژن

92/9/12
2:33 عصر

سلفیگری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است -قسمت دوم-

بدست دست نوشت در دسته امام حسین، سلفی گری

یزید ادامه دهنده سیاست معاویه 

تا این‌که این حکومت به یزید رسید، او کسی است که  تمام مساوی و بدی‌های پدر را دارد، به علاوه این‌که حفظ ظاهر را هم ندارد، چون جاده برای او صاف و آماده است، از طرف  دیگر مردم میان سال وسالخورده ، دوره معاویه و قبل از او مردم دوره پیامبر(ص) را دیده اند، و یا افرادی را که با پیامبر(ص) محشور بوده اند دیده اند، الان نسل جامعه دارد عوض شده بود، نسل سوم و چهارم در پرتو حکومت بنی امیه چشم باز کرده بودند، و اسلام را غیر از اسلام بنی امیه نمی بینند، اگر به همین وضع برنامه پیش برود یزید بعنوان خلیفه پیغمبر(ص) جا می افتند و تمام جنایت‌های او هم به حساب اسلام نوشته می شود، این‌جا چه کار باید کرد؟ یا باید دم فرو بست و همین را به عنوان اسلام قبول کرد! که اگر این کار انجام شود باید فاتحه اسلام را خواند، یعنی همان کلام سید الشهدا (ع) که فرمود : « وَ عَلَى‏ الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِیَتِ الْامَّةُ براعٍ مِثْلِ یَزید » مردم شام غیر از مردم حجازند، وبا آنها هم محشور نیستند، و از نظر خصوصیات ذاتی هم مردمی تابع حاکمان وتسلیم پذیرند، لذا در اختیار حاکمان خویش بودند. مردم شام با این ویژگی که داشتند، مطیع فرمانروایان خود بودند، و در باطل خودشان محکم بودند، همان‌گونه که امیر المومنین(ع) خطاب به مردم کوفه فرمودند: حاضرم  ده تای شما را بدهم ویکی از آنها را بگیرم، که اینها در باطل  خودشان محکم ایستاده اند، و شما در حق خودتان تزلزل دارید.

از طرف دیگر، حضرت سید الشهدا(ع) با مردمی مواجه هست که از جهت گرایش فکری متفرق اند، و انگیزه های ایشان هم مختلف است، دل‌ها صاف نیست، راهی نیست مگر این‌که ثابت شود که اسلام معاویه و یزید، اسلام محمدی وراستین نیست. ویادست کم، مردم بفهمند که در برابر اسلام اموی یک  چیز دیگری هم وجود دارد، این وسط یک مخالفی هست که این را اسلام نمی داند، آن کس چه کسی می تواند باشد؟ اگر یک فرد عادی باشد، سریع او را تصفیه می کنند و اثری از او باقی نمی‌ماند، پس از ماجرای سقیفه، سعد بن عباده را  کشتند و گفتند جنیان او را کشته اند! و کسی هم چیزی نگفت ودروغ را قبول کردند! اگر کس دیگری هم قیام می کرد، حتی اگر چهره معروفی در حد ابن عباس و  ابوسعید خدری وزید بن ارقم باشد، تاثیر لازم را نداشت ، اما امام حسین(ع) را همه می شناسند، او تنها نواده پیامبر(ص) است، حرکت ابا عبد الله الحسین(ع) این سئوال را ایجاد کرد که چرا تنها نواده پیامبر(ص) علیه حاکمان برخاسته و آسایش و استقرار کنار قبر رسول خدا(ص) را رها کرده و با زن و بچه به مکه آمده، سپس آواره بیابان‌ها شده تا به کربلا رسید و به شهادت رسید، غیر از امام حسین(ع) هیچ کسی این کار را نمی توانست انجام بدهد، این کار فقط از عهده امام بر می‌آمد، ودیگران باید اطراف ایشان را می‌گرفتند، و با آن برنامه عجیب و وقایع وصف ناشدنی ودرک نشدنی شهادت ایشان ویاران انجام شد، سید الشهدا (ع) کاری کرد که تا ابد تاریخ ماندگار است، زن و بچه را هم آورد که تمام وقایع را به‌عنوان شاهدان ماجرا نقل کنند. و از حماقت یزید بود که اهل بیت(ع) را به شام آورد، چون در همین فاصله، اهل بیت(ع) کار خودشان را کردند، اهل بیت(ع) که وارد شام شدند با جشن و سرور مردم شام وارد شدند، اما چند صباحی نگذشت که جشن وپایکوبی تبدیل به شام گریه وسوگواری شد، یعنی ورق را برگرداندند، از این رو، برخورد روز اول با روز آخر خیلی تفاوت داشت، نه این‌که یزید اصلاح شده باشد خیر؛ اما او دید که نقض غرض است، او می خواست از ماجرای کربلا وحضور اهل بیت(ع) در شام برای استحکام حکومت ننگینش بهره برداری کند، در حالی که حضور ومنطق وگفتار وسخنرانی های اهل بیت(ع) در شام حکومت او را متزلزل  کرده ومردم را برای اولین بار با واقعیت‌ها آشنا ساختند، ما در کتاب الایام الشامیة مطلبی را با عنوان کیف انقلبت المعادلة گشودیم واین جهت را مورد بررسی قرار دادیم، به هر حال واقعاً هم اهل بیت(ع) کار خود را به خوبی انجام دادند، ومردم از حکومت ننگین یزید وامویان تنفر پیدا کردند، خود یزید هم حکومت بلندی نداشت و دو سال بعد از کربلا به درک واصل شد.

 

سلفی گری ادامه حرکت معاویه، یزید وجریان اموی است

اگر کار سید الشهدا نبود امروز خبری از اسلام واقعی نبود، بلکه چیزی درست نقطه مقابل اسلام اصیل بود،  اگر بخواهیم نمونه عینی بیاوریم، همین سلفی ها و تکفیری های امروز است، این‌ها دنباله همان اسلام اموی‌اند، این سلفی‌ها به دنبال چه چیزی هستند؟ و از خود واندیشه شان چه چیزی را نشان داده اند؟ غیر از خشونت، سر بریدن، وحشی گری و درنده‌خویی، چه چیزی از خود نشان داده اند؟ این همان چیزی است که صهیونیزم، آمریکا و استکبار جهانی در پی اوست، اینها می‌خواهند بگویند که اسلام یعنی  وحشی گری و خشونت؛ اسلام یعنی سر بریدن؛ اسلام یعنی تعرض به نوامیس؛  درست همان کاری که این سلفیان تروریست انجام می‌دهند، در سوریه سرها را می برند! در مصر بدن ها بر زمین می‌کشانند! می دانید که در تاریخ اسلام اولین سری که از بدن جدا شد سر حجر بن عدی بود، که به دستور معاویه انجام شد، و این سر بریدن ها ادامه پیدا کرد، بعد هم سر  مسلم بن عقیل و امام حسین(ع) وقمر بنی هاشم ودیگر شهدای کربلا از بدن جدا شد، و بعد در قضیه شهدای فخّ نیز این روش ننگین ادامه یافت، و بعد مدت‌ها این جریان ساکت بود، تا این‌که این سلفی ها دوباره جنایت سر بریدن را زنده کردند، این اسلام سلفی، وهابی و تکفیری، ادامه راه معاویه، یزید وحجاج است. 

اما امام حسین «علیه السلام» راه دیگری را باز کرد تا اسلام واقعی را معرفی کند، ویا لااقل در ذهن همه استارت این مطلب زده شد که نواده پیامبر(ص) مقابل جریان حاکم اموی قیام کرده، اینها می‌گفتند «الحکم لمن غلب» هر کس که بر شما چیره شد، حکومت از آن اوست! وشما در مقابل او ساکت باشید! لذاست که در بین نواصب شخصی است به نام «ابن عربی مالکی »، او گفته است: «ان الحسین(ع) قتل بسیف جده »[9] حسین با شمشیر جدّش کشته شد، چون قیام کرد در مقابل خلیفه یزید! این یعنی ادامه همان خط اموی که می‌بینید، باز هم دست بردار نیستند. کسانی چون ابن خلدون هم در همان مسیرند، البته این سخن سخیف وی مورد اعتراض بزرگانی از اهل سنت مثل آلوسی بغدادی قرار گرفت.

 

نگاهی به محبین حسین «علیه السلام» در بین اهل سنت

 اما باید دانست که دید عموم اهل سنت این نیست، و می توان گفت : این خط سلفی واپسگرا و متعصب، در اقلیت است، ما وجهه غالب اهل سنت را حب ودوستی اهل‌بیت(ع) می بینیم. جریان سلفی ووهابی که مستظهر به دلارهای نفتی ورسانه های عربستان است، باعث نمی شود که ما مسیر را گم کنیم. "شیخ عبدالحمید کشک" در مصر بود، نواری دارد به‌نام مقتل الحسین(ع) که من از مکه خریدم، دو تا خطبه نماز جمعه راجع به مقتل امام حسین(ع) دارد که شنیدنی است. او در خطبه های نماز جمعه خویش ماجرای نهضت امام حسین(ع) وقضایای کربلا را از اول تا آخر به‌طور خلاصه بیان می‌کند، البته مختصر اشتباه تاریخی دارد، او  سخنوری بسیار قوی بود، در ضمن خطبه می‌رسد به آنجایی که سر مطهر امام حسین(ع) را می خواهند از بدن جدا کنند، تعبیرش این است: «رأس من! رأس من تریدون ان تقطعوه؟!» «سر چه کسی را می خواهید قطع کنید؟» این سر کسی است که مورد علاقه حبیب مصطفی(ص) است، خیلی زیبا می‌گوید و از قاتلان حضرت سید الشهدا(ع) به‌عنوان درندگان یاد می‌کند. و یا مفتی سوریه شیخ احمد بدرالدین حسون نیز در ضمن خطبه نماز جمعه خود می گوید: ما از دوره کودکی می دیدیم روز عاشورا که فرا می‌رسید، دسته ای از مردم در خانه هایشان حلوا و شیرینی پخش می‌کردند، واز طرفی می دیدیم که دسته‌ای دیگر گریه می‌کردند!؛ برایمان سؤال مطرح می شد که اگر امروز روز عزاست، پس چرا شیرینی پخش می کنند؟ واگر روز سرور است، پس چرا این‌ها گریه می‌کنند؟ بعد رو می‌کند به علمایشان می‌گوید: چرا به ما نگفتید و حقایق را کتمان کردید؟ پس راجع به امام حسین(ع) بسیار زیبا صحبت می‌کند.

مناطقی از اهل سنت جهان به‌واسطه یک شنیدن نوار مقتل تغییر جهت دادند؛ مرحوم شیخ عبدالزهراء کعبی که خدا رحمتش کند در دو ساعت و نیم مقتل امام حسین(ع) را بسیار زیبا ودلنشین ومحزون خوانده است که هنوز جایگزین ندارد؛  بعثی ها او را مسمومش کردند و کشتند، شنیدم در برخی مناطق تونس روز عاشورا جشن و سرور داشتند، این نوار را در آنجا پخش کردند، وقتی مردم جریان را  شنیدند فهمیدند که عاشورا چیست عوض شدند و می گفتند: ما نمی دانستیم امروز روز حزن و اندوه است نه روز سرور، همین که قضیه را شنیدند و به حقیقت پی بردند، متحول شدند.

این راهی است که سید الشهدا(ع) باز کرد و نشان داد که اسلام اموی اسلام نیست، کفر است، کفری است که زیر چتر اسلام رفته است، ومبلغ فکر جبر وجنایت وخشونت است، این انحراف ایجاد شده، اگر تا قبل از یزید حفظ ظاهر بود در دوره او دیگر حفظ ظاهر هم برداشته شده بود، از بین بردن این طرز تفکر سند بسیار بالایی می خواهد ، خون حجت خدا و عزیزترین کسان او را می خواهد، و حفظ دین آن را مطالبه می کند، سید الشهدا(ع) این مسیر را پیمود، این چراغ را روشن کرد، و این پرچم سرخ حضرت أبا عبدالله مرتب در حال وزیدن و الهام بخش همه آزادی‌خواهان جهان تا روز قیامت است، جمله معروفی از گاندی نقل شده که گفت: من از حسین بن علی(ع) یاد گرفتم چگونه مظلوم باشم، تا پیروز شوم. و افراد دیگری هم زیر این چتر قرار گرفتند و حقیقت را یافتند.

