سفارش تبلیغ
صبا ویژن

92/9/12
2:33 عصر

سلفیگری تداوم خط باطل یزید و جریان اموی است -قسمت دوم-

بدست دست نوشت در دسته امام حسین، سلفی گری

یزید ادامه دهنده سیاست معاویه 

تا این‌که این حکومت به یزید رسید، او کسی است که  تمام مساوی و بدی‌های پدر را دارد، به علاوه این‌که حفظ ظاهر را هم ندارد، چون جاده برای او صاف و آماده است، از طرف  دیگر مردم میان سال وسالخورده ، دوره معاویه و قبل از او مردم دوره پیامبر(ص) را دیده اند، و یا افرادی را که با پیامبر(ص) محشور بوده اند دیده اند، الان نسل جامعه دارد عوض شده بود، نسل سوم و چهارم در پرتو حکومت بنی امیه چشم باز کرده بودند، و اسلام را غیر از اسلام بنی امیه نمی بینند، اگر به همین وضع برنامه پیش برود یزید بعنوان خلیفه پیغمبر(ص) جا می افتند و تمام جنایت‌های او هم به حساب اسلام نوشته می شود، این‌جا چه کار باید کرد؟ یا باید دم فرو بست و همین را به عنوان اسلام قبول کرد! که اگر این کار انجام شود باید فاتحه اسلام را خواند، یعنی همان کلام سید الشهدا (ع) که فرمود : « وَ عَلَى‏ الْاسْلامِ السَّلامُ اذا بُلِیَتِ الْامَّةُ براعٍ مِثْلِ یَزید » مردم شام غیر از مردم حجازند، وبا آنها هم محشور نیستند، و از نظر خصوصیات ذاتی هم مردمی تابع حاکمان وتسلیم پذیرند، لذا در اختیار حاکمان خویش بودند. مردم شام با این ویژگی که داشتند، مطیع فرمانروایان خود بودند، و در باطل خودشان محکم بودند، همان‌گونه که امیر المومنین(ع) خطاب به مردم کوفه فرمودند: حاضرم  ده تای شما را بدهم ویکی از آنها را بگیرم، که اینها در باطل  خودشان محکم ایستاده اند، و شما در حق خودتان تزلزل دارید.

از طرف دیگر، حضرت سید الشهدا(ع) با مردمی مواجه هست که از جهت گرایش فکری متفرق اند، و انگیزه های ایشان هم مختلف است، دل‌ها صاف نیست، راهی نیست مگر این‌که ثابت شود که اسلام معاویه و یزید، اسلام محمدی وراستین نیست. ویادست کم، مردم بفهمند که در برابر اسلام اموی یک  چیز دیگری هم وجود دارد، این وسط یک مخالفی هست که این را اسلام نمی داند، آن کس چه کسی می تواند باشد؟ اگر یک فرد عادی باشد، سریع او را تصفیه می کنند و اثری از او باقی نمی‌ماند، پس از ماجرای سقیفه، سعد بن عباده را  کشتند و گفتند جنیان او را کشته اند! و کسی هم چیزی نگفت ودروغ را قبول کردند! اگر کس دیگری هم قیام می کرد، حتی اگر چهره معروفی در حد ابن عباس و  ابوسعید خدری وزید بن ارقم باشد، تاثیر لازم را نداشت ، اما امام حسین(ع) را همه می شناسند، او تنها نواده پیامبر(ص) است، حرکت ابا عبد الله الحسین(ع) این سئوال را ایجاد کرد که چرا تنها نواده پیامبر(ص) علیه حاکمان برخاسته و آسایش و استقرار کنار قبر رسول خدا(ص) را رها کرده و با زن و بچه به مکه آمده، سپس آواره بیابان‌ها شده تا به کربلا رسید و به شهادت رسید، غیر از امام حسین(ع) هیچ کسی این کار را نمی توانست انجام بدهد، این کار فقط از عهده امام بر می‌آمد، ودیگران باید اطراف ایشان را می‌گرفتند، و با آن برنامه عجیب و وقایع وصف ناشدنی ودرک نشدنی شهادت ایشان ویاران انجام شد، سید الشهدا (ع) کاری کرد که تا ابد تاریخ ماندگار است، زن و بچه را هم آورد که تمام وقایع را به‌عنوان شاهدان ماجرا نقل کنند. و از حماقت یزید بود که اهل بیت(ع) را به شام آورد، چون در همین فاصله، اهل بیت(ع) کار خودشان را کردند، اهل بیت(ع) که وارد شام شدند با جشن و سرور مردم شام وارد شدند، اما چند صباحی نگذشت که جشن وپایکوبی تبدیل به شام گریه وسوگواری شد، یعنی ورق را برگرداندند، از این رو، برخورد روز اول با روز آخر خیلی تفاوت داشت، نه این‌که یزید اصلاح شده باشد خیر؛ اما او دید که نقض غرض است، او می خواست از ماجرای کربلا وحضور اهل بیت(ع) در شام برای استحکام حکومت ننگینش بهره برداری کند، در حالی که حضور ومنطق وگفتار وسخنرانی های اهل بیت(ع) در شام حکومت او را متزلزل  کرده ومردم را برای اولین بار با واقعیت‌ها آشنا ساختند، ما در کتاب الایام الشامیة مطلبی را با عنوان کیف انقلبت المعادلة گشودیم واین جهت را مورد بررسی قرار دادیم، به هر حال واقعاً هم اهل بیت(ع) کار خود را به خوبی انجام دادند، ومردم از حکومت ننگین یزید وامویان تنفر پیدا کردند، خود یزید هم حکومت بلندی نداشت و دو سال بعد از کربلا به درک واصل شد.

