سفارش تبلیغ
صبا ویژن

86/12/9
11:13 صبح

کدامین اربعین؟

بدست دست نوشت در دسته

کدامین اربعین؟

 

محمدامین پورامینی

نظریه برگزیده‏
آنچه به نظر اینجانب مى‏رسد این است که جابر بن عبدالله انصارى، آن صحابى بزرگوار عالم‏ عارف آگاه که رنج سفر را بر خود هموار ساخت و -در سنّ پیرى و با نابینایى- از مدینه به کربلا آمد، به یک بار زیارت قبر سید
الشهداء علیه السلام  بسنده نکرد. بلکه دست کم دو بار قبر آن حضرت را زیارت کرد. اما زیارت نخست وى همانى است که طبرى امامی، سیّد ابن طاووس و خوارزمى نقل کرده اند. همان زیارتى که عطیه آن را نقل کرد؛  که روز بیستم صفر ودر اربعین امام حسین (ع) واقع شد، و این زیارت با زیارتی که همزمان ‏با دیدار با اهل بیت (کاروان حسینی بازگشته از شام) فرق مى‏کند، به چند دلیل:
1 . در این زیارت ذکرى از خبر دیدار نمى‏یابیم، بلکه شاید به عدم دیدار نیز در آن تصریح شده است. زیرا در نقل طبرى وخوارزمى آمده است که جابر از عطیه خواست که به سوى خانه‏هاى کوفه برود و گفت: مرا به سوى خانه‏هاى کوفه ببر، آن‏گاه به راه افتادند. این بسیار بعید است که دیدارى صورت گرفته باشد و با وجود اهمیّت فراوانى که دارد، عطیه آن را ذکرنکرده باشد.
2 . از خبر طبرى، سیّد ابن طاووس و خوارزمى استفاده مى‏شود که در هنگام زیارت این دو، جز آنها هیچ کس نبوده است،ولى در ضمن خبر همزمان با دیدار، آمده است که گروهى از بنى هاشم نیز آنجا بودند.ابن نما گوید: چون اهل و عیال‏حسین(ع) به کربلا رسیدند، دیدند که جابر بن عبد الله انصارى -رحمة الله علیه- و گروهى از بنى هاشم سرگرم زیارت‏ایشانند.
سیّد گوید: چون به قتلگاه رسیدند، جابر بن عبد الله انصارى، گروهى از بنى هاشم و مردانى از خاندان پیامبر(ص)را دیدند که براى زیارت قبر حسین(ع) آمده‏اند، پس همزمان رسیدند.
بنابر این از این دو روایت استفاده مى‏شود که شمارى از بنى هاشم و مردانى از خاندان پیامبر(ص) وارد کربلا شدند -گرچه آنان‏را به طور کامل نمى‏شناسیم- امّا نامى از عطیه در اینجا نمى‏یابیم؛ و چنانچه حاضر مى‏بود، دیدار با این گروه را روایت مى‏کرد. پس‏نتیجه مى‏گیریم که دو زیارت بوده است.
3 . تصریح بسیارى از علما مبنى بر اینکه جابر نخستین زائر حسین(ع) بود، تقدّم زیارت وى را بر زیارت شمارى از بنى هاشم‏ثابت مى‏کند؛ وگرنه هیچ وجهى ندارد که از میان همگان چنین عنوانى به وى داده شود.
بنابراین نتیجه مى‏شود زیارتى که طبرى، سیّد و خوارزمى نقل کرده‏اند -که در آن یادى از عطیه هست، اما از ورود گروهى از بنى‏هاشم و خبر دیدار یادى نیست- با آنچه ابن نما و سیّد در اللهوف ذکر کرده‏اند -و از عطیه نیز یادى در آن نیست- تفاوت‏مى‏کند. آن زیارت دیگرى است که جابر پس از زیارت نخست خویش، موفّق به انجامش گردید؛ و از انسان با معرفت وبصیرى چون جابر بعید نیست که چند بار به زیارت رفته و به یک زیارت بسنده نکرده باشد.
بنابراین روز اربعین روزى است که جابر قبر امام حسین(ع) را زیارت کرد. اما آمدن ‏اهل ‏بیت(ع) و انجام دیدار با وى و گروهى از بنى‏هاشم در زیارتى دیگر و بعد از آن صورت پذیرفته است، هر چند که زمانش‏را به طور دقیق نمى‏توانیم تعیین کنیم، همان طور که ابن نما و سیّد ابن طاویس (در اللهوف) آن را تعیین نکرده‏اند، به این ترتیب در مسأله‏بازگشت اهل‏بیت به کربلا گره باز و مشکل حل مى‏شود: چگونه آمدند؟ آیا اصلا آمدند؟ آیا رسیدن ممکن است یا نه؟ واقوال پراکنده‏اى که میان قبول و ردّ و توقّف در این زمینه موجود است همه از میان مى‏رود.