 

توصیه به مبلغین

مبلغین لازم است مطالب واطلاعاتشان را بروز کرده، مطالب تاریخی را به همراه تحلیل‌های درست، مطالعه کنند، ما متأسفانه می بینیم که هرچند گاهی، بعضی از مطالبی عنوان می‌شود که اسم تحقیق را دارد، ولی تحقیق نیست، کج سلیقگی است که بعضاً همراه با غرض توأم می‌شود، کسی می آید راجع به حضرت رقیه(ع) می‌خواهد شبهاتی وارد کند، ویا برخی می خواهند عزاداری را کم رنگ کنند، ما یادمان نرفته که در اول انقلاب عده‌ای بودند که مجلس سخنرانی می‌آمدند، ولی وقت روضه که می‌شد، بیرون می رفتند! و دید منفی نسبت به مجالس روضه داشتند، امام خمینی(ره) فرمودند: عزاداری سنتی و همان گریه‌ها را حفظ کنید، و تعبیر امام(ره) این بود که مکتب هیاهو می‌خواهد ، واضح است که مجلس امام حسین(ع) شور می خواهد، و البته معنای این سخن این نیست که هر چیز باطلی را انسان تأیید کند، خیر، همان چیزهایی که متداول هست یعنی با تکیه بر سخنرانی همان هیئت‌ها، سینه‌زنی‌ها، وزنجیرزنی‌ها، پرچم‌ها، علامات‌ها، نخل‌ها و سبک‌های سنتی ومتعارف باید حفظ شود تا شور باقی بماند، مجالس عزاداری سید الشهدا(ع) باید سخنران محور باشد، در عین حالی که سینه زنی و مراثی سر جای خودش قرار دارد، اگر مجالس ما مرثیه خوان محور شود، به تدریج، سطح فکری مردم پایین می‌آید، حتی ممکن است زمینه انحراف وسوء استفاده از احساسات مردم پدید آید، سبک سنتی سبک خوبی است که در ضمن حفظ حدود شرعی، محتوای اشعار می تواند به مرور زمان با توجه به شرایط زمانی ومکانی به‌روز گردد، سخنرانان نیز با مطالعات مستمر تفسیری، روایی، اخلاقی وتاریخی و ارایه تحلیل‌های جالب و به‌روز، به غنای مطالبشان بیافزایند؛ لازم است درست مطالعه کنند، متقن واستوار و با استناد به مطالب محکم تاریخی صحبت کنند، البته ذوق هم به خرج بدهند، که ذوق به خرج دادن، تحریف نیست و لطافت خودش را دارد، همراه با به کار گیری ذوق و هنر، بیان مطالب را به گونه ای عرضه کنند که مؤثر باشد، روضه را خوب بخوانند که نمک وبرکت مجلس است، ومجالس به گونه ای باشد تا شنونده حس کند که بر معلوماتش افزوده گشته است.

مطالبی که از منبری‌ها می‌شنویم، چند دسته است، یک‌سری علمی وتحلیلی محض است، یک‌سری عاطفی است، البته برای مجالس عمومی چنان‌چه  هر دوی اینها ممزوج شود خوب است، خطیبی که بر فراز منبر می‌نشیند، باید متوجه باشد که مخاطبش یک‌دست نیست، یک وقت است که در دانشگاه ومحافل علمی صحبت می‌کند مخاطبان او قشر درس خوانده هستند که اقتضای خود را دارد، اما در مجالس عمومی که همه اقشار حاضر می‌شوند، باید به گونه ای سخن گفت که همه در هر سطحی که قرار دارند، بتوانند استفاده کنند، و علی‌رغم همه ابزارهای تبلیغی که امروزه وجود دارد، باز هم منبر قداست خود را دارد. من یک سفر آلمان رفته بودم، عده‌ای از شیعیان در شهر لایپزیگ، یک واحد آپارتمان را اجاره کرده و به عنوان حسینیه، قرار داده بودند، اینجانب کتیبه ها و پارچه‌های سیاه را از قم خریدم وبرایشان بردم، آنان نیز همه حسینه را سیاه پوش کردند، یک‌روز دیدم که یک جوان هموطن ایرانی وارد شد، تا نگاهش به منبر افتاد به گریه افتاد و چند دقیقه گریه کرد،  بعد که آرام شد وقتی که نشست گفت: حاج آقا! چندین سال است من منبر ندیده بودم،  الان تا آن را دیدم به ریشه، فکر، عقیده، مسجد وحسینیه خودمان برگشتم، همه چیز برایم زنده شد..، به هرحال منبر لوازمی دارد، درست گفتن و استوار سخن گفتن، عرضه عمومی مطالب که هر کسی بهره خودش را به اندازه خودش ببرد شرط است، و از روضه خواندن (گرچه مختصر) ابا نکند.

________________________________________

[1] - این بیت از اشعار خطیب وشاعر معروف شیخ محسن أبوالحَبّ کربلائی متوفّى‏ سنة 1369 ه. ق می باشد.

[2]   المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: 577

[3] - مائده 67

[4] - حدیث ثقلین از نظر سند بسیار محکم و در حد تواتر است. چهل نفر از صحابه، صد نفر از تابعین و بسیارى از عالمان بزرگ در زمان‏هاى مختلف این حدیث را روایت کرده‏اند. بسیارى از محدثان، صاحب نظران در علم حدیث و علماى بزرگ اهل سنّت این حدیث را صحیح دانسته و در کتب خود نقل کرده‏اند.

[5] - به نقل از  تاریخ بغداد 8/ 290.

[6] -  النّهایة ج 5 ص 80، وتاج العروس ج 8 ص 141.

[7] - یوسف 33

[8] - وروى الزبیر بن بکار فی الموفقیات  - وهو غیر متهم على معاویة ، ولا منسوب إلى اعتقاد الشیعة ، لما هو معلوم من حاله من مجانبة على علیه السلام ، والانحراف عنه - : قال المطرف بن المغیرة بن شعبة : دخلت مع أبى على معاویة ، فکان أبى یأتیه ، فیتحدث معه ، ثم ینصرف إلى فیذکر معاویة وعقله ، ویعجب بما یرى منه ، إذ جاء ذات لیلة فأمسک عن العشاء ، ورأیته مغتما فانتظرته ساعة ، وظننت أنه لامر حدث فینا ، فقلت : مالى أراک مغتما منذ اللیلة ؟ فقال : یا بنى ، جئت من عند أکفر الناس وأخبثهم ، قلت : وما ذاک ؟ قال : قلت له وقد خلوت به: انک قد بلغت سنا یا أمیر المؤمنین ، فلو أظهرت عدلا ، وبسطت خیرا فإنک قد کبرت ، ولو نظرت إلى إخوتک من بنى هاشم ، فوصلت أرحامهم فوالله ما عندهم الیوم شئ تخافه ، وإن ذلک مما یبقى لک ذکره وثوابه ، فقال : هیهات هیهات ! أی ذکر أرجو بقاءه ! ملک أخو تیم فعدل وفعل ما فعل ، فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره ، إلا أن یقول قائل : أبو بکر ، ثم ملک أخو عدى ، فاجتهد وشمر عشر سنین ، فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره ، إلا أن یقول قائل : عمر ، وإن ابن أبى کبشة لیصاح به کل یوم خمس مرات : (أشهد أن محمدا رسول الله) ، فأى عملی یبقى ، وأى ذکر یدوم بعد هذا لا أبا لک ! لا والله إلا دفنا دفنا .

[9] - مقتل الحسین مقرّم، ص 6. عبارتى است از ابوبکر ابن العربى اندلسى در عواصم، ص 232

گفتگو برگزیده    شماره خبر: 331658       11:23 - 1392/09/12   


http://www.hawzahnews.com/news/1973/331658/





92/9/12
2:29 عصر

سلفیگری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است -قسمت اول-

بدست دست نوشت در دسته امام حسین، سلفی گری


 

   سلفی‌گری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی استدر گفت‌وگو با محقق حوزه تشریح شد

  سلفی‌گری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است 


  حضرت سید الشهدا(ع) با قیام خود نشان داد، اسلام اموی اسلام نیست، کفر است، کفری است که زیر چتر اسلام رفته است و مروج جبر، جنایت و خشونت است. 

 سرویس علمی-فرهنگی خبرگزاری حوزه به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان در گفت و گو با حجت‌الاسلام و المسلمین محمد امین پورامینی از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه، به واکاوی و تحلیل تاریخی و عقبه حادثه کربلا پرداخته است.

ایام محرم و صفر برای گام برداشتن در جهت شناخت و معرفی حضرت سید الشهدا(ع) و نهضت امام حسین (علیه السلام) فرصت مناسبی است، گرچه شناخت کامل حضرت سید الشهدا(ع) برای ما شناخت محالی است، ولی به مقدار میسور باید در این مسیر قدم برداشت تا در این ماه آن حضرت و خاندان عصمت و طهارت(ع) معرفی  و شناخته گردند، همچنین فرصتی فراهم است تا از افکار و عقاید مردم در دورانی که بمباران شبهات در حد گسترده است، حراست، نگهداری و آفت‌زدایی شود. در دوره‌های سابق اگر حرفی زده می شد، خیلی طول  می‌کشید تا منتقل شود و یا اگر منتقل می‌شد، بیشتر متوجه قشر فرهیخته و علما بود و شبهات و مطالب به این صنف می رسید، در مقابل نیز جواب‌هایی هم داده می‌شد.

از باب نمونه، امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» در جواب پسر شیخ  مهدی  حکمی که منحرف شده بود وکتاب اسرار هزار ساله را نوشته بود، به مدت شش ماه تمام دروس خود را تعطیل کردند و کتاب کشف الاسرار را تالیف نمودند و جا دارد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) در انتشار این کتاب ارزشمند نیز مانند دیگر آثار امام خمینی(ره) همت کنند. چراکه در حال حاضر به انتشار این  کتاب و امثال آن نیاز است،  الان سیل حملات وهابیون، نسبت به معارف اصیل و راستین شیعی ساری و جاری است.

 به هرحال دیگر این‌گونه نیست  که شبهات تنها به سمع و نظر اهل علم و عده خاصی برسد، بلکه شبهات از طریق ماهواره‌ها، رسانه ها و سایر وسایل ارتباط جمعی، به راحتی، در کمترین زمان ممکن در همه جا منتشر می‌شود.   

به عبارت دیگر دنیای بمباران تبلیغاتی است، هجوم شبهاتی است که وجود دارد و در همه جا پخش ‌می‌گردد، ماه محرم،  فرصتی برای پاسخ گویی و واکسینه کردن مردم، به خصوص نسل جوان ما در مقابل این هجمه ها است.

نکته خاصی که در این بحث و مصاحبه مورد نظرم هست و بر آن تکیه می کنم، بیان یک مطلب است و آن جمله‌ای است که از وجود مبارک امام حسین(ع) نقل شده، امام «علیه السلام» وقتی خبر خلافت یزید را می‌شنوند، کلمه «استرجاع» را بر زبان می‌رانند و می‌فرمایند : « انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَیْهِ راجِعُونَ  وَ عَلَى ‏الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِیَتِ الْامَّةُ براعٍ مِثْلِ یَزید» این فرمایش حضرت یعنی این‌که با تسلط حاکمی چون یزید، باید فاتحه اسلام را  خواند! اسلام اگر به حاکمی مثل یزید مبتلا شود، ازبین می‌رود، اگر مثل یزیدی بر گرده‌ مردم  سوار شود، دیگر چیزی از اسلام  باقی  نمی‌ماند.