 

سلفی گری ادامه حرکت معاویه، یزید وجریان اموی است

اگر کار سید الشهدا نبود امروز خبری از اسلام واقعی نبود، بلکه چیزی درست نقطه مقابل اسلام اصیل بود،  اگر بخواهیم نمونه عینی بیاوریم، همین سلفی ها و تکفیری های امروز است، این‌ها دنباله همان اسلام اموی‌اند، این سلفی‌ها به دنبال چه چیزی هستند؟ و از خود واندیشه شان چه چیزی را نشان داده اند؟ غیر از خشونت، سر بریدن، وحشی گری و درنده‌خویی، چه چیزی از خود نشان داده اند؟ این همان چیزی است که صهیونیزم، آمریکا و استکبار جهانی در پی اوست، اینها می‌خواهند بگویند که اسلام یعنی  وحشی گری و خشونت؛ اسلام یعنی سر بریدن؛ اسلام یعنی تعرض به نوامیس؛  درست همان کاری که این سلفیان تروریست انجام می‌دهند، در سوریه سرها را می برند! در مصر بدن ها بر زمین می‌کشانند! می دانید که در تاریخ اسلام اولین سری که از بدن جدا شد سر حجر بن عدی بود، که به دستور معاویه انجام شد، و این سر بریدن ها ادامه پیدا کرد، بعد هم سر  مسلم بن عقیل و امام حسین(ع) وقمر بنی هاشم ودیگر شهدای کربلا از بدن جدا شد، و بعد در قضیه شهدای فخّ نیز این روش ننگین ادامه یافت، و بعد مدت‌ها این جریان ساکت بود، تا این‌که این سلفی ها دوباره جنایت سر بریدن را زنده کردند، این اسلام سلفی، وهابی و تکفیری، ادامه راه معاویه، یزید وحجاج است. 

اما امام حسین «علیه السلام» راه دیگری را باز کرد تا اسلام واقعی را معرفی کند، ویا لااقل در ذهن همه استارت این مطلب زده شد که نواده پیامبر(ص) مقابل جریان حاکم اموی قیام کرده، اینها می‌گفتند «الحکم لمن غلب» هر کس که بر شما چیره شد، حکومت از آن اوست! وشما در مقابل او ساکت باشید! لذاست که در بین نواصب شخصی است به نام «ابن عربی مالکی »، او گفته است: «ان الحسین(ع) قتل بسیف جده »[9] حسین با شمشیر جدّش کشته شد، چون قیام کرد در مقابل خلیفه یزید! این یعنی ادامه همان خط اموی که می‌بینید، باز هم دست بردار نیستند. کسانی چون ابن خلدون هم در همان مسیرند، البته این سخن سخیف وی مورد اعتراض بزرگانی از اهل سنت مثل آلوسی بغدادی قرار گرفت.