اما اینکه شهید قاضى طباطبایى مى‏نویسد که علما این طورمى فهمند، چنین نیست؛ و ناشى از ثبوت ملازمه میان زیارت‏جابر در اربعین اول و انجام دیدار با اهل‏بیت در کربلا است که خود مبنى بر رسیدنشان در اربعین نخست است؛ و این‏ملازمه ثابت شده نیست.
اما آنچه ایشان نوشته است جز براى اثبات امکان بازگشت اهل‏بیت(ع) و رفع امتناع و استبعاد نیست؛ و این نهایت چیزى‏است که مى‏توان از آن استفاده کرد -و به راستى که در این کار موفّق شده است- اما در این مقام نمى‏توان به آن استناد جست،چرا که با فرض پذیرش آن، تحقّقش در فرض فرستادن پیک -و امثال آن- که شأن آنها سرعت حرکت است، امکان‏پذیرمى‏باشد. یا اینکه شرایط خاصّى در میان باشد (مثل رسیدن براى انجام مناسک حج یا اجراى دستور..)، نه در مثل این کاروان‏که شأنش خلاف آن است. زیرا که این کاروان به طبیعت حالش حامل زن و کودک بود و پیش از رسیدن به شام از منزلگاههاى‏گوناگون عبور کرد. پس از خروج از شام نیز رفتار با آنها تغییر یافت و محافظانشان فرمان یافتند که در حرکت و توقّف حال آنان‏را رعایت کنند و هیچ نظرى براى اینکه در اربعین نخست به کربلا برسند در میان نبود! بنابراین هیچ انگیزه‏اى براى رساندن یارسیدنشان در اربعین به کربلا در کار نبود.
بلى اگر درباره بازگشت اهل‏بیت در اربعین اوّل روایات معتبرى مى‏داشتیم، لازم بود که به آنها پایبند باشیم، ولى چنین‏چیزى نیست. آنچه هم که بیرونى
و بهایى در این باره نقل کرده‏اند الزام آور نیست، چرا که تخصص اصلى آنها تاریخ نبوده ‏است. خود این دو نیز اشخاصى ذى فنون بوده‏اند و شاید این ملازمه منتفى به ذهنشان خطور کرده است. اضافه مى‏کنم که‏آنچه قاضى نعمان (متوفاى سال 363 ه) -که از نظر زمانى و خبرویت (در روایت) مقدّم بر آنها است- نقل کرده با گفته‏هاى‏آنان تعارض دارد. او در کتاب »شرح الاخبار« تصریح کرده است که اهل‏بیت رسول خدا(ص)، یک و نیم ماه در شام ماندند .
بنابراین از اینجا روشن مى‏شود که با در نظر گرفتن ماندنشان در شام، با ضمیمه ساختن مسأله کسب اجازه پسر مرجانه از یزید ودر نظر گرفتن حالت کاروان در رفت و آمد، بازگشت این کاروان در اربعین اوّل امرى بس بعید است، هر چند که به جاى‏خودش در موارد دیگر امکانش وجود داشته باشد.
از اینجا نتیجه مى‏گیریم که سر شریف نیز هنگام آمدن اهل‏بیت(ع) ملحق شد، مگر آنکه به وجهى که سیّد ابن طاووس ذکرکرده است، ملتزم باشیم، و آن را امرى ویژه و با شرایطى خاص بدانیم.
بنابراین نظریه برگزیده در این مسأله این است که بازگشت کاروان حسینی به کربلا نه در اربعین اوّل و نه در اربعین دوّم،بلکه در فاصله میان این دو بوده است، که با توجه به قرائن وشواهد بنا بر رسیدن اهل بیت در اول صفر به شام وماندگاری بیست روزه ایشان در آن مکان، می توان حدس زد که زمان رسیدن به کربلا اواخر ماه صفر ویا اوائل ماه ربیع الاول می تواند باشد.

عزیران را به کتابهای ذیل )که تالیف اینجانب است) ارجاع می دهم:

1. الایام الشامیة من عمر النهضة الحسینیة ص 328-373. دار الولاء بیروت لبنان.

2. الرکب الحسینی فی الشام ومنه الی المدینة المنورة (ج6 موسوعة مع الرکب الحسینی من المدینة الی المدینة) ص 289- 318. پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

3. اربعین حسینی. پژوهشی در بازگشت اهل بیت علیهم السلام از شام به کربلا. انتشارات حسنین.

4. کاروان امام حسین در شام و حرکت به سوی مدینه منوره، ص270- 292. انتشارات زمزم هدایت