 

بررسی مصدر کلام ابا عبد الله علیه السلام

قدیمی ترین  کسی که این جمله را از آن حضرت نقل کرده ،«احمد بن اعثم کوفی»درکتاب فتوح است، احمد بن اعثم  کوفی، متوفای  314 است  و معاصر  با  طبری است،از نکات  نابی  در کتاب  فتوح  بیان نموده، ایشان در جلد 5 صفحه  13 کتاب فتوح این سخن را از حضرت سید الشهدا(ع) نقل کرده، به‌هر‌حال کتاب فتوح، پیرامون جریان کربلا نکات نابی دارد که در کتابی دیگر پیدا نمی‌شود، مگر در کتاب مقتل خوارزمی مالکی که بعید هم نیست او نیز از همین  کتاب فتوح گرفته باشد. همچنین این سخن حضرت سید الشهدا (ع) در کتاب "مثیر الاحزان"  ابن نما (متوفای 645)، در صفحه 15 ؛ ویا در کتاب لهوف سید ابن  طاووس،در صفحه 18نیز آورده شده است. مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج 44، ص326 نیز به نقل از لهوف آورده است.

 

تاملی در کلام اباعبد الله الحسین علیه السلام

 قضیه چیست که امام حسین (ع) می گوید: اگر اسلام مبتلای به مثل یزید شود،  باید فاتحه اسلام را خواند؟! یعنی  اگر  یزید  سر کار باشد و این خاندان فاسد بنی امیه زعامت و حکومت را ادامه دهند، دیگر چیزی  از اسلام باقی نخواهد ماند. این مطلبی است که می‌خواهم بر آن  تکیه  کنم  که  فضا چه فضایی بوده و وضعیت چگونه بوده است؟ به امام حسین(ع) نیز در کجای این میدان بودند؟ یکی از خطبا وشعرای به نام عراق، یا نام شیخ محسن ابوالحب یک بیت شعری را به عنوان زبان حال امام حسین(ع) سروده که  جهانی شده است:

ان کان دینُ محمّد لم یستقم***إلّا بقتلی، یا سیوف خذینی[1]

اگر  دین محمد(ص) جز با کشته شدن من استوار نمی ماند، پس ای شمشیرها جان من را بستانید.

این شعر زبان حال امام حسین(ع) می‌باشد، واقعیت هم همین است که دین اسلام با خون سید الشهداء(ع) حفظ وماندگار شد، امام حسین(ع) از همان ابتدای حرکت از مدینه تا مکه و صحبت‌های بین راه و در خود کربلا این مطلب را با عبارات گوناگون خویش بیان نموده است.

حضرت می فرماید: (ومثلی لا یبایع مثله/لهوف:17) کسی چون من با مثل یزید بیعت نمی‌کند ؛ و اگر او چیره گردد و ردای خلافت را بر تن کند، چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند .

 

ریشه های حادثه عاشورا را باید در غدیر جستجو کرد

اگر بخواهیم این قضیه را ریشه یابی کنیم، باید به گذشته برگردیم.  برای واکاوی و ریشه‌یابی این مسائل به حادثه غدیر برگشته و شرایط خاص آن زمان را باید در نظر گرفت، عده‌ای که کینه امیر المومنین(ع) را در دل داشتند، در این جمع حضور داشتند، در دعای ندبه به این کینه ها و عداوت ها اشاره شده آنجا که می خوانیم « وَ أَوْدَعَ  قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ، وَ أَکَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ ، »[2] این کینه‌هایی که ناشی از حضور آقا امیر المؤمنین(ع) در جنگ های مختلف بدر، احد، خیبر، حنین و غیر اینها بود، به کینه ها تبدیل شده بود، تا رسول الله (ص) در حیات ظاهری هستند، جرأت ندارند که نسبت به رسول خدا (ص) زبان درازی کنند، ولی برای انتقام فرصتی می‌طلبند، و این اتفاق باید بعد ازرحلت رسول مکرم اسلام(ص) واقع می‌شد، و این همان نگرانی است که رسول خدا (ص) دارد که بالاخره آیه شریفه نازل شد که « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»[3]

اى پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‏کند.

پیامبر اکرم(ص) در حجة الوداع حدیث ثقلین را فرموده است، یکی‌ دیگر از مکان‌هایی  که ایشان حدیث ثقلین را فرمودند در مسجد خیف است، آنجا حدیث ثقلین را فرمودند، این حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی است،و در تواتر حدیث ثقلین هیچ کس نمی تواند شک کند، و شیعه و سنی این حدیث را  نقل کرده اند[4] در غدیر هم حضرت رسول اکرم(ص)‌،و‌لایت علی بن ابیطالب (ع) را اعلام نمودند، و بعد، همه آمدند و بیعت کردند.

 غزالی در رساله« سر العالمین» از روز غدیر تعبیر عید دارد و می گوید: در روز  عید غدیر حضرت رسول الله (ص) این حدیث را فرمودند، و حتی عمر هم آمد و گفت  «بخ بخ لک یا ابن أبی طالب. أصبحت مولای و مولى کل مسلم»‏[5] و بعد می گوید که بله، اما پس از رسول خدا(ص)، به خاطر ریاست طلبی و پیروی هواهای نفسانی مسیر عوض شد، سپس غزالی قضیه حدیث دواة وقلم را بیان می کند و می گوید: رسول اکرم(ص) قبل از این که از دنیا برود، کاغذ و دوات خواستند، فرمودند قلم و کاغذ بیاورید، تا بنویسم که بعد از من چه کسی جانشین من شود،  واضح است که قضیه به چه ختم می شود!‌ البته عده ای از حاضران جسارت وبی ادبی کردند، رسول خدا(ص) از دنیا رفت و بعد قضیه سقیفه و کنار گذاشتن امیر المؤمنین(ع) از خلافت ظاهری واقع گردید، لذا حضرت، از نظر ظاهری از خلافت کنار رفت و امتی را از خیر برخورداری از امام محروم کردند، و بعد هم جریان غصب فدک و مسائل مربوط به آن پدید آمد، تا این‌که امیر المؤمنین(ع) به خلافت ظاهری رسید، البته یک مسیر انحرافی هم در خلال این بیست و پنج سال خانه نشینی امیر المومنین(ع) ایجاد شد، 25 سال حکومت دیگران موجب گرفتاری فراوان شد، مگر خودشان چه بهره ای بردند؟، مگر چه اندازه بر کرسی قدرت نشستند؟! یکی از ایشان یک سال و نیم را دیگری ده سال وسومی حدود سیزده سال حکومت کرد، قضیه عثمان هم در این محدوده زمانی اتفاق افتاد و کشته شدن عثمان توسط گروهی از مردم که در بینشان عده زیادی از صحابه بودند، مشکلات زیادی پدید آورد، و معاویه هم خود در این جریان دست داشت .

گرچه عثمان خودش اموی است، اما معاویه در پی حکومت شخص خودش بود، عثمان از معاویه کمک خواست و او هم سپاهی فرستاد، اما به آنها گفت شما حق ندارید وارد شهر مدینه شوید! تا این‌که عثمان کشته شد، آنجا دیگر نوبت بهره گیری وی از این فضای ایجاد شده فراهم آمد، و فریاد وا عثماناه سر داد، پیراهنش را برداشتند و به شام بردند، پیراهن عثمان ضرب المثلی شد که در زبان فارسی وعربی مطرح است، اینجا  حزبی که مقابل رسول خدا(ص) به سرکردگی ابوسفیان قرار داشت، دوباره قدرت پیدا می‌کند و در قالب حکومت معاویه عرض اندام می کند، این حزب، حزب اموی است تا دیروز با شخص رسول خدا(ص) می‌جنگید، و جالب این است که بعد از رحلت  رسول  اکرم(ص)، حتی ابوسفیان به امیر المؤمنین(ع) پیشنهاد همکاری می‌دهد و امیر المؤمنین(ع) که می داند این افراد در پی چه چیزی هستند، اعتنایی به پیشنهاد ابوسفیان نمی‌کند، چرا؟ چون قصد ابوسفیان واضح است، او به فکر دین نیست، بلکه او در پی ایجاد فتنه، ونزاع و دعوایی است که دین اسلام ونظام اسلامی از درون فروپاشیده و متلاشی شود، لذا حضرت به او جواب رد دادند، چون« انگیزه» مسأله مهم در هر کاری است. ابو مسلم خراسانی هم در جریان مبارزه با حکومت اموی وپیش از سرکار آمدن عباسیان، وقتی به پیشگاه امام صادق(ع) رسید و گفت که من حاضرم با شما باشم و حکومت را به شما تسلیم کنم، حضرت به او فرمود: نه تو از مردان منی و نه این زمانه، زمانه من است (ما انت من رجالی ولا الزمان زمانی/الملل والنحل شهرستانی ج1ص155) ... این نشان دهنده این حقیقت است که کسب قدرت به هر نحو و قیمتی  مطلوب نیست، به هرحال این جریان اموی در زمان پیامبر اکرم(ص) بود، ولی در قالب کفر علنی و نیز سرکرده آنها هم ابوسفیان بود، بعد از فتح مکه، این افراد اسلام ظاهری آوردند، ولی دلهای آنها همان دل و عقیده  سابق بود،به طوری که در جلسات خصوصی خود می گفتند خبری از جهنم و بهشت نیست!

خلاصه آن‌که قضیه عثمان که تمام شد، معاویه شروع به بهره برداری سیاسی کرد، پیراهن عثمان را به شام آوردند و آنجا پای آن گریه می کردند، و دستگاهی به راه انداخته بودند، بحث عثمان و پیراهن و این‌که چه کسی عثمان را کشت نقطه آغاز این داستان است، از طرف دیگر، اینها برای معاویه یک حلقه امنیتی قائل شده اند که اجازه نمی دهند کسی او را مورد هجمه قرار دهد! و او را به‌عنوان صحابی پیامبر(ص) کاتب وحی وخال المومنین معرفی کردند،  اگر حکومت در وقت خودش به امیر المؤمنین (ع) می رسید، مردم در همان صراط مستقیم دوره پیامبر (ص) باقی می‌ماندند، ودر امنیت، رفاه وآرامش زندگی می‌کردند، ولی زندگی مردم را آلوده کردند، فکر و اموال مردم آلوده شد، و ناعدالتی گسترده گردید، و  سنت های غلط و بدعت‌‌هایی مثل نماز تراویح ایجاد شد، به حدی که وقتی امیر المؤمنین(ع) می خواست این نماز من درآوردی تراویح را بردارد، گفتند واعمراه! گفتند که این تراویح را عمر درست کرده و باید باقی بماند!حصرت در نهایت فرمود که ترسیدم فتنه داخل لشکر گردد، ودر ادامه فرمود اینها را رهایشان کنید! بگذارید بخوانند، بله وقتی انسان گرفتار افراد جاهل شود، این‌طور می شود، اما مردم شام اینطور نبودند ونیستند، ایشان در مقابل حاکمشان تسلیم هستند.

خلاصه آن‌که اینها با عنوان طرفداری و خون‌خواهی عثمان، فتنه را شروع کردند، و برخی از کسانی که خود در قتل عثمان نقش داشتند، وقتی دیدند در حکومت امیر المؤمنین(ع) به اهدافشان نمی رسند، گریه و زاری برای عثمان را شروع کردند! و جنگ جمل نیز از همانجا شروع شد، عایشه کسی است که خطاب به عثمان تعبیر تحقیر آمیزی به‌کار می برد و می گفت: « اقتلوا نعثلًا قتل اللَّه نعثلا» [6] وقتی عثمان کشته شد پرسید چه کسی سر کار آمد؟ گفتند: علی بن أبی طالب، گفت: واعثماناه! چون علی(ع) سر کار آمده بود دلشان برای عثمان سوخت! از همین‌جا فتنه جدید شروع شد و آن گرفتاری جنگ جمل  بعد جنگ صفین و جنگ نهروان از آن پدید آمد، بعد هم دست بردار نبودند، بعد از شهادت امیر المؤمنین(ع)،باز هم قضیه خونخواهی عثمان مطرح است .