 

نگاهی به محبین حسین «علیه السلام» در بین اهل سنت

 اما باید دانست که دید عموم اهل سنت این نیست، و می توان گفت : این خط سلفی واپسگرا و متعصب، در اقلیت است، ما وجهه غالب اهل سنت را حب ودوستی اهل‌بیت(ع) می بینیم. جریان سلفی ووهابی که مستظهر به دلارهای نفتی ورسانه های عربستان است، باعث نمی شود که ما مسیر را گم کنیم. "شیخ عبدالحمید کشک" در مصر بود، نواری دارد به‌نام مقتل الحسین(ع) که من از مکه خریدم، دو تا خطبه نماز جمعه راجع به مقتل امام حسین(ع) دارد که شنیدنی است. او در خطبه های نماز جمعه خویش ماجرای نهضت امام حسین(ع) وقضایای کربلا را از اول تا آخر به‌طور خلاصه بیان می‌کند، البته مختصر اشتباه تاریخی دارد، او  سخنوری بسیار قوی بود، در ضمن خطبه می‌رسد به آنجایی که سر مطهر امام حسین(ع) را می خواهند از بدن جدا کنند، تعبیرش این است: «رأس من! رأس من تریدون ان تقطعوه؟!» «سر چه کسی را می خواهید قطع کنید؟» این سر کسی است که مورد علاقه حبیب مصطفی(ص) است، خیلی زیبا می‌گوید و از قاتلان حضرت سید الشهدا(ع) به‌عنوان درندگان یاد می‌کند. و یا مفتی سوریه شیخ احمد بدرالدین حسون نیز در ضمن خطبه نماز جمعه خود می گوید: ما از دوره کودکی می دیدیم روز عاشورا که فرا می‌رسید، دسته ای از مردم در خانه هایشان حلوا و شیرینی پخش می‌کردند، واز طرفی می دیدیم که دسته‌ای دیگر گریه می‌کردند!؛ برایمان سؤال مطرح می شد که اگر امروز روز عزاست، پس چرا شیرینی پخش می کنند؟ واگر روز سرور است، پس چرا این‌ها گریه می‌کنند؟ بعد رو می‌کند به علمایشان می‌گوید: چرا به ما نگفتید و حقایق را کتمان کردید؟ پس راجع به امام حسین(ع) بسیار زیبا صحبت می‌کند.

مناطقی از اهل سنت جهان به‌واسطه یک شنیدن نوار مقتل تغییر جهت دادند؛ مرحوم شیخ عبدالزهراء کعبی که خدا رحمتش کند در دو ساعت و نیم مقتل امام حسین(ع) را بسیار زیبا ودلنشین ومحزون خوانده است که هنوز جایگزین ندارد؛  بعثی ها او را مسمومش کردند و کشتند، شنیدم در برخی مناطق تونس روز عاشورا جشن و سرور داشتند، این نوار را در آنجا پخش کردند، وقتی مردم جریان را  شنیدند فهمیدند که عاشورا چیست عوض شدند و می گفتند: ما نمی دانستیم امروز روز حزن و اندوه است نه روز سرور، همین که قضیه را شنیدند و به حقیقت پی بردند، متحول شدند.

این راهی است که سید الشهدا(ع) باز کرد و نشان داد که اسلام اموی اسلام نیست، کفر است، کفری است که زیر چتر اسلام رفته است، ومبلغ فکر جبر وجنایت وخشونت است، این انحراف ایجاد شده، اگر تا قبل از یزید حفظ ظاهر بود در دوره او دیگر حفظ ظاهر هم برداشته شده بود، از بین بردن این طرز تفکر سند بسیار بالایی می خواهد ، خون حجت خدا و عزیزترین کسان او را می خواهد، و حفظ دین آن را مطالبه می کند، سید الشهدا(ع) این مسیر را پیمود، این چراغ را روشن کرد، و این پرچم سرخ حضرت أبا عبدالله مرتب در حال وزیدن و الهام بخش همه آزادی‌خواهان جهان تا روز قیامت است، جمله معروفی از گاندی نقل شده که گفت: من از حسین بن علی(ع) یاد گرفتم چگونه مظلوم باشم، تا پیروز شوم. و افراد دیگری هم زیر این چتر قرار گرفتند و حقیقت را یافتند.

