
شرکت در برنامه آفتاب بر نی که به مناسبت اربعین حسینی از کانال چهار صدا وسیما پخش گردید
محققان در موضوع ابعاد گوناگون اربعین حسینی دست به قلم شوند
اربعین حسینی و رویدادهای پس از واقعه کربلا را میتوان یکی از رخدادهایی دانست که در شکلگیری طریق تشیع نقش مهمی داشتهاند. زیارت کربلا یکی از راههایی است که میزان خلوص ایمان مؤمن بر اساس آن سنجیده میشود و مقولهای است که اگر حتی بیم جان هم برود، نباید از آن غفلت کرد. در دوران معاصر تنها سه اندیشمند در موضوع اربعین حسینی کتاب مستقل نوشتهاند: مرحوم آیتالله شهید قاضی طباطبایی، آیتاللهمحمدفاضل (از علمای مازندران که در کتاب خود نظریات مرحومقاضی را تایید میکند) و حجتالاسلام والمسلمین محمدامینپورامین ی ، که با ایشان در این مورد به گفتگو نشستهایم. حجتالاسلام والمسلمین پورامینی یکی از معدود مؤلفانی است که بیشترین مکتوبات را در مورد حماسهحسینی و رخدادهای پس از آن به زبان فارسی و عربی دارد. از دیگر تالیفات ایشان میتوان به: از جهاد تا شهادت در قرآن وروایت، اسرار ومعارف حج، کاروان امام حسین(ع) در شام ، حجر اسماعیل، حاجت ها ووسیله ها، جانبازی وخطر آفتها، فقه در عرصه زندگی به زبان فارسی اشاره کرد، همچنین این کتابها را نیز به به زبان عربی نگاشته است: الأیام الشامیة من عمر النهضة الحسینیة، الامام جعفر الصادق (ع) رمز الحضارة الاسلامیة، الرکب الحسینی فی الشام ومنه الی المدینة المنورة، بقیع الغرقد فی دراسة شاملة، صلاة التراویح، المروی من کتاب علی(ع) رانگاشته است، همپنین در تدوین معجم احادیث الامام المهدی(ع) ونگارش برخی مقالات دانشنامه امام حسین(ع) نقش داشته است.
به عنوان شروع بحث در مورد پیشینه مکتوباتی که در مورد اربعین حسینی (یا کاملتر در مورد رخدادهای پس از واقعه جانسوز عاشورا تا هنگام بازگشت اسرا به مدینه) مختصری عنوان بفرمایید.
بیشترین کتابهایی که بعد از واقعه کربلا نوشته شد (یا یکی از مهمترین عناوین) مقتلنویسی است که با عنوان مقتل امامحسین مطالب مربوط به امام را (که منحصر به قضیه مقتل هم نبود اگر مقتل را شرح واقعه عاشورا بدانیم) جمع کردند که البته منحصر به قضیه مقتل هم نبود که مقصود از مقتل صرف واقعه عاشورا باشد. من در مقدمه کتاب مقتلالحسین(ع)، حدود صدکتاب از قرن دو تا به الان را نام بردهام که با اسم مقتل نوشته شدهاند. اولین کسی که با عنوان مقتل کتاب نوشت "اصبغبن نباته" است که از اصحاب امیرالمونین بود، اما عمر طولانی داشت، واحتمال میرود که مقصود از کتاب اصبغ جمعآوری روایات متضمن شهادت امامحسین(ع) است، چرا که از قبل (یعنی از زمان پیغمبر) روایاتی در زمینه شهادت امام وجود داشت و مردم هم شنیده بودند و چه بسا که اصبغ این روایات را جمع کرده باشد. اما متاسفانه این کتاب در دسترس نیست که اگر بود قدیمیترین منبع در این حوزه بود. بعد از اصبغ علمای زیادی در هر قرن در این مسیر گام برداشتند؛ به عنوان مثال ابومخنف، نصر بن مزاحم، هشام بن محمد کلبی، واقدی، معمر بن مثنی، ابراهیم احمری نهاوندی، ابواسحاق ابراهیم ثقفی، ابن واضح اخباری، غلابی، نوبختی، ابن ابی الدنیا (همگی از علمای قرن 3)، و در قرن چهارم هم شیخصدوق،محمد بن علی بن فضل، زیاد تستری، سلمه براوستانی، عماره الحیوانی، مدائنی (که از اهل سنت بود)، ودر قرن پنجم شیخ طوسی،محبر، قوسینی، ابوجعفر اشعری،ودر قرن ششم خوارزمی، ابن نما، ودر قرن هفتم سید ابن طاوس در مورد مقتل امام حسین(ع) مطالب و کتابهایی را نوشتهاند، واز قرن ده به بعد بحمد الله جهشی در این زمینه پدید آمد.