در جریان کربلا زهیر که از جهت گرایش عثمانی بود، ولی حقیقت امام حسین(ع) او را عوض کرد. وقتی در قضیه کربلا رجز می‌خواندند افراد سپاه اموی می گفتند :أنا علی دین عثمان، و یاران سید الشهدا می گفتند "أنا علی دین علی"، این دو قطب را ببینید، آن کسی که آتش بیار معرکه است، همان حکومت و نظام اموی است که از عثمان استفاده می کند، وگرنه در واقع دلشان برای عثمان نسوخته، و قتل عثمان بهانه، وچاشنی گرم کردن تنور سیاسی آنهاست.

 

یادی از محمد بن ابی حذیفه

 یکی از اشخاصی که جا دارد نام او مطرح گردد،  شخصی است به نام محمد بن أبی حذیفه، پسر دایی معاویه از خاندان اموی است، او از یاران امیر المؤمنین(ع) بوده است، شیخ طوسی در اختیار معرفة الرجال، جلد یک، صفحه 286، حدیث 126 جریان مهم او را آورده است، او انسان بسیار خوبی بوده، و از یاران امیر المؤمنین(ع) می باشد، او از طرف امیر مؤمنان پیش از مالک اشتر و محمد بن أبی بکر، حاکم بر مصر  بود، وی در جنگ صفین هم حضور داشته است، و در جنگ صفین هم رجز خوانده است،  آن چیزی  که کشی نقل می کند این است که بعد از به قدرت رسیدن معاویه، او را به زندان می اندازند، یک روز معاویه گفت این شخص سفیه محمد بن أبی حذیفة را بیاورید که او را خرد کنیم و به او بگوییم که تو گمراه بودی و کاری  کنیم که علی بن أبیطالب را دشنام دهد، او را از زندان بیرون آوردند، معاویه به او گفت: آیا وقت آن نرسیده که چشمانت را باز کنی و از گمراهی خارج  شوی؟! جواب داد: تو می دانی که از میان کسانی که اینجا نشسته اند، از لحاظ خویشی من بیش از همه به تو نزدیکترم، و می دانی که کسی مثل من تو را نمی‌شناسد، این را قبول داری؟ گفت بله، گفت قسم بخدا، کسی مانند تو در خون عثمان نقش ندارد، همه تو را می‌شناسند، تو امروز خونخواه عثمان شده ای، ولی هیچ کس به اندازه تو در قتل عثمان نقش  نداشته است!... بعد محمد بن أبی حذیفة گفت: قسم به خدا من تو را می شناسم  از دوره جاهلیت تا به الان اسلام در تو هیچ اثری نگذاشته، و در تو تغییری پیدا نشده است. تو همان کسی  هستی که در جاهلیت بوده ای، تو سرزنشم می کنی که چرا علی را دوست می‌دارم؟، ببینیم همراهان علی (ع) چه کسانی اند؟ وهمراهان تو که هستند؟ انسانهای بسیار نماز خوان و روزه گیر ومهاجران وانصار با علی بن ابیطالب همراهی کردند، وبا وی بودند، اما اطرافیان تو چه کسانی هستند ؟ منافقان و آزاد شده‌گان دوره پیغمبر(ص)،  کسانی که تا دیروز کافر بودند و پیامبر(ص) منت گذاشت و آنها را آزاد کرد، اینها دور تو را گرفتند وبا تو اند، قضیه تو واطرافیانت این است و هیچ چیز پوشیده نیست، قسم به خدا که حب و عشق علی(ع) از دل من بیرون نمی رود و تو را به، خاطر خدا و پیامبر(ص)، تا آخرین نفسی  که دارم دشمن می‌دارم، این موضع من است. معاویه گفت: تو هنوز گمراهی! ودستور داد تا او را به زندان برگردانند، واو را به زندان برگرداندند در حالی که این آیه را می خواند: «رب السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی‏ إِلَیْهِ»[7] خدایا زندان برای من بهتر است از چیزی که این‌ها می‌خواهند. او تا دم مرگ در زندان بود، وبنابر نقلی او در همان زندان به شهادت رسید، قبر ومزار او در نزدیک شهر درعای سوریه در جنوب دمشق ومزار علویون است و آن را دیده ام.

 این  نمونه‌ای بود که بیان شد. حالا خود معاویه در پی چیست؟ او در واقع در پی خونخواهی عثمان نیست، او همان مسیر انحرافی را که آغاز شد، دنبال می کند تا به مقصود خود که سلطنت است برسد، وگرنه دلش برای عثمان نمی‌سوزد، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد 5، صفحه 129، از زبیر بن بکار نقل می‌کند [8] (و زبیر بن بکار  و دشمن امیر المؤمنین(ع) است) که مطرف بن مغیرة بن شعبه می گوید، من با پدرم نزد معاویة بن ابی سفیان آمدیم، پدرم پیوسته نزد معاویه می رفت و با او صحبت می‌کرد، و هر وقت بر می‌گشت می گفت: معاویه عجب زیرک است! و از او تعریف می کرد، اما شبی از نزد معاویه به منزل آمد وشام نخورد، چهره‌اش گرفته بود و غم و اندوه داشت، کمی صبر کردم، گفتم شاید از ما چیزی دیده و ناراحت است، گفتم: چرا افسرده‌ای؟ این را ابن ابی الحدید از زبیر بن بکار از قول مطرف از احوال پدرش نقل می کند، پدرش در جواب او گفت: پسرم از نزد کسی می آیم که کافرترین مردم است ! گفتم: چه شده؟ گفت: نزد معاویه بودم و کسی دیگر نزد ما نبود، به او گفتم: تو دیگر پا به سن گذاشته ای، یک مقدار از خودت عدالت نشان بده تا خیرت به دیگران برسد،  این بنی هاشم برادران تو هستند، قدری به اینها رسیدگی کن ؛ صله رحم کن، دیگر امروز ترسی از اینها نداری، تا دیروز علی(ع) بود و می ترسیدی، اما اکنون همه را از بین برده‌ای؛ حسن بن علی(ع) هم خانه نشین است، رویه ات را عوض کن و قدری ملایم باش، بلکه این باعث شود که نامی نیک از تو بماند! معاویه گفت : « هیهات هیهات ! این کار نشدنی است، چه نامی می خواهی از من باقی بماند، آن کسی که از "تیم"  آمد و به حکومت رسید، کار خودش را انجام داد و بعد هم از دنیا رفت، هیچ نامی از او نیست فقط می گویند ابوبکر آمد، چه یادی از او می‌شود؟ بعد نفر دوم آمد که از قبیله عدی است، این هم خیلی  زحمت کشید، ده سال حکومت کرد، بعد که از دنیا رفت تمام شد، فقط می گویند عمر آمد و رفت (چه ذکری و چه نامی از ابوبکر و عمر است؟) اما نام ابن أبی کبشه (اصطلاحی است که مشرکان در حق رسول خدا (ص) بکار می بردند)، روزی پنج بار در گلدسته ها برده می‌شود !؟ دیگر چه نامی برای ما می ماند! نه من این کار را نمی کنم، مگر این‌که این نام زدوده ودفن گردد. از اینجا معلوم می‌شود که قضیه خیلی عمیق‌تر از قضیه عثمان و قتل عثمان است، قضیه این است که باید نام رسول خدا(ص) دفن شود.

ادامه دارد


92/8/21
1:41 صبح

عزت مداری مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین

بدست دست نوشت در دسته امام حسین

خبرگزاری شبستان :: Shabestan News

کد مطلب: 310550  |  تاریخ: 1392/8/19  |  ساعت: 13 : 49



استاد حوزه علمیه قم:

عزت مداری مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین

حجت الاسلام پورامینی عزت مداری را به عنوان مهمترین درس عاشورا برای جامعه امروز مسلمین عنوان کرد و گفت:امام حسین(ع) به عنوان سمبل مقاومت و مبارزه باظلم و ستم مطرح شدند و این ویژگی ماندگار امام حسین(ع) است.

 

خبرگزاری شبستان: جهان اسلام از دیرباز در معرض توطئه و دسیسه بسیاری از متظاهران به دین بوده است، کسانی که دین را به مثابه دستاویزی برای رسیدن به اهداف خود قلمداد کرده اند، البته هرچند که تاریخ نقاب از رخ این طیف برداشت و واقعیت وجودی شان بر همگان اثبات شد اما با این وصف تاثیرات نامطلوبی را بر شاکله عقیدتی در میان اقشار مختلف بر جای نهادند. اما امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام در جزیره العرب، جمعیت یک ونیم میلیاردی مسلمانان حکایت از آن دارد که نه تنها فتنه های دین نمایان به بار ننشست بلکه پیام اسلام در سطح گیتی گسترانیده شد. با این اوصاف اما کماکان به نظر می رسد بسیاری از الگوبرداری دینی در میان مسلمانان کشورهای مختلف جای خود را به بهره بردای از منابع غیر دینی داده است، در واقع حرکت در مسیر و سیره اهل بیت(ع) و به ویژه امام حسین(ع) به عنوان اسوه ایثار و شهادت، مولفه هایی محسوب می شوند که امروز بیش از هر زمان دیگر مورد نیاز جامعه اسلامی ایران و به ویژه جهان اسلام هستند.

در این راستا و با توجه به فرارسیدن ماه محرم، درباره الگوبرداری از مفاهیم عاشورایی در جامعه امروز با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد وپژوهشگر حوزه علمیه قم به گفت وگو نشسته ایم که حاصل آن را می خوانید:

به عنوان اولین پرسش، تصور می کنید در جامعه امروز و با توجه به فضای خاصی که بر آن حاکم است، چگونه می توان به بهترین شکل حضرت سیدالشهدا(ع) را الگوی زندگی قرار داد؟

 ببینید، اساسا رویکرد و سیره حضرت سیدالشهدا(ع) از چندین محور میتواند در جامعه امروز برای اقشار در سنین مختلف الگوساز باشد. اولین مساله در نهضت حسینی که اتفاقا بسیار مورد نیاز جامع مسلمانان است همان مولفه عزت است، عزت در نهضت حسینی جلوه پررنگی دارد و عزت مداری را در کل واقعه عاشورا می بینیم.

حضرت فرمود: مانند من با همچون یزیدی بیعت نمی کند. همچنین جلوه دیگر ظلم ستیزی است، امام حسین(ع) به عنوان سمبل مقاومت و مبارزه با ظلم و ستم مطرح شدند و این ویژگی ماندگار امام حسین(ع) است، این جمله معروفی از سید الشهدا است که باید فاتحه اسلام را خواند اگر مردم مبتلای به حاکمی مثل یزید شوند .

 

 این جمله امام حسین(ع) ناظر بر چیست؟ به بیان دیگر جامعه آن دوران در چه شرایطی بود و یزید چه رویکردی را به نام اسلام پیاده کرده بود که حضرت چنین گفتند؟

 در واقع مقصود آن بوده است که اگر همچون یزیدی به اسم حاکم اسلامی بخواهد بر مردم حکومت کند دیگر اسلامی باقی نمی ماند. اسلام واقعی را امام حسین(ع) به مردم نشان دادند وگرنه مردم اسلام را از دریچه بنی امیه می شناختند. ضمن آنکه در آن روزگار بسیاری از آموزه های اسلامی از یادها رفته بود.

 

 عبادت، شجاعت و حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا جریانی است که جای تامل فراوان دارد، سوال آن است که حضرت چه ضرورتی را احساس کرد، به هرحال سید الشهدا(ع) در مدینه بودند و می تواسنتند باآرامش به زندگی شان ادامه دهند، چه شد که این قیام شکل گرفت؟ وبطور کلی جلوه های وجودی آن حضرت چه بود؟

 دقیقا، امام حسین(ع)می توانستند در مدینه با احترام و آرامش زندگی کنند چراکه تنها نواده پیامبر (ص) و مورد احترام مردم بودند اما این آرامش را رها کردند و تحمل پذیری را نمایش دادند آنهم با حضور خانواده و زن و بچه که عقل انسان از درک عظمت آن ناتوان است.

همچنین بعد شجاعت که اشاره داشتید نیز در عاشورا تبلور خاصی داشت، البته موضع گیری ایشان از دوران معاویه نمایان بود و بعد در دوران یزید هم آن موضع گیری واقدام عملی را داشتند ودر کربلا به اوج خود رسید، در صحنه کارزار وقتی همه یارانشان را از دست دادند باز هم کسی را یارای مواجهه با ایشان نبود، از این رو کسی بانگ برآورد که شما را توانای مقابله با حسین(ع) نیست، واو فرزند امیرالمومنین علی(ع) است، و از این رو از هر طرف به ایشان حمله بردند.

اما در مورد جلوه عبادت امام حسین (ع) تهجد و اتصال به خدا در قبل و بعد و حین این واقعه مشهود است و در قالب دعا داریم که آن حضرت (ع) چگونه بیان می کنند و اگر جز عرفه چیزی از ایشان باقی نمانده بود برای ما کافی بود. ایشان یک شب بیشتر مهلت خواستند تا یاران و صحابی و خودشان عبادت کنند. جلوه دیگر بحث شهادت است و جا انداختن عنصر شهادت است، آن حضرت بارها سرنجام شهادت را برای یاران خود بیان کرده بود، و حضرت زینب (س) فرمود که شهادت در راه خدا لطف و کرامت خداوندی در حق ماست.

بنابراین وقتی این جلوه ها در کنار آن عنصر اساسی یعنی امامت و ولایت پیوست شود جلوه بی مانندی را از خود نشان می دهد، امام حسین(ع) به عنوان یکی از افراد سلسله پاک عترت وطهارت هستند و با شناخت وعقیده ای که ما نسبت به ائمه معصوم (ع) داریم که در جامعه کبیره اوصاف و ویژگی های ائمه (ع) را برشده است جلوه آن بزرگوار به عنوان حجت خداوندی بر ما مطرح است، ووظیفه ما الهام گیری است.

 

 شاید یکی از بارزترین نمودهای واقعه کربلا همان ظلم ستیزی حضرت سیدالشهدا(ع) باشد، از چه بعد می توان این قضیه را برای روزگار کنونی با توجه به شرایط جامعه مسلمین تحلیل کرد؟

  امام حسین(ع) ظلم ستیز بودند و شعار هیهات من الذله را بیان کردند، واین شعاری است که جهانی شد، از این رو مانیز در مقابله با ظلم وستم وظیفه همگانی داریم. البته کسی نمی تواند اقدام خودسر کند، وباید در چهارچوب ومحوریت ولایت باشد تا به سرانجام خوبی برسد، وگرنه خطر انحراف در کمین است.

 

 امروز شیعیان باید چه رویکردی را برای گسترش مفاهیم عاشورایی اتخاذ کنند؟

واقعه عاشورا چراغی است که خداوند برافروخته و حضرت زینب (س) پیش بینی کردند این پرچم حسینی را کسی نمی تواند پایین بیاورد و این وظیفه ما در برابر امام (ع) است که همچنان بر گرد پرچم سرخ امام حسین(ع) باشیم، وآن را در تمام جهان به اهتزاز درآوریم، که رسیدن به این آرزو با رسانیدن پیام نهضت حسینی به همگان ممکن است، البته باید بدانیم که خیل فراوانی در این مسیر گام برمیدارند، وعشق حسینی فراگیر است، وما قطره ای هستیم در میان دریا. امروز از همه اقوام و ملت ها وبا زبان ها وگویش های گوناگون عاشق امام حسین (ع) هستند. ولی به هرحال باید گام برداشت، واز خود حضرت توفیق کار را خواست.

 لازم می دانم اشاره ای به انقلاب اسلامی داشته باشیم؛ راهپیمایی های ما که شاه را از کشور بیرون راند راهپیمایی تاسوعا و عشاورا واربعین بود که همه مربوط به امام حسین(ع) است، با تکیه با پیام ها و شعارهای امام حسین (ع) انقلاب اسلامی ایران پایه ریزی شد وماندگار شد، و جوانان با همین انگیزه به جبهه های جنگ رفتند. ویا مقاومت اسلامی لبنان وحزب الله که نمود دیگری از این مساله است.

 

 بسیاری از اندیشمندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان که مطالعاتی را در حوزه تاریخ اسلام داشته اند، واقعه عاشورا و نهضت حسینی را مکتب ساز می دانند، چه تحلیلی دارید؟

 دقیقا، نهضت امام حسین (ع) الهام بخش است، گاندی گفته بود که من چیز جدید برای شما به ارمغان نیاورده ام، و این دستاوردی است که از امام حسین (ع) فرا گرفتم. همچنین کتاب سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا اثر مرحوم آیت الله صادق نجمی که به زبان انگلیسی ترجمه شد بسیار مورد توجه قرار گرفت، وشنیدم که در شمارگان 80 هزار نسخه منتشر شد که حکایت میزان نیاز عمومی واثربخشی این سنخ کتاب دارد، بنابراین الگو تخیلی نیست و در حد فهم ما قابلیت تطبیق با امور زندگی را دارد.

 

پایان پیام/

 

 

انتهای خبر


چاپ خبر

92/3/26
7:55 عصر

امام حسین (ع) مصداق نعیم

بدست دست نوشت در دسته امام حسین، گفتگو

به گزارش شیعه آنلاین، متن گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی محقق و نویسنده حوزه کلام وتاریخ اسلام پیرامون سؤال از نعیم:


س: نعمت چیست ومقصود ازنعیم در این آیه شریفه:(وان تعدوا نعمة الله لاتحصوها) را توضیح دهید

ج: خداوند در سوره مبارکه تکاثر آیه 8 می فرماید: «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِیمِ‏»  سپس در آن روز از نعیم خدا بازخواست خواهید شد. البته نعمتهای الهی وآنچه که خدا تفضل کرده و به بشر داده است قابل شمارش نیست همان گونه که در سوره نحل آیه 18خداوند می فرماید: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ» اگر در مقام شمارش نعمت های الهی باشیم نمی توانیم آن ها را بشماریم چون قابل شمارش نیستند.

نعمات یک قسمت ظاهری است مانند اعضای بدن و یک قسمت دیگر باطنی است مانند عقل؛ نعمات به دو قسم داخلی و خارجی نیز تقسیم می شوند. پیامبران، کتابهای آسمانی و احکام شرعی نیز جزو نعمت های الهی هستند؛ علم و معرفت نیز جزو نعمت هایی است که خداوند به ما عطا کرده است، بنابراین گستره نعمت بسیار وسیع است.

این نعمات باید طبق برنامه الهی درست در جای خود مورد استفاده ومصرف قرار گیرد و اگر درست مصرف شوند چه بسا دیگر جایی برای بازخواست و پرسش باقی نماند. سؤال در جایی است که استفاده نا به جا شود یعنی ناسپاسی وکفران نعمت شود.

س: این نعمت که از سوی خداوند مورد سوال واقع می شود چه نعمتی است؟ آیا یک نعمت خاصی است؟

ج: هنگامی که ذر کتب تفسیری شیعه و اهل سنت تامل می کنیم؛ متوجه می شویم که غالب مفسران اهل سنت در ذیل این آیه معنای نعیم را نعمت های ظاهری برشمرده اند چنانچه در کتاب الدرالمنثور ج 6 ص 387 مصادیق «نعیم» را سیری شکم، نوشیدن آب گوارا، استفاده از سایه خانه،لذت خواب، سلامتی جسم و تمام لذت های دنیوی و ظاهری را بر شمرده است، واین معانی در غالب کتب تفسیری ایشان از بزرگانشان چون قتاده ودیگران نقل شده است.

در نگرش مفسران شیعه (به برکت اهل بیت عصمت و طهارت) معنای خاصی از نعیم شده است که رویکردی فراتر از نعمت های مادی است. در روایات ما آمده است که خدای تبارک و تعالی به خاطر آنچه به بشر تفضل کرده منت نمیگذارد و سؤال نمیکند چرا که منت گذاشتن از سوی مخلوقین نیز زشت و ناپسندیده است پس چگونه می توان این را به خداوند نسبت داد؟ در کلام اهل بیت سوال از «نعیم» سوال حب و دوستی اهل بیت و پیروی از ایشان است. این روایت را فیض کاشانی در تفسیر اصفی ج2 ص1473 آورده است. همانگونه که از توحید و نبوت سؤال می شود سؤال از ولایت نیز می شود چرا که این سه در یک راستا هستند که اگر این سه به دست بیاید انسان به جنة النعیم یعنی بهشت نعیم می رسد وآن نعمت ولایت است.

بیش از بیست تصریح میکند که مقصود از نعیم ولایت امیر المؤمنین و ائمه طاهرین است. (اطیب البیان ج14 ص219).

همچنین در تفسیر قمی ج2 ص440 در رابطه با آیه (وقفوهم انهم مسئلون- صافات:24) آمده است که سؤال از نعمت ولایت اهل بیت منظور است.

در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: ما از نعیم هستیم. (تفسیر برهان ج5 ص746)، یعنی اهل بیت از مصادیق نعمتهای الهی هستند.

همچنین امام صادق(ع) می فرماید: خداوند سوال می کند از نعمت پیامبر اکرم(ص) واهل بیت او، (تفسیر برهان ج5 ص746).

در روایت دیگری آن حضرت می فرماید: نعیم خوردنیها وآشامیدنیها نیست، بلکه ولایت ما اهل بیت است. (تأویل الآیات ج1، ص815).

البته در بین کتب تفسیری برادران اهل سنت نیز کتاب ارزشمند شواهدالتنزیل را داریم که اثری ماندگار از حاکم حسکانی حنفی از دانشمندان قرن پنج است، او در ج2 ص472 کتاب خود با ذکر روایتی از امام صادق(ع) به این حقیقت اشاره کرده است که منظور از «نعیم»اهل بیت عصمت و طهارت هستند.

در نتیجه منظور از «نعیم» رسول خدا(ص) و اهل بیت او از امام علی (ع) تا امام زمان(عج) است.

س: دور شدن از محور نعیم چه آثاری را می تواند در امت اسلامی پدید آورد؟

ج: انحراف از نعیم یعنی فاصله گرفتن از خط اصیل اسلامی، واین فاصله گرفتن است که موجب می شود امت اسلام مورد سؤال قرار گیرد، و امروز این مشکلاتی که ما گرفتار آن هستیم مثل نشان دادن چهره خشن در اسلام و مخدوش کردن چهره مسلمین مانند سر بریدن هایی که در سوریه اتفاق می افتد همه از خط اموی است که یادگاری است که از معاویه برجای مانده است، می دانید که در تاریخ اسلام اول سری که از تن جدا شد سر حجر بن عدی است که در دوره معاویه به شهادت رسید، واخیرا فرزندان بنی امیه قبر وی را در مرج عذرا دمشق ویران کردند، وبعد در دوره یزید نوبت به  کوفه وکربلا رسید، واکنون دنباله خط اموی همان راه را می پیمایند.

س: یکی از مصادیق برجسته نعیم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است، خوب است بدانیم وظایف ما نسبت به ایشان چیست؟

ج: اولا خود ما شخصا باید اباعبدالله الحسین(ع) را بشناسیم و نسبت به ایشان معرفت پیدا کنیم؛ این شناخت ابعاد مختلفی دارد، گاه از جنبه تاریخی زندگانی ایشان است، وگاه بررسی بعد اخلاقی وسیره اجتماعی آن بزرگوار است، وزمانی فهم معارف الهی در پرتو کلام امام حسین(ع) مانند زیارت عرفه است، و همچنین مطالعه ودقت در همه کلمات امام حسین(ع) از مصادیق شناخت ایشان است.

این نکته قابل توجه است که اخیرا کتابی پیرامون کلمات امام حسین(ع) به زبان انگلیسی ترجمه شده است و در هشتاد هزار نسخه چاپ شده  و به شدت مورد استقبال واقع شده است و این نشان از آن دارد که دنیا تشنه معارف امام حسین(ع) است.

دیگر آنکه لازم است با بهره گیری از نعمت قلم وهنر امام حسین(ع) را در سطح جهانی بیش از پیش بشناسانیم؛ در این خلاء فکری و فرهنگی که دنیا در آن به سر می برد امروز باید معارف اهل بیت را در آن نشر دهیم.

مطلب آخر  آنکه اهداف نهضت امام حسین(ع) را در زندگی فردی اجتماعی سیاسی خود الگو قرار دهیم.

http://www.shia-online.ir/article.asp?id=29084&cat=3


90/9/17
7:15 صبح

نخستین زائر مزار حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) که بود ؟

بدست دست نوشت در دسته امام حسین

محمدامین پورامینی
SHIA-NEWS.COM  شیعه نیوز :

دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامی که دوستشان می‏دارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامی که دشمنشان می‏دارد؛ هر چند روزه‏دار و نمازگزار باشد.

عنوان نخستین زائر تنها بر مردی شریف و عارفی کامل یعنی صحابی بزرگ و برجسته، جابر بن عبد الله انصاری-رضوان الله علیه- منطبق است که به منظور زیارت قبر سید الشهدا(ع) از مدینه به کربلا رفت. بسیاری از علما تصریح ‏کرده‏اند که او نخستین کسی است که عنوان زائر قبر حسین(ع) را کسب کرد؛ این شرافت و افتخار و ذخیره او را بس است.

شیخ مفید گوید: و در روز بیستم آن ماه (صفر)... روزی است که جابر بن عبدالله بن حزام انصاری، صحابی رسول‏خدا(ص) برای زیارت قبر ابا عبدالله الحسین (ع) از مدینه به کربلا آمد؛ و او نخستین کس از مردم بود که آن حضرت را زیارت‏کرد.

و این مطلب را بسیاری از دانشمندان، از جمله شیخ طوسی، علامه حلی، شیخ رضی‏الدین حلی، کفعمی، مجلسی، محدث‏نوری و دیگران آورده‏اند.

جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی در کربلا

جابر بن عبدالله انصاری همان صحابی جلیل القدری است که عبد الرحمن بن سابط درباره‏اش می‏گوید: همراه جابر بودم که حسین بن علی(ع) داخل شد. در این هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردی از اهل‏بیت(ع) بنگرد، به وی نگاه کند. گواهی می‏دهم که من این سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنیده‏ام.

او از اهل معرفت بود و چون توفیق شهادت در رکاب امام حسین(ع) نصیب وی نگشت، برای ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجدید عهد و پیمان با ایشان و نیز برای اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، برای زیارت قبر شریف آن حضرت بار سفر بست.

شیخ ابو جعفر محمّد بن ابی القاسم، محمّد بن علی طبری از اعمش از عطیه عوفی چنین نقل می‏کند: همراه با جابر بن‏عبدالله انصاری برای زیارت قبر حسین(ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسید، نزدیک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دوجامه به تن کرد و از همیانی، مقداری مشک برداشت و بر بدنش پاشید.

سپس با هر گامی که بر می‏داشت خدا را یاد می‏کرد، و چون به قبر نزدیک شد گفت: دستم را روی قبر بگذار ؛ و من گذاشتم. او روی قبر افتاد و غش کرد. من مقداری آب بر او پاشیدم و چون به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین(ع).

سپس گفت: آیا دوستی پاسخ دوستش را نمی‏دهد؟!؛ و افزود: تو چگونه می‏توانی پاسخ دهی، و حال آنکه رگ‏های گردنت را بریده‏اند و میان پیکر و سرت جدایی افتاده است. من شهادت می‏دهم که تو پسر خاتم پیامبرانی و پسر امیر مؤمنانی و پسر هم پیمان تقوا و فرزند هدایتی؛ پنجمین اصحاب کسایی؛ پسر سرور نقیبانی؛ پسرفاطمه برترین زنان جهانی، چگونه چنین نباشی و حال آنکه پرورده دست سرور پیامبرانی، و در دامن پارسایان پرورش یافتی و از پستان ایمان شیر خوردی و با اسلام از شیر بریده شدی. پس پاکیزه زیستی و پاکیزه مردی. اما دل‏های مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالی که در خوبی حال تو شک ندارد.

سلام و خوشنودی خداوند بر تو باد. من گواهی می‏دهم که تو به همان راهی رفتی که برادرت یحیی بن زکریا رفت.

آن گاه چشم‏ها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسین(ع) فدا شدید و در رکابش جان باختید. گواهی می‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید، به معروف امر و از منکر نهی کردید. با کافران جهاد کردید و آن قدر خدای را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. به خدایی که محمّد(ص) را به پیامبری برگزید سوگند که ما نیز در آنچه انجام دادید شریکیم.

عطیه گوید: به او گفتم: ای جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتی فرود نیامدیم و از کوهی بالا نرفتیم و شمشیری نزدیم و این‏گروه میان سرها و پیکرهایشان جدایی افتاده است. فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شده‏اند!

گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس گروهی را دوست بدارد با آنان محشور می‏گردد و هر کس ازکار گروهی راضی باشد، با آنان شریک است. به خدایی که محمّد را به حقّ به پیامبری برگزید، نیّت من و نیّت یارانم بر آن کاری است که حسین(ع) و یارانش کردند.

مرا به‏سوی خانه‏های کوفه ببر. چون پاره‏ای راه رفتیم گفت: ای عطیه! گمان ندارم که پس از این سفر تو را ببینم، آیا می‏خواهی که تو را وصیّتی کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامی که دوستشان می‏دارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامی که دشمنشان می‏دارد؛ هر چند روزه‏دار و نمازگزار باشد. با دوست‏دار محمّد و آل محمّد(ص)مهربانی کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان یک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام دیگرش ثابت می‏ماند (و جبران می‏گردد).دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ باز می‏گردند.

در این نقل چند نکته جای تأمل دارد:
1 . عظمت معرفت جابر؛ و این به خاطر معرفت بالایی بود که نسبت به منزلت اهل بیت محمد(ص) داشت.

2 . داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسین(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.

3 . ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع)؛ و این نتیجه کمال معرفت وی بود. از این رو می‏بینیم که نخست غسل می‏کند و سپس بدنش را با مشک خوشبو می‏سازد، آن گاه در هر گامی خدا را یاد می‏کند. پس از لمس قبر بی‏هوش می‏شود و سپس سه بار فریاد یا حسین سر می‏دهد. نیز فرازهای زیارتش نشانگر میزان معرفتی که نسبت به رسول خدا(ص) و جانشین و نوه‏اش دارد.

4 . از این نقل چنین استفاده می‏شود که جابر پس از زیارت به طرف خانه‏های کوفه رفت و از دیدارش با امام زین العابدین(ع) و دیگر اعضای خانواده حسین(ع) چیزی ذکر نشده است. تحقیق در این باره خواهد آمد.

سیّد بن طاووس کیفیت زیارت جابر از قبر ابا عبد الله الحسین(ع) و یاران با وفایش را به تفصیل آورده است که آن را به طورکامل در اینجا نقل می‏کنیم:
گوید: عطا گفت: روز بیستم صفر با جابر بن عبد الله همراه بودم. چون به غاضریه رسیدیم در نهر آنجا غسل کرد و لباس‏پاکیزه را که همراه داشت پوشید. آن گاه به من گفت: ای عطا! آیا عطری با خود داری؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و دیگر اعضایش را با آن خوشبو کرد و پیاده رفت تا نزد سر حسین(ع) رسید و سه بار تکبیر گفت و از هوش رفت.

چون به هوش آمد، شنیدم که می‏گوید: سلام بر شما ای خاندان خدا! سلام بر شما ای برگزیدگان خدا! سلام بر شما ای برگزیدگان از آفریدگانش! سلام بر شما ای سرور سروران! سلام بر شما ای شیرهای بیشه! سلام بر شما ای کشتی‏های نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، ای اباعبد الله!

سلام بر تو ای وارث علم انبیا! سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خداوند! سلام بر تو ای وارث نوح، پیامبر خدا! سلام بر تو ای‏وارث ابراهیم، دوست خدا! سلام بر تو ای وارث اسماعیل، قربانی خدا! سلام بر تو ای وارث موسی، هم‏سخن با خدا! سلام بر تو ای وارث عیسی، روح الله! سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی(ص)! سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی! سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو ای شهید و پسر شهید! سلام بر تو ای کشته فرزند کشته! سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند ولی او! سلام بر تو ای حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!

گواهی می‏دهم که تو نماز را به پاداشتی و زکات را پرداختی و به معروف امر و از منکر نهی کردی، با پدر و مادرت نیک کردی،با دشمنانت جهاد کردی. گواهی می‏دهم که تو سلام را می‏شنوی و به آن پاسخ می‏دهی؛ و اینکه تو حبیب، دوست، نجیب،برگزیده، و پسر برگزیده خدایی.

تو را با شوق زیارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن ای آقای من! من به وسیله جدّ تو، سرور پیامبران و پدرت سرورجانشینان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت می‏طلبم. خداوند کسانی که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم‏کردند و با تو دشمنی ورزیدند و کینه‏ات را به دل گرفتند از اوّلین و آخرین لعنت کند.

آن گاه روی قبر خم شد و گونه‏ها را به آن سایید و چهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر علی بن الحسین(ع) آمد و گفت: سلام بر تو ای مولای من و پسر مولای من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستی شما به‏خداوند نزدیکی می‏جویم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‏جویم.

سپس آن را بوسید و دورکعت نماز به جای آورد و رو به قبور شهیدان کرد و گفت:
سلام بر ارواح اقامت گزیده در کنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما ای شیعیان خدا و شیعیان رسول او و شیعیان امیرمؤمنان و حسن و حسین! سلام بر شما ای پاکیزگان. سلام بر شما ای هدایتگران. سلام بر شما ای نیکان! سلام بر شما و بر فرشتگانی که پیرامون قبرهایتان می‏چرخند. امیدوارم خداوند ما و شما را در جایگاه رحمتش در زیر عرش جای دهد.

سپس کنار قبر عباس فرزند امیرمؤمنان(ع) آمد و ایستاد و گفت: سلام بر تو ای ابا القاسم! سلام بر تو ای عباس بن علی! سلام بر تو ای پسر امیر مؤمنان، گواهی می‏دهم که تو نصیحت فراوان‏کردی و امانت را ادا کردی و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردی. درود خداوند برروح پاکت و خداوند به تو پاداش بهترین برادر را عنایت فرماید.

پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت.

این زیارت حاکی از میزان عظمت و معرفت و منزلت والای این صحابی بزرگ است
http://www.shia-news.com/fa/news/28159/نخستین-زائر-مزار-حضرت-سیدالشهدا-علیه-السلام-که-بود-؟

89/10/12
3:48 عصر

مقتل نگاری عاشورا پیشینه،آسیب ها،راهکارها

بدست دست نوشت در دسته امام حسین، عاشورا، مقتل

مقتل نگاری عاشورا  پیشینه،آسیب ها،راهکارها

 

درگفت وگو مجله شبستان اندیشه شماره 15 بااستادمحمدامین پورامینی

حجت الاسلام والمسلمین محمد امین پورامینی،از استادان  حوزه علمیه قم واز پژوهشگران فعال در عرصه علوم اسلامی - بویژه تاریخ اسلام- است.تدریس درحوزه های علمیه قم و سوریه ، سفرهای تبلیغی فراوان به کشورهای عربی واروپایی،تالیف چندین کتاب در عرصه های گوناگون مارا بر آن داشت که پای سخنان ایشان بنشینیم، ودیدگاه های ایشان درباره ی مقتل نگاری،آسیب وراهکارها وپیشینه آن را جویا شویم. 

.شبستان اندیشه: جناب استاد پورامینی، خیلی سپاسگذاریم ازاینکه وقت شریفتان را در اختیار نشریه شبستان  اندیشه قراردادید.بحث ما درباره وقایع نگاری عاشورا وسیرتدوین مقاتل عاشورا وآسیب شناسی های موجوددراین عرصه است.اگرممکن است مقداری دراین باره برایمان سخن بگویید.

.استاد پورامینی:من هم ازشمامتشکرم.ازصدراسلام تاکنون باوجود دوجریان عمده روبرو بوده ایم: جریان حق وجریان باطل.این دوجریان پس ازرحلت رسول خدا(ص)با دو نام  علوی واموی پیریزی و دنبال  شد.عصرامام حسین(ع) نیزاین گونه بود و نمود بیشتری یافت. با شهادت حضرت سید الشهداء امام حسین (ع) نمود ونماد بیشتری یافت، گرچه شهادت آن بزرگوار از قبل معلوم بود، در کتاب ((کامل الزیارت)) ابن قولویه که کتاب معتبر ومشهورشیعی است ابوابی مربوط به خبردادن خداوند وپیامبران الاهی از شهادت امام حسین(ع) وجود دارد که نشان از عمق فاجعه دارد.

دربحث نقل حادثه عاشورا نیز باید گفت نخستین کس که دراین باره کتاب مقتل نگاشت اصبغ بن نباته ازدوستداران ویاران امیرمومنان (ع) بود.شیخ طوسی درکتاب (الفهرست) ازآن یاد می کند.البته این کتاب مفقودشده است ودر دسترس نیست. در اینکه چگونه اصبغ کتاب مقتل نوشته است وحال آنکه در جریان کربلا نامی از او نیست دو احتمال داده میشود، اول آنکه او از عمری طولانی برخوردار شده باشد، که به این مطلب تصریح نیز شده است، احتمال دوم آنست که او در وقت فاجعه کربلا زنده نبوده است، که در این صورت کتاب مقتل وی را باید مجموعه اخباری دانست که دلالت بر شهادت امام حسین (ع) مینماید، که این اخبار از زبان رسول خدا وامیر مؤمنان (ع) وحتی امام حسن (ع) وامام حسین (ع) صادر شده است، که به این نحو اخبار  أخبار غیبیه میگویند ، پس ازاوافراد دیگری نیز به نگارش حوادث عاشورا روی آوردند و به نگارش مقتل اهتمام ورزیده اند که مرحوم آقابزرگ تهرانی درکتاب گرانسنگ  (الذریعه) از برخی آنان نام برده است. بنده نام صد نفر از مقتل نویسان را در مقدمه (مقتل الامام الحسین (ع) ) آورده ام، ازجمله می توان به آثارابن سعد، طبری، ,ابن اعثم کوفی,، شیخ صدوق،  ابن اثیر، ابوالفرج اصفهانی، ,ابن قولویه,، شیخ مفید، ,خوارزمی، ,ابن عساکر، ,ابن شهرآشوب، ,ابن نما,، مسکویه رازی، سید ابن طاووس اشاره کرد که جزو نخستین وقایع نگاران عاشورا بوده اند.

.شبستان اندیشه: بسیاری ازمردم درباره سند مقاتل می پرسند.آیادربحث سند وقایع عاشورا, باید همانند مباحث فقهی که سسلسه سند رابررسی می کنیم وبه قوت وضعف راویان اهتمام ویژه ای داریم وروایات ضعیف السند رانمی پذیریم,عمل کنیم، و یا آنکه درمسئله حوادث عاشورا ملزم به رعایت چنین چیزهایی نیستیم.

.استاد پورامینی: دراین بحث بایدچندمطلب راتوضیح دهیم اول آنکه ما مقتل مأثور داریم یانه؟.دوم آنکه کیفیت برخوردماباگزاره های تاریخی بایدچگونه باشد؟.درباره مطلب اول بایدگفت مادرباره عاشوراروایات فراوانی ازمعصومان(ع)داریم که پس ازبررسی می توانیم به آن هاتمسک کنیم؛مثلا بسیاری ازوقایع از زبان امام سجاد(ع)نقل شده است.شاید یکی ازحکمت های به همراه بردن أهل بیت توسط امام حسین (ع) ثبت وضبط وقایع وانتقال آن هابه نسل های دیگربوده است.بسیاری ازنقل های تاریخی دربارهی عاشورانیزازطریق خواهران,دختران وهمراهان امام حسین(ع) وبویژه حضرت زینب وام کلثوم مانقل شده است.اخیرا کتابی به نام(المقتل الحسینی المأثور) نوشته آقای شیخ محمدجوادطبسی چاپ شده که درآن هرآنچه معصومان(ع)درباره ی وقایع عاشورا نقل کرده اند گردآمده است.اماسخن درباره ی  آن دسته ازمطالبی است که ازغیرمعصومان(ع)نقل شده است.مثلا حمیدبن مسلم  برخی وقایع عاشورا رانقل کرده است، او در جمله یاران حق محسوب نیست، بلکه در جمله سپاه عمر سعد است، آیا به نقل او که متضمن عمق فاجعه ویا اعتراف است نباید عنایت شود؟  در  باره فاجعه عاشورا کتاب های زیادی نوشته شده اند توسط عالمان وتاریخ نگاران شیعی وسنی نگاشته شده است ، باید با روش اجتهاد تاریخی با آنها برخورد کرد,، وقتی مطالب این کتاب هارادرکنارهم قرار می دهیم ازمجوع آن هامی توانیم حقایق مهمی راکشف کنیم.همانندآنکه امروزه دردایره ی آگاهی,، برای کشف حقایق یک قتل ویا سرقت,، شواهدواسناد مختلف راکنارهم می گذارند، وازمجموع آن ها اموری حتمی ومسلم می شود.بنابراین حتی اگردشمن هم آن مطالب راگفته باشد می توان آن هارامورد نظر دانست بلکه بایدآن را اعتراف واقرار به جنایت یاد کرد.مثلاعده ای پیش یزید می آیند ومی گویند:ما بر بدن حسین بن علی(ع)اسب تاخته ایم.مسلم است آن هادروغ نمی گویند واظهار این مطلب برای گرفتن جایزه ازیزیداست.حتی برای گرفتن جایزه بیشتر,شعری می خوانندکه درآن امام حسین(ع)وصفات اورامدح وتعریف کرده اند،  اتفاقاً یزید می گوید: اگر این گونه است,پس چرااوراکشتید؟! ازاین رودرنقل حوادث تاریخی ومخصوصا وقایع عاشورا نیاز نیست همانند مباحث فقهی بحث سندی کنیم.چون درفقه می خوانیم حکم وجوب یاحرمت را استخراج واستنباط کنیم ونیاز به دقت درسندفراوان است.حتی درفقه فقها درمستحبات باتسامح درادله سنن به احادیث مراجعه می کنند وگاه روایات ضعیف رانیزمی پذیرند ومطلوبیت عمل راگرچه به نحو رجاءاستفاده می کنند،  پس بایدتوجه کردکه روش استنباط تاریخی متفاوت از روش استنباط فقهی است.

          وبرای شناخت کتب مقاتل باید مسایل خاصی رادرنظرگرفت، ,مثلا نویسنده کتاب (لهوف)سیدبن طاووس که کتاب اوازبهترین کتب دراین عرصه است,تصریح می کند که درمقام نوشتن کتاب مسند درباره ی مسیله ی عاشورانبوده بلکه می خواسته قضایای عاشورارابه نحو مختصر برای افرادی که قصدزیارت حضرت سیدالشهداامام حسین(ع)درکربلا داشته اندتوضیح دهد. همچنین اگرکتابی رامطالعه کردید و احساس کردید مطلب یامطالبی ازآن سست است بگونه ای نیست که اصل کتاب رابه نحوکلی ازاعتبار ساقط سازد, ومی توان بابرخورداری ازاطلاعت تاریخی باروش گزینشی باآن برخوردکرد.یاآنکه مثلادربرخی ازکتاب های تاریخی آمده است که یزید پس ازعاشورا ازکرده ی خودپشیمان شده است ومامطمئن بودیم که این ,دروغ است,، وجود این تکه غلط تاریخی خللی به اصل کتاب ودیگرمطالب صحیح آن وارد نمی سازد بلکه آن رابه تحلیل تاریخی وامی نهیم که این اظهار رپشیمانی ناشی ازتحمل شکست آنان ونرسیدن به مقصود است.ازاین رودراستنباط  تاریخی بیشتربه تحلیل تاریخی نیازمندیم که باچینش گذاره هاودقت درآن ها بتوانیم نتیجه گیری درست کنیم.

.شبستان اندیشه:ماوقتی به مقاتل ابتدایی مراجعه کنیم حجم آن هاراکم می بینیم اما در اعصار بعدی مقاتلی باحجم 300یا400صحفه ای می یابیم بدون آن که برای برخی مطالب آن هاقرینه ای درکتب قدماوجودداشته باشد.آیامراجعه به این مقاتل واحیای نسخه های خطی آنهاپسندیده ومناسب است؟

.استادپورامینی:باید بررسی کنیم که علت مفصل شدن مقاتل چگونه بوده است. اگر علت, وجود مطالبی بدون ریشه واساس و ساختن ذهن مؤلف-مثل قضیه عروسی حضرت قاسم-است, آن را به  دید نقادی می نگریم، وچنانچه سندی یاشاهدی دردست نبود رد کنیم.اماگاه مفصل شدن کتاب براثرگردآوری همه منابع وتبدیل آن به چیزی شبیه معجم است.مثلامرحوم محمودی کتاب (عبرات)را در دو جلد نگاشته وظاهرا به نقل ازعامه اکتفاکرده است.صرف مفصل بودن کتاب,دلیل جعلی بودن مطالب آن نیست.گاه مؤلف خواسته مثلاقضیه شهادت حضرت قاسم را از نقل های مختلف گردآوردتاخواننده قدرت مقایسه مطالب راداشته باشد.ازاین روخیلی نباید منفی نگربود؛ مگرآنکه کتاب ازاساس ضعیف باشد.

.شبستان اندیشه:اگربرایتان امکان داردبرخی ازمقاتل خوبی راکه درعصرمانوشته شده است,برای خوانندگان معرفی فرمایید.

.استادپورامینی:ازجمله کتابهای مفید دراین عرصه,کتاب«نفس المهوم»نوشته ی شیخ عباس قمی است که دردقت نقل ازآثارممتاز است.مقتل عبدالرزاق مقرم، ,مقتل سیدمحمد تقی بحرالعلوم، ومقتل مختصر شیخ عبدالزهرا کعبی ازمقاتل خوب ومفیداست.جدمامرحوم آیت الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی  مقتلی نوشته بودندو وصیت کردندکه ازثلث مالشان چاپ شود.یک بارخواب ایشان رادیدم وازجمله ازایشان پرسیدم درآن دنیا باشماچگونه رفتارکردند.گفت برماسخت نگرفتند ورفتیمِ ، بعد پرسیدم از کتابهایی که نوشتید کدامشان بدردتان خورد؟ گفتند: کتاب مقتل. با آنکه ایشان حدود پنجاه کتاب در زمینه مباحث فقهی اصولی تاریخی حدیثی اخلاقی کلامی دارد ولی گفتند کتاب مقتل امام حسین بدرد من خورد. جالب است بدانید که این کتاب آن زمان هنوز مخطوط بود وبه چاپ نرسیده بود بعدها جلد اول آن با تحقیق و پاورقی توضیحی اینجانب چاپ شد وهنوز جلد دوم آن چاپ نشده است؛ این خواب راخدمت آیت الله وحیدخراسانی نقل کردم.ایشان فرمود:این ازرویاهای صادقه است.به هر حال کتاب جدما آیت الله طبسی هم یکی از کتبی است که در این زمینه در دوره ما تالیف شده است.کتاب دیگر که خواندن آن را بسیار مفید می دانیم مجموعه شش جلدی «مع الرکب الحسینی من المدینه الی المدینه» است که ترجمه آن به همت انتشارات مرکز تحقیقات سپاه چاپ رسیده است. این کتاب از کامل ترین وجامع ترین کتب در این عرصه است وبه همت شش تن از پژوهشگران حوزه علمیه تالیف شده است که جلد ششم آن تألیف اینجانب است. 

.شبستان اندیشه:جناب استادکمی اززندگی شخصی،علمی وآثارخودتان سخن بگویید.

.استادپورامینی:مطلب قابل ذکری ندارم.درسال1341به دنیاآمدم ودرسال1359به حوزه علمیه واردشدم.دروس ادبیات عرب ومقدمات رانزد مرحوم مدرس افغانی ، طالقانی ، فشارکی ودیگران خواندم ودردوره ی سطح ازاستادان:اشتهاردی،وجدانی،شب زنده دار، پایانی، ستوده، موسوی گرگانی، اعتمادی، راستی کاشانی وموسوی تهرانی،  ودردرس خارج ازحضرات آیات: وحید خراسانی ،تبریزی، کوکبی، فاضل لنکرانی، بهجت وروحانی بهره بردم.درهیئت ونجوم به درس آیت الله حسن زاده آملی ودرتفسیربه درس آیت الله جوادی آملی رفتم.ازهمان دوره ی سطح کارهای قلمی داشتم.نخستین کتاب من با عنوان از جهاد تا شهادت درباره ی رزم و رزمنده وشهید وشهادت بود که در دوره جنگ تحمیلی برای رزمندگان نوشتم وتوسط انتشارات جامعه مدرسین تاکنون یازده بار چاپ شده است.  «معجم احادیث امام مهدی » بااشراف آقای کورانی،جلدششم کتاب«مع الرکب الحسینی  من المدینه الی المدینه، تحقیق مقتل امام حسین (ع)  نوشته آیت الله طبسی ازجمله آنهاست. کتاب«بقیع الغرقد فی دراسه شامله »که تاریخ،علل تخریب واحادیث بقیع رابررسی می کند، «اسرارومعارف حج»که اصل آن ازآقای رفیعی قزوینی است وباتصحیح واضافات منتشرشد، کتاب«حجراسماعیل»که بخشی ازآن هم درمجله میقات حج چاپ شده بود، کتاب«الایام الشامیه» که  تکمیل شده جلد ششم «مع الرکب الحسینی» است، وکتاب«الامام جعفرصادق رمز الحضاره الاسلامیه » و کتاب صلاه التراویح نیزبخشی ازآثارتالیفی من است که امیدوارم مفیدواقع شود.

شبستان اندیشه: به عنوان سخن پایانی اگر مطلبی به ذهن شریفتان می آید برای خوانندگان نشریه بفرمایید.

استاد پورامینی: به عنوان سخن پایانی عرض مى کنم که جنگ بین حق وباطل هنوز هم ادامه دارد، ابن عربی ناصبی (او غیر ابن عربی مشهور صاحب کتاب فصوص است) گفته بود: « ان الحسین قتل بسیف جده»، حسین با شمشیر جدش کشته شد!! آلوسی در تفسیر روح المعانی سخت به گوینده این سخن می تازد، امروز هم برخی این سخن را به نحوی دیگر تکرار میکنند، باید مراقب باشیم امام حسین (ع) محبوب شیعیان وحتی اهل سنت است، از یکی از علمای اهل سنت مصر که درس آموخته دانشگاه الأزهر است به نام شیخ مصطفی حمشه شنیدم که میگفت: مقام رأس الحسین موجود در قاهره را مردم آنجا بسیار دوست ومقدس می شمارند، گنبد این مقام نیاز به تعمیر پیدا کرد، با توجه به قدمت ساختمان وزارت اوقاف مصر بودجه ای اختصاص داد که گنبد را از اساس تخریب و از نو بسازند ، کارگران را که آوردند به هرکسی از آنان که گفتند که برو بالا و خراب کن نپذیرفت و میگفت: آیا من گنبد رأس الحسین (ع) را خراب کنم؟! هرگز؛ هرچه توضیح میداند که خراب میکنیم تا از نو بسازیم کسی نپذیرفت! سرانجام تصمیم گرفتند که گنبد را تعمیر کنند واز فکر خراب کردن کامل برای بازسازی منصرف شدند.

دیگر آنکه ما نتوانستیم آنچنان که باید وشاید نهضت امام حسین (ع) را شناخته وبشناسانیم وبهره بگیریم، ومیزان استفاده ما از این نهضت بزرگ اندک است، این نهضت ظرفیت عظیمی برای جذب همه دلهای عالم دارد، در سفری به شهر لایپزیگ آلمان از خانمی آلمانی (که همسر میزبان ما بود) پرسیدم چگونه شد که مسلمان شدی؟ گفت: وقتی که دبیرستان بودم  یک روز برخی از همکلاسی هایم اهانت به امام خمینی کردند، من امام خمینی را نمی شناختم ولی آنان را می شناختم که افراد خوبی نبودند، به آنها گفتم آن کسی که مثل شما به او اهانت می کند باید انسان خوبی باشد! تصمیم گرفتم او را بشناسم، با استفاده از اینترنت نام او را سرچ وجستجو کردم فهمیدم او دانشمند و عالم بزرگ اسلامی است، تصمیم گرفتم که اسلام را بشناسم که به شناخت مذاهب گوناگون اسلامی و شخصیتهای آن رسیدم، وفهیدم که امام خمینی مرجع بزرگ شیعه است، برای شناخت شیعه به مطالعه تاریخی پرداختم تا به واقعه عاشورا وجریان امام حسین (ع) رسیدم، ماجرا را به دقت خواندم ، دقت وتأمل در بخشی از واقعه عاشورا تغییر شگرفی در من ایجاد کرد، وآن ماجرایی است که امام حسین (ع) فرزند کوچک خود را –علی اصغر- به دست گرفت ودر حال سخن با مردم بود که تیری به گلوی این فرزند خردسال اصابت کرد، آنجا امام حسین (ع) قطرات خون گلوی او را جمع وبه سوی آسمان پرتاب کرد که قطره ای از آن به زمین برنگشت، شگفتی من از این ماجرا باعث اسلام آوردن وشیعه شدن من گردید، این چه خونی بود که پرتاب شد و برنگشت؟!! بله، واقعه عظیم عاشورا در جذب دلها ظرفیت بسیار دارد، ومی تواند جامعه بشری را متحول سازد, و ما این ظرفیت را نشناخته و از آن نتوانسته ایم بهره بگیریم.

شبستان اندیشه: استاد، بسیار سپاسگزاریم که وقت شریفتان را در اختیار گذاشتید.

استاد پورامینی: من هم از شما وهمکارانتان سپاسگزارم.

شبستان اندیشه شماره 15 با انجام اصلاحات 


88/11/9
12:39 عصر

نینوای حسین

بدست دست نوشت در دسته امام حسین

شیعیان دیگر هوای نینوا دارند حسین            روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

حریم کعبه جدش به اشکی شست دست      مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم                  بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست               اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب           کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند         تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب                 ورنه این بی‌حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولی              چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راه‌پیمای عراق                  می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی                  خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا               با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست                هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند            عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت           داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین
بعدازاینش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون          دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمه‌ئی     گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز               با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا             جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار         کاندرین گوشه عزایی بی‌ریا داردحسین

شعر از استاد شهریار


88/10/15
12:58 عصر

مقتل نگاری عاشورا، پیشینه، آسیبها وراهکارها

بدست دست نوشت در دسته امام حسین

شبستان اندیشه-شماره 15

 

حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی در مصاحبه ای که از وی در مجله شبستان اندیشه شماره پانزدهم صفحه شانزده تا بیست چاپ شده است نقطه نظرات خود را در رابطه با مقتل نگاری عاشورا، پیشینه، آسیبها وراهکارها بیان کرد.


88/7/17
10:39 عصر

معرفی کتاب پیرامون نهضت حسینی

بدست دست نوشت در دسته امام حسین

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه
با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: امام حسین (ع) در مدینه منورهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه،  امام حسین (ع) در مکه مکرمهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (امام حسین (ع) در کربلا)با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (امام حسین (ع) در کربلا)با کاروان حسینی از مدینه تا مدینهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: کاروان امام حسین (ع) در شام و حرکت به سوی مدینه منوره
مجموعه کتاب های ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه) ، به تاریخ دوران امامت امام حسین ( ع ) و پیشامد های مربوط به باقیمانده خاندان پیامبر ( ص ) پس از شهادت امام تا بازگشت مجدد کاروان حسینی به مدینه را که با قیام عاشورا ارتباطی تنگاتنگ دارد می پردازد.
در این پژوهش دوران پنجاه ساله پس از رحلت پیامبر ( ص ) تا سال شصت هجری در گفتاری با عنوان ( جریان نفاق ، مطالعه ای در ماهیت و آثار آن مورد بررسی قرار گرفته است.

پژوهش ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه ) در 6 بخش تنظیم شده که هر کدام از این بخش ها توسط یکی از محققین گرد آمده است:
1- تاریخ وقایع حضور امام حسین ( ع ) در مدینه تا حرکت به مکه مکرمه .
2- تاریخ حضور امام حسین ( ع ) در مکه مکرمه.
3- تاریخ وقایع حرکت امام علی ( ع ) ار مکه تا کربلا.
4- تاریخ وقایع حضور امام ( ره ) در کربلا تا شهادت .
5- تاریخ وقایع کاروان حسینی پس از شهادت امام حسین ( ع ) تا رسیدن به شام .
6- تاریخ وقایع کاروان حسینی در شام و در فاصله شام تا ورود به مدینه.
این مجموعه درشش مجلد گرد آمده است. جلد اول از این مجموعه با عنوان ( امام حسین ( ع ) در مدینه منوره به تاریخ دوران حضور امام حسین (ع ) پس از شهادت امام حسن ( ع ) در مدینه ، تاریخ سفر آن حضرت از مدینه به ممکه پس از مرگ معاویه و تسلط یزید می پردازد.
جلد دوم این مجموعه با عنوان ( امام حسین (ع) در مکه مکرمه ) به دوران مکی نهضت حسینی می پردازد یعنی دورانی که امام حسین (ع) پس از اعلام خودداری از بیعت با یزید پس از مرگ معاویه در مکه اقامت گزید.
جلد سوم این مجموعه ( امام حسین ( ع ) و رویدادهای راه مکه تا کربلا ) نام دارد که به وقایع راه کاروان حسینی از مکه مکرمه تا کربلای معلا می پردازد.
چهارمین مجلد از مجموعه شش جلدی ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه ) با عنوان (امام حسین (ع) رویدادهای کربلا) به شرح حوادث دوره حضور امام ( ع ) در کربلا تا شهادت آن حضرت اختصاص دارد.
پنجمین و ششمین مجلد از این مجموعه با عنوان ( وقایع راه کربلا تا شام ) به وقایع نهضت حسینی پس از شهادت امام حسین ( ع ) می پردازد و ماجراهای مربوط به باقیمانده کاروان اهل بیت ( ع ) را در حرکت کاروان حسینی از کربلا به کوفه و شام را مورد مطالعه تحلیلی قرار می دهد.
این مجموعه توسط علی الشاوی ،
نجم الدین طبسی ، محمد جواد و محمد جعفر طبسی ، عزت الله مولایی و محمد امین پورامینی نگاشته شده و توسط عبدالحسین بینش به فارسی ترجمه شده است.
مجموعه شش جلدی ( با کاروان حسینی ازمدینه تا مدینه ) توسط پژوهشگده تحقیقات اسلامی تهیه شده و علاقه مندان جهت تهیه آن می توانند با شماره تلفن 7730735-0251 تماس حاصل نمایند.

http://209.85.135.132/search?q=cache:EHPCQdC3C4kJ:jjtvn.ir/display_full.aspx%3Fdata_id%3D14356+%D9%86%D8%AC%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86+%D8%B7%D8%A8%D8%B3%D9%8A&cd=30&hl=fa&ct=clnk