 

توصیه به مبلغین

مبلغین لازم است مطالب واطلاعاتشان را بروز کرده، مطالب تاریخی را به همراه تحلیل‌های درست، مطالعه کنند، ما متأسفانه می بینیم که هرچند گاهی، بعضی از مطالبی عنوان می‌شود که اسم تحقیق را دارد، ولی تحقیق نیست، کج سلیقگی است که بعضاً همراه با غرض توأم می‌شود، کسی می آید راجع به حضرت رقیه(ع) می‌خواهد شبهاتی وارد کند، ویا برخی می خواهند عزاداری را کم رنگ کنند، ما یادمان نرفته که در اول انقلاب عده‌ای بودند که مجلس سخنرانی می‌آمدند، ولی وقت روضه که می‌شد، بیرون می رفتند! و دید منفی نسبت به مجالس روضه داشتند، امام خمینی(ره) فرمودند: عزاداری سنتی و همان گریه‌ها را حفظ کنید، و تعبیر امام(ره) این بود که مکتب هیاهو می‌خواهد ، واضح است که مجلس امام حسین(ع) شور می خواهد، و البته معنای این سخن این نیست که هر چیز باطلی را انسان تأیید کند، خیر، همان چیزهایی که متداول هست یعنی با تکیه بر سخنرانی همان هیئت‌ها، سینه‌زنی‌ها، وزنجیرزنی‌ها، پرچم‌ها، علامات‌ها، نخل‌ها و سبک‌های سنتی ومتعارف باید حفظ شود تا شور باقی بماند، مجالس عزاداری سید الشهدا(ع) باید سخنران محور باشد، در عین حالی که سینه زنی و مراثی سر جای خودش قرار دارد، اگر مجالس ما مرثیه خوان محور شود، به تدریج، سطح فکری مردم پایین می‌آید، حتی ممکن است زمینه انحراف وسوء استفاده از احساسات مردم پدید آید، سبک سنتی سبک خوبی است که در ضمن حفظ حدود شرعی، محتوای اشعار می تواند به مرور زمان با توجه به شرایط زمانی ومکانی به‌روز گردد، سخنرانان نیز با مطالعات مستمر تفسیری، روایی، اخلاقی وتاریخی و ارایه تحلیل‌های جالب و به‌روز، به غنای مطالبشان بیافزایند؛ لازم است درست مطالعه کنند، متقن واستوار و با استناد به مطالب محکم تاریخی صحبت کنند، البته ذوق هم به خرج بدهند، که ذوق به خرج دادن، تحریف نیست و لطافت خودش را دارد، همراه با به کار گیری ذوق و هنر، بیان مطالب را به گونه ای عرضه کنند که مؤثر باشد، روضه را خوب بخوانند که نمک وبرکت مجلس است، ومجالس به گونه ای باشد تا شنونده حس کند که بر معلوماتش افزوده گشته است.