شیخصدوق در یک کتاب مجزا به مقتل میپردازد؟
بله. ایشان در کتاب خصال خود از آن یاد کرده است، اما امروزه ما متآسفانه کتابی به عنوان مقتل امامحسین از شیخصدوق در دست نداریم، اما در کتاب مجالس که همان "امالی" شیخصدوق است یکسری از مجالس که مربوط به بیان واقعه عاشورا است وجود دارد. شیخطوسی (از علمای قرن پنجم) هم در کتاب «فهرست» خود بیان میکند که یکی از تالیفاتش مقتلامامحسین(ع) است اما این کتاب هم در دسترس نیست. علمای اهل سنت نیز با موضوع مقتل کتاب دارند، به عنوان مثال خوارزمی (مالکی مذهب) و مدائنی با عنوان مقتل کتاب دارند. اما بلحاظ تاریخی از قرن10به بعد جهشی در مقتلنویسی صورت میگیرد. بغیر از مقتل در منابع عمده تاریخی شیعه و سنی (که اهل سنت نسبت به علمای شیعه در زمینه تاریخنگاری بیشتر قدرت مانور داشتند و بنا به ملاحظات سیاسی دست علمای تاریخ شیعه بنحوی بسته بود) هم جریان عاشورا را ملاحظه میکنیم. منابعی چون: تاریخ طبری، تاریخابناثیر، «انساب و اشراف» بلاذری، «مقاتلالطالبیین» ابوالفرجاصفهانی، تاریخ یعقوبی و ارشاد شیخ مفید، «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر شافعی، «تجارب الامم» مسکویه رازی، «الرد علی المتعصب العنید» ابن جوزی، «تذکرة الخواص» سبط ابن الجوزی، «اعلام الوری» طبرسی، «البدایه والنهایه» ابن کثیر، «روضه الواعظین» ابن فتال نیسابوری، «ملهوف» سید ابن طاوس، «بحار الانوار» مجلسی، «عوالم» بحرانی مطالب گستردهای را در خصوص عاشورا وفاجعه جانسوز کربلا مطرح میکنند.
کتاب اربعین حسینی (که یکی از سه کتاب اختصاصی در مورد اربعین در حال حاضر است) را با چه رویکردی تالیف کردید؟
در مجموع تعداد کتب تالیفی با موضوع خود اربعین بسیار کم است. اولین کسی که یک کتاب کامل و مفصل در این حوزه را با عنوان «تحقیقدرباره اولین اربعین سیدالشهدا» تالیف کرد، مرحوم آیتالله شهید سید محمدعلی قاضیطباطبایی است. (البته میتوان این کتاب را که در حدود هزار صفحه است را در دویست صفحه خلاصه کرد و این نکته را من به آقازاده مرحوم قاضی طباطبایی هم عرض کردم.) آیتالله قاضی در مقام اثبات این نکته برآمد که اهلبیت آسمان عصمت و طهارت که اسیر بودند، روز بیستم صفر سال 61 به کربلا برگشتند و انصافا هم ایشان امکان این قضیه از نظر تاریخی را ثابت کرده است. اما در مورد کتاب اربعین حسینی خودم: ما در قالب یک گروه یک مجموعهای کار کردیم با عنوان: "مع الرکب الحسینی من المدینه الی مدینه" که شش جلد شد که توسط شش نفر از پژوهشگران تالیف شد، البته هرجلد آن را یک نفر نوشت، جلد آخر آن بعهده من بود، و به بررسی حضور اهل بیت در شام وپس از آن تا زمانی که به مدینه برگشتند می پرداخت، نگارش این کتاب حدود دو سال زمان برد. بعدها من روی همین جلد کار کردم با حدود سی درصد اضافات که کتاب مستقل دیگری شد با نام "الایام الشامیه من عمر النهضه الحسینیه" که دارالولا لبنان آن را به چاپ رسانید. چون بحث بررسی زمان حضور اهل بیت در شام بود تا مدینه بنابراین قضیه اربعین و بازگشت اسرا به کربلا هم در ضمن آن میگنجید و این باعث شد که پی از اتمام کار همین بحث اربعین را مجددا بازنگری کرده ویک کار دیگری بر روی آن انجام داده و به زبان فارسی با یک اضافات به چاپ برسانم که همین کتاب اربعین حسینی است. مرحوم آیت الله معرفت کتاب را پیش از چاپ مطالعه کرد وچون از پژوهشی نو برخوردار بود پسندید ومقدمه ای بر آن نگاشت؛ در مجموع در بحث اربعین سه نظر موجود است: الف)نظر کسانی است که میگویند اسرا در روز اربعین به کربلا برگشتند که مقصود روز بیستم صفر است، ابوریحان بیرونی، قرطبی، زکریا بن محمد قزوینی، شیخ بهائی، مناوی، شبراوی، شبلنجی، میرزا محمد اشراقی این قول را نقل ویا برگزیده اند. ب)نظر کسانی که بر این قضیه تاملی دارند و آن را تایید نکرده و میگویند که بعید است که اسرا در اربعین وارد کربلا شده باشند، سید ابن طاوس، علامه مجلسی، محدث نوری، محدث قمی، آیتی، شهید مطهری از این دسته اند؛ و ج)عدهای از علما هم نه با قول اول موافقند و نه با قول دوم. مرحوم آیت الله آقای طبسی (از طیف سوم) در این باره میگوید که: انا من متوقفین؛ یعنی من در این قضیه ماندهام و نمیدانم که جریان به چه صورت بوده است. آیتالله قاضی در پی آن بود، اثبات کند که حتما در بیست صفر اسرا وارد کربلا شدهاند. مثال طیف دوم هم نظر کسانی چون سیدبنطاووس و مرحوم محدث نوری است. اما خود من در این اقوال مختلف یک داوری را صورت دادم و در مجموع حرف دیگری زدهام که جدید است. در این کتاب عصاره تمام قولها را به همراه ادله آنها آوردم و پس از بررسی به نحوی جریانرا حل کردم و نتیجهگیری من نه با قول اول سازگار است و نه با قول دوم. اما به هر حال این هم به صورت احتمال مطرح است.
به طور مختصر نتیجهگیری خود از این جریان را توضیح دهید.
ببینید، تمام حرف بر سر این است که در بیستم صفر چه اتفاقی افتاده است. بر اساس روایات ثابت میشود که یقینا جابرابنعبدالله انصاری به همراه "عطیه" به کربلا آمده است. از آن طرف هم اهل بیت با جابر ملاقات کردند، ما بر اساس قرائنی استفاده کرده ایم که جابر دوبار کربلا را زیارت کرده است.
بنابراین اولین زائر کربلا جابر است.
بله. البته قبل از جابر هم کسانی بودند که خودشان را به کربلا رساندند، مثلا راجع به سلیمان بن قته عدوی آورده اند که روز سوم پس از شهادت گذرش به کربلا افتاد، وچون نگاهش به قتلگاه شهیدان افتاد اشعاری را سرود، ولی از او به عنوان اولین زائر یاد نشده است، شاید علت این باشد که او به قصد زیارت نیامده بود، بلکه تنها گذرش به کربلا افتاد وآن اشعار زیبا را سرود که: (مررت علی ابیات آل محمد..)، ویا آنکه در مورد عبیداللهبن حر جعفی(همان کسی که قبل از عاشورا امامحسین(ع) به او گفت که برای کمک ما بیا تا رستگار شوی، اما او نیامد) در مورد او آورده اند که بعد از واقعه کربلا توسط عبیدالله بن زیاد احضار شد تا پاسخ دهد که کجا بوده است، او در جواب گفت: بیمار بودم! عبیدالله بن زیاد گفت که خودت مریض بودی یا دلت مریض بود؟ ابنحر از این کلام ترسید و فرار کرد و خود را به کربلا رساند ودر کنار قبر حضرت ابی عبد الله(ع) اشعاری را مبنی بر ندامت وپشیمانی خود سرود : (یقول امیر غادر ای غادر..). ولی چون او در حال فرار بوده است او را به عنوان زائر به حساب نمیآوریم، گرچه زمان آمدن وی به کربلا هم دقیقا معلوم نیست. کسی که به قصد زیارت خود را به کربلا رساند و این شرافت را پیدا کرد که اولین زائر قبر امامحسین(ع) باشد جابربنعبدالله انصاری است. در اینجا خود زائر هم شخصیت برجستهای است که خطر را به جان خریده و به قصد زیارت آمده است. او با ادب زیارت کرد و حتی غسل زیارت را هم انجام داد و یک زیارتنامه عجیبی هم خوانده است که نشان از کمال ایمان اوست. جابر شخصیتی برجسته و مورد احترام