مطالبی که از منبری‌ها می‌شنویم، چند دسته است، یک‌سری علمی وتحلیلی محض است، یک‌سری عاطفی است، البته برای مجالس عمومی چنان‌چه  هر دوی اینها ممزوج شود خوب است، خطیبی که بر فراز منبر می‌نشیند، باید متوجه باشد که مخاطبش یک‌دست نیست، یک وقت است که در دانشگاه ومحافل علمی صحبت می‌کند مخاطبان او قشر درس خوانده هستند که اقتضای خود را دارد، اما در مجالس عمومی که همه اقشار حاضر می‌شوند، باید به گونه ای سخن گفت که همه در هر سطحی که قرار دارند، بتوانند استفاده کنند، و علی‌رغم همه ابزارهای تبلیغی که امروزه وجود دارد، باز هم منبر قداست خود را دارد. من یک سفر آلمان رفته بودم، عده‌ای از شیعیان در شهر لایپزیگ، یک واحد آپارتمان را اجاره کرده و به عنوان حسینیه، قرار داده بودند، اینجانب کتیبه ها و پارچه‌های سیاه را از قم خریدم وبرایشان بردم، آنان نیز همه حسینه را سیاه پوش کردند، یک‌روز دیدم که یک جوان هموطن ایرانی وارد شد، تا نگاهش به منبر افتاد به گریه افتاد و چند دقیقه گریه کرد،  بعد که آرام شد وقتی که نشست گفت: حاج آقا! چندین سال است من منبر ندیده بودم،  الان تا آن را دیدم به ریشه، فکر، عقیده، مسجد وحسینیه خودمان برگشتم، همه چیز برایم زنده شد..، به هرحال منبر لوازمی دارد، درست گفتن و استوار سخن گفتن، عرضه عمومی مطالب که هر کسی بهره خودش را به اندازه خودش ببرد شرط است، و از روضه خواندن (گرچه مختصر) ابا نکند.

________________________________________

[1] - این بیت از اشعار خطیب وشاعر معروف شیخ محسن أبوالحَبّ کربلائی متوفّى‏ سنة 1369 ه. ق می باشد.

[2]   المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: 577

[3] - مائده 67

[4] - حدیث ثقلین از نظر سند بسیار محکم و در حد تواتر است. چهل نفر از صحابه، صد نفر از تابعین و بسیارى از عالمان بزرگ در زمان‏هاى مختلف این حدیث را روایت کرده‏اند. بسیارى از محدثان، صاحب نظران در علم حدیث و علماى بزرگ اهل سنّت این حدیث را صحیح دانسته و در کتب خود نقل کرده‏اند.

[5] - به نقل از  تاریخ بغداد 8/ 290.

[6] -  النّهایة ج 5 ص 80، وتاج العروس ج 8 ص 141.

[7] - یوسف 33

[8] - وروى الزبیر بن بکار فی الموفقیات  - وهو غیر متهم على معاویة ، ولا منسوب إلى اعتقاد الشیعة ، لما هو معلوم من حاله من مجانبة على علیه السلام ، والانحراف عنه - : قال المطرف بن المغیرة بن شعبة : دخلت مع أبى على معاویة ، فکان أبى یأتیه ، فیتحدث معه ، ثم ینصرف إلى فیذکر معاویة وعقله ، ویعجب بما یرى منه ، إذ جاء ذات لیلة فأمسک عن العشاء ، ورأیته مغتما فانتظرته ساعة ، وظننت أنه لامر حدث فینا ، فقلت : مالى أراک مغتما منذ اللیلة ؟ فقال : یا بنى ، جئت من عند أکفر الناس وأخبثهم ، قلت : وما ذاک ؟ قال : قلت له وقد خلوت به: انک قد بلغت سنا یا أمیر المؤمنین ، فلو أظهرت عدلا ، وبسطت خیرا فإنک قد کبرت ، ولو نظرت إلى إخوتک من بنى هاشم ، فوصلت أرحامهم فوالله ما عندهم الیوم شئ تخافه ، وإن ذلک مما یبقى لک ذکره وثوابه ، فقال : هیهات هیهات ! أی ذکر أرجو بقاءه ! ملک أخو تیم فعدل وفعل ما فعل ، فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره ، إلا أن یقول قائل : أبو بکر ، ثم ملک أخو عدى ، فاجتهد وشمر عشر سنین ، فما عدا أن هلک حتى هلک ذکره ، إلا أن یقول قائل : عمر ، وإن ابن أبى کبشة لیصاح به کل یوم خمس مرات : (أشهد أن محمدا رسول الله) ، فأى عملی یبقى ، وأى ذکر یدوم بعد هذا لا أبا لک ! لا والله إلا دفنا دفنا .

[9] - مقتل الحسین مقرّم، ص 6. عبارتى است از ابوبکر ابن العربى اندلسى در عواصم، ص 232

گفتگو برگزیده    شماره خبر: 331658       11:23 - 1392/09/12   


http://www.hawzahnews.com/news/1973/331658/