شیعه و سنی است، او از اصحاب پیامبر(ص) بود و تجربه حضور در هجده جنگ در رکاب پیغمبر(ص) را دارد، و همچنین او از یاران امیر المؤمنین امامعلی(ع) وامام حسن(ع) وامام حسین(ع) وامام زین العابدین(ع)بوده و تا زمان امامباقر(ع)عمر کرده است. ظاهرا جابر در زمان زیارت نابینا بوده چرا که به عطیه می گوید که دست من را بر قبر مولایم حسین(ع) بگذار. این نابینایی عذری هم برای عدم حضور جابر در کربلا است. جابر پس از زیارت با اهلبیت هم دیدار کرده است که این مطلب همان بزنگاه مورد مناقشه است. آیتاللهقاضی میگوید که چون جابر در روز بیستم صفر به کربلا آمده است و چون ملاقات اهلبیت و او هم در کربلا صورت گرفته پس اهلبیت هم روز بیستم صفر را در کربلا بودهاند. اما نتیجهای که من به آن رسیدم این است که جابر نه یکبار بلکه دوبار در آن زمان زائر قبر امامحسین(ع) بوده است. زیارت اول زیارتی است طبری در بشاره المصطفی وابن طاووس در مصباح وخوارزمی در مقتل نقل میکند مبنی بر زیارت جابر در روز اربعین، که در آن نام عطیه ذکر و سخنی از ملاقات با اهلبیت پیش نیامده است، بلکه تنها متضمن زیارت جابر است در روز اربعین. ویک زیارت همان است که سیدبنطاووس در ملهوف آنرا نقل میکند که جابر زیارت کرد و سپس موفق به ملاقات امامزینالعابدین(ع) وکاروان اسیران گردید که در اینجا حرفی از بیستم صفر و نامی از عطیه نیست. ما از همین ویژگی نقل آن مطلب را استفاده را کرده ایم،. پس زیارت دوم جابر زیارتی است که با حضور اهلبیت در کربلا توام بوده است و بلحاظ زمانی فاصله چندانی با زیارت اول ندارد. یعنی اگر ما بدانیم که اهلبیت چه زمانی از شام خارج شدند میتوانیم حدس بزنیم که حضور ایشان در کربلا اواخر ماه صفر یا اوایل ربیع بوده است. روایتی هم موجود است که بر مبنای آن روز20صفر روز رجوع اهلبیت از شام به مدینه است. درکتاب بحث شده است که یقینا اهلبیت در آن روز به مدینه نیامده اند؛ پس روز رجوع یعنی روز بازگشت و خروج، یعنی روزی که اهلبیت از شام بیرون آمدند و این بازگشت از راه جنوب دمشق صورت گرفت. ورود اسرا به دمشق از راه شمالی است که به آن طریقسلطانی میگقتند و این به دلایلی خاص صورت گرفته است. راه جنوب به بصری و از راه اردن به مدینه میرسد. بصری در120کیلومتری دمشق است که یک سهراهی است که یکطرفش به عراق میرود. آنجا که رسیدند اهلبیت خواستند که به کربلا بروند و چون در هنگام حضورشان در شام ورق را علیه یزید برگردانده بودند وجو عمومی علیه یزید گردید بنای حکومت بر این مستقر گردید که در هنگام برگشت با اسرا خوشرفتاری شود، ماموران شامی همراه با این درخواست موافقت کردند. مسیرجنوبی نسبت به طریق سلطانی بسیار کوتاهتر است، چون راه سلطانی حدود 1437 کیلومتر بود، ولی راه بادیة الشام در حدود 900 کیلومتر، بنابراین خدود 500 کیلومتر کمتر از آن راه بود؛ واهل بیت میتوانستند ظرف ده روز به کربلا برسند. بنابراین بنابر نقلی که شیخ مفید در مسارالشیعه وشیخ طوسی در مصباح دارند روز بیستم صفر روز خروج اهلبیت از شام است، بنابراین به همین نتیجه بنده خواهیم رسید که بر اساس آن جابر دو زیارت کرده که زیارت اول در اربعین بوده و در این روز با اهلبیت ملاقاتی نداشته است و زیارت دوم هم همان زیارتی است که در آن جابر موفق به دیدار با حضرت سیدالساجدین هم شده است، البته تفصیل این بحث را در کتاب اربعین حسینی ویا الایام الشامیه ملاحظه کنید.
چه پیشنهاداتی برای محققان حوزه اربعین، دارید؟
بطور کل عرض میکنم که بحثهای تاریخی، عقیدتی و فکری هر کدام میدان وسیعی برای کار کردن است. فضلا و اهل فکر، باید دست به قلم شوند، وعلیه شبیخون گسترده ای که همواره علیه اسلام ومبانی شیعی صورت میگیرد دست به کار شوند که امروز (ونه فردا) دیر است. پیش از این زمان بسیاری طول میکشید تا یک شبهه در قالب کتاب ویا سخنی مطرح وسپس پخش گردد، اما امروز با وجود رسانههای جمعی (چون اینترنت و ماهواره و...) شبهات در لحظه و ثانیه مطرح میشوند. بر این اساس باید به روز بود. لزوم تاسیس مراکزی که شبهات پیرامون اسلام و شیعه را جمعآوری و دستهبندی کند و در اختیار محققان قرار بدهد حس میشود. البته وجود دارند ولی باز کم است، این جبهه جدید فرهنگی است که متولیان فرهنگ اصیل ومرزبانان قلمرو دین ومذهب باید در صف اول رویارویی با جنود شیطان قرار گیرند وایتام آل محمد را از سقوط فکری بازداشته وافتادگان را یاری و دیگران را نگاهداری کنند، اکنون به لحاظ اشخاص گنجینه مهمی در حوزه های علمیه ومجامع علمی وفکری ما وجود دارد اما بهره برداری مناسب نمی شود. باید حلقه وصلی تشکیل شود تا این گنجسنه در همه صحنه ها وبخصوص در عرصه بینالمللی استفاده گردد. اربعین هم جای کار بسیاری دارد. علاوه بر پژوهش تاریخی پیرامون اصل اربعین باید ابعاد آن شکافته گردد، مضامین زیارت اربعین که از نشانه های پنجگانه مؤمن شمرده شده است تبیین وشرح گردد، حضور ملیونی شیفتگان حسینی در کربلای معلی تحلیل وتفسیر گردد،اکنون کتابهای تالیفی در این حوزه کم است و مقاله علمی مناسب هم به ندرت دیده میشود، وبرخی از مقالاتی که در این زمینه در برخی مجلات تاریخی چاپ شده متاسفانه کپی برداری است وحتی امانت علمی هم رعایت نشده است.
کتاب هفته شماره 317 شنبه24دی1390صفحه8


درخت چنار کهنسال زرآباد معروف به چنار خونبار زرآباد در منطقه الموت استان قزوین همه ساله در روز عاشورا عصاره ای تراوش می کند که مانند خون سرخ رنگ است آنچنان که گویی در عاشورا عزادار حسین(علیه السلام) است.
در منطقه الموت شرقی استان قزوین در روستای زرآباد در کنار مزار حضرت علی اصغر (ع) از فرزندان حضرت امام موسی کاظم (ع) درخت چنار قدیمی و تنومندی وجود دارد که با اتفاقی نادر موجب شده تا همه ساله در ماه محرم کانون توجه خیل عزادران حسینی باشد.
درخت زرآباد که به درخت خونبار زرآباد شهرت یافته سالهاست که سحرگاه روز عاشورا از تنه آن صمغی به مانند خون جاری می شود که تقارن زمانی آن با روز عاشورا با توجه به گردشی بودن آن در همه فصلهای سال حیرت همگان را برانگیخته است، و هر ساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بیت تبدیل می شودو همه ساله میزبان خیل عظیمی از زائران و مشتاقانی است که برای زیارت و عزاداری گرد هم می آیند.

پژوهشی نو پیرامون حضرت رقیه بنت الحسین (ع)
محمدامین پورامینی
تا کنون چندین نوشته به زبان فارسی وعربی پیرامون حضرت رقیه بنت الحسین (ع) نگاشته ام،وبه وسع خود کوشیدم که آنچه که به عنوان سؤال وشبهه پیرامون شخصیت آن شخصیت که سند مظلومیت نهضت حسینی است را پاسخ دهم، تا آنکه اخیرا به سندی مهم ومنبعی ارزشمند برخورد کردم که جای دارد برای تکمیل بحث بیفزایم.
پیشتر از کتاب کامل بهائی به عنوان قدیمیترین منبع در این زمینه یاد کرده ایم کتاب کامل بهایی اثر شیخ عمادالدین حسن بن علی بن محمد بن علی طبری آملی است. او که از معاصران خواجه نصیر طوسی است، کتاب را به دستور وزیر بهاءالدّین محمد، فرزند وزیر شمس الدین جوینی صاحب دیوان و حاکم اصفهان در دولت هولاکوخان نگاشته است و از این رو، به کاملبهایی شهرت یافته است. نام دیگر این کتاب کامل السّقیفه است. این کتاب در دو جلد و در مدت دوازده سال نگارش یافته و تاریخ پایان تألیف کتاب، سال 675 ق است. مؤلّف این کتاب آثار دیگری چون: مناقب الطّاهرین، معارف الحقائق و اربعین البهائی از خود به یادگار گذاشته است.10 از مجموعه این آثار به خوبی میتوان فهمید که وی دانشمند شیعی و تاریخ نگاری متعهّد است.
عماد الدّین طبری نیز ماجرا را به نقل از کتاب الحاویه نقل میکند که متأسّفانه اثری از این کتاب در دست نیست.
وی مینویسد:"در حاویه آمد که زنان خاندان نبوّت در حالت اسیری، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده میداشتند و هر کودکی را وعدهها میدادند که پدر تو به فلان سفر رفته است، باز میآید؛ تا ایشان را به خانه یزید آوردند؛ دخترکی بود چهار ساله. شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم سخت پریشان. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد. خبر بردند که حال چنین است، آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین سر بیاورده و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید: این چیست؟ ملاعین گفت: سر پدر تو است. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد".11
از نقل طبری استفاده میشود که امام حسین(ع) دختری چهار ساله داشت که در فراق پدر، در شام پرپر گردید؛ ولی از نام او سخنی به میان نیامده است و تاریخ نگاران پس از او نیز این جریان جانگداز را با اختلافی اندک و برخی اضافات که به زبان حال مینماید، در کتابهای خود آوردهاند:
1. ملاحسین کاشفی سبزواری (م910ق) در کتاب روضة الشهداء12 به نقل از کتاب کنزالغرائب؛
2. شیخ فخرالدّین طریحی نجفی (م1085ق) در کتاب المنتخب؛13
3. سید محمدعلی شاهعبدالعظمی (م1334ق.) در کتاب الایقاد؛14
4. شیخ محمد هاشم بن محمد علی خراسانی (م1352ق) در کتاب منتخبالتّواریخ؛15
5. شیخ عباس قمی (م1359ق) در کتاب نفسالمهموم16 و منتهیالآمال؛17
6. شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی در کتاب معالیالسبطین؛18
برخی از ایشان نام "رقیه" را نیز ذکر کردهاند. شیخ محمد هاشم خراسانی در ضمن شمارش بانوان اسیر میگوید: "التاسعة: آن دختری است که در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده، و شاید اسم شریفش رقیه بوده و از صبایای خود حضرت سیدالشّهدا(ع) بوده؛ چون مزاری که در خرابه شام است، منسوب است به این مخدّره، و معروف است به مزار "ست رقیّه".19
سید محمدعلی شاهعبدالعظمی در الایقاد آورده است: "امام حسین(ع) را دختری بود کودک که مورد علاقه وی بود و او نیز به پدر عشق میورزید. گفته شده است که نام وی رقیه و عمر وی سه سال بود. او که با اسیران در شام به سر میبرد، در فراق پدر شبانه روز گریه میکرد و به او میگفتند که پدرت در سفر است.20 تا آنگاه که شبی او را در خواب دید. وقتی که بیدار شد، به گریه شدیدی افتاد و میگفت: پدرم را و نور چشمانم را بیاورید! اهلبیت(ع) هرچه کردند که او را آرام کنند، اثری نبخشید، و بر گریه و زاری او اضافه گردید و در اثر گریه او، غم و اندوه اهلبیت شعلهور گردید، و آنان نیز به گریه افتادند. بر صورت خود زده و خاک بر سر خود ریخته و موها را پریشان ساختند. صدای ناله و گریه از هر سو برخاست، یزید ناله و گریه ایشان را شنید و گفت: چه خبر شده است؟ به او گفتند که دختر کوچک حسین، پدر را در خواب دیده است، از خواب برخاسته و او را طلب میکند و گریه و فریاد برآورده است. یزید گفت: سر پدر را برایش ببرند و در برابرش قرار دهید تا آرام گیرد! چنان کردند و سر بریده را در حالی که در میان طبقی سر پوشیده نهاده بودند، در برابر وی قرار دادند. او که طبق را دید (فکر کرد برایش غذایی آوردهاند) گفت: من پدرم را میخواهم، نه غذا! گفتند: پدرت در آنجاست. پارچه را از روی آن برداشت، سری را دید. گفت: این سر از آنِ کیست؟ گفتند: سر پدر تو است. سر را برداشت و به سینهاش چسباند و گفت: پدرم! چه کسی تو را با خون سرت خضاب کرد؟ بابا! چه کسی رگهایت را برید؟ پدرم! چه کسی مرا در کودکی یتیم ساخت؟!... آنگاه لبها را بر لبهای پدر نهاد و گریه سر داد، تا از حال رفت. وقتی او را تکان دادند، دیدند که قالب تهی کرده است و جان به جان آفرین تسلیم نموده است. نالههای اهلبیت(ع) از هر سو به آسمان برخاست...".21
این جریان به همین شکل بر سر زبانهاست. سید شاهعبدالعظیمی آن را از کتاب عوالم و همین مضمون را شیخ طریحی و به نقل از او شیخ مهدی مازندرانی آورده است. گرچه چنین مطلبی در عوالم بحرانی یافت نشد، ولی ممکن است مقصود از عوالم کتاب دیگری باشد. در هر صورت، اینجا چند سؤال مطرح است:
1. امام حسین(ع) چند دختر داشت؟
2. آیا امام حسین(ع)دختری به نام "رقیه" داشته است؟
3. آیا امام حسین(ع) نام "رقیه" را بر زبان جاری ساخته است؟
4. چند "رقیه" در کربلا وجود داشتهاند؟ و احتمالات مسئله کدام است؟
5. آیا به جز نقل و روایت، دلیل دیگری هم برای این ادعا در دست است؟
در ادامة این مقاله، به دو پرسش اول، پاسخ میگوییم وبقیه را در جای خود آورده ایم.
1. حضرت امام حسین(ع) چند دختر داشت است؟
سه قول در این مسئله وجود دارد:
الف) دو دختر: شیخ مفید برای ایشان تنها دو تن را به عنوان دختران آن حضرت یاد کرده که آن دو نیز "فاطمه" و "سکینه"اند.22 عدهای23 هم با شیخ مفید موافقت کردهاند؛ ولی شیوه تاریخ نگاری ایشان بر اهل فن پوشیده نیست.
ب) سه دختر: در برخی از کتابها سه دختر برای آن حضرت ذکر شده است.
طبری امامی مینویسد:
"و له من البنات زینب، و سکینة و فاطمة24؛ دختران او زینب و سکینه و فاطمهاند".
ابن شهرآشوب25، خصیبی26، ابن خشّاب27 و شیخ محمد الصبّان، نیز چون او آوردهاند.
ج) چهار دختر: شیخ کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (م652 ق)28 در کتاب مطالب السّؤول فی مناقب آلالرّسول به وجود چهار دختر برای آن حضرت تصریح کرده و حتی بر آن، ادعای شهرت نیز نموده است و مینویسد:
"کان له - أی للحسین(ع) - من الاولاد ذکور و اناث عشرة، ستّة ذکور، و أربع اناث، فالذّکور: علیالاکبر، علیّ الاوسط و هو سیّدالعابدین...، و علیالاصغر، محمد، عبداللّه و جعفر. فامّا علیّ الاکبر فانّه قاتل بین یدیّ أبیه حتّی قتل شهیداً. و امّا علیّ الاصغر جاءه سهم و هو طفل فقتله... و قیل: انّ عبداللّه ایضاً قتل مع ابیه شهیداً. و امّا البنات: فزینب، سکینة و فاطمة. هذا هوالمشهور، و قیل: بل کان له اربع بنین و بنتان، و الاوّل أشهر29؛ آن حضرت دارای ده فرزند پسر و دختر بود که شش تن ایشان پسر و چهار تن دختر بودند. پسران عبارتاند از: علیاکبر، علی اوسط - که همان سیّدالعابدین(ع) است - علیاصغر، محمد، عبداللّه و جعفر. علیاکبر در برابر چشم پدر به میدان جنگ رفت تا به شهادت رسید. علیاصغر نیز در حالی که کودکی خردسال بود، تیر به او اصابت کرد و شهید شد... و گفته شده است که عبداللّه نیز با پدرش به شهادت رسید. و اما دختران عبارتاند از: زینب، سکنیه و فاطمه. و این قول مشهور است. و گفته شده است که آن حضرت دارای چهار پسر و دو دختر بوده است، ولی قول اوّل مشهورتر است".
ابن صبّاغ مالکی نیز آن را نقل کرده و مینویسد: "قال الشیخ کمال الدین بن طلحة: کان للحسین(ع) من الاولاد ذکوراً و اناثاً عشرة، ستّة ذکور و أربع اناث، فالذّکور علیّ الاکبر، علیّ الاوسط و هو زین العابدین، و علیالاصغر، محمد، عبداللّه و جعفر... و اما البنات فزینب و سکینة و فاطمة، هذا قول مشهور؛30 شیخ کمال الدین بن طلحه میگوید: حضرت حسین(ع) دارای ده فرزند پسر و دختر بود که شش تن از ایشان پسر و چهار تن دختر بودند. پسران عبارتاند از: علیاکبر، علیاوسط ـ که همان زینالعابدین(ع)است - علی اصغر، محمد، عبدالله و جعفر...، و دختران: زینب، سکینه و فاطمه بودهاند، و این قول مشهور است. علامه اربلی نیز چون او آورده است".31
طبق این قول که ادعای شهرت بر آن شده است و عدهای از بزرگان تاریخ چون علامه اربلی در کشف الغمّة و ابن صباغ مالکی در الفصول المهمّة نیز آن را نقل کرده و رد نکردهاند، آن حضرت دارای چهار دختر بوده است که تنها به نام سه تن از ایشان تصریح شده است و نام چهارمین دختر مجهول مانده است.
2. آیا امام حسین(ع) دختری به نام "رقیه داشته است؟
در پاسخ سؤال اوّل گفتیم وقتی که دختران آن حضرت به دو نفر منحصر نیست و بنا بر قولی که ادعای شهرت بر آن شده بود، آن حضرت چهار دختر داشتند که به نامهای سه تن از ایشان (زینب، سکینه و فاطمه) تصریح شده است. از این رو، احتمال میرود که چهارمین دختر آن حضرت همین دختری باشد که در زبان مردم به نام "رقیه" معروف شده است.
بنابراین از نظر تاریخی، انکار آن وجهی ندارد، از این مهمتر وقایع مستمر تاریخی نیز گویای آن است که در این قبر شریف دختری از اهل بیت حسینی مدفون است، وقضیه آب گرفتگی قبر وشکافتن قبر مطهر ویافتن بدن سالم از مشهورات تاریخی شام است که در نزد شیعه وسنی شام معروف است، وحتی شبلنجی نیز آن را در نور الابصار آوئرده است، واز عالمان شیعه فقیهان بزرگی چون ملاهاشم خراسانی در منتخب التواریخ وسید میرزا هادی خراسانی در کتاب کرامات خود آورده اند، شهرت مکان با ملاحظه بر کوشش بی امان دشمن در خاموش ساختن نور حسینی کاشف از صحت مطلب است، امروزه در قلب کشور بنی امیه چراغ رقیه بنت الحسین (ع) روشن است وخبری از ستم پیشگانی چون معاویه ویزید جز لعن ونفرین بر آنها نیست.
استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا جواد تبریزی اعلی الله مقامه الشریف دارای دلی سوخته ومملو از عشق به خاندان عصمت وطهارت بود، به هنگام بیماری به زیارت مرقد شریف حضرت رقیه در شام شتافت، وآنجا سخنانی پیرامون آن حضرت به زبان عربی ایراد نمود که ترجمه آن چنین است: «یادگیری احکام شرعی وفراگیری مسائل فقهی از برترین کارهاست، شما می دانید که در رابطه با ثبوت موضوعات خارجی حدودی وجود دارد، ودر همه ویا بیشتر آنها باید بینه اقامه گردد، ولی در پاره ای از امور مجرد شهرت کافی است، ومجرد شهرت در ثبوت آنها کافی است، ونیازی به اقامه بینه و یاچیزدیگری ندارد، وصرف شهرت کافی است، مثل آنکه کسی زمینی را بخرد، وپس از آن به وی گفته شود که این زمین وقف بوده است، از امام علیه السلام از حکم این مسئله پرسیدند، حضرت فرمود: اگر بین مردم مشهور باشد که این زمین وقف است خرید آن جایز نیست، وآن را پس بده، واز این قبیل است حدود منی ومشعر، (که با شهرت ثابت می شود)، وهمچنین مقابر ، ممکن است کسی دویست سال پیش در جایی دفن شده باشد، والآن کسی نباشد که خود محل دفن وی را در این مکان دیده باشد، ولی بین مردم مشهور باشد که در این مکان دفن شده است، این شهرت کافی است. وازاین روست مقام ومزار حضرت رقیه بنت الحسین (ع)، که از اول مشهور بود، گویا حضرت امام حسین (ع) نشانی را از خود در شام به یادگاری سپرده است تا فردا کسانی پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت وحوادث آن پردازند، این دختر خردسال گواه بزرگی است بر اینکه در ضمن اسیران حتی دختران خردسال نیز بوده اند، ما ملتزم به این هستیم که بر دفن رقیه بنت الحسین (ع) در این مکان شهرت قائم است ، واینکه در این مکان جان سپرده است. ما به زیارتش شتافتیم، وباید احترام او را پاس داشت، (نگویید خردسال است) علی اصغر که کودک شیرخواری بود دارای آن مقامی است که روبروی حضرت سید الشهداء (ع) در کربلا دفن گردید، گفته اند که دفن وی در این مکان نشان از آن دارد که در روز حشر حضرت این کودک خردسال را به دست خواهد گرفت ونشان خواهد داد. دفن این طفل خردسال در شام گواه بزرگ ونشان قوی از اسارت خاندان طهارت ، وستم رواداشته بر ایشان دارد، آن ستمی که تمام پیامبران از آدم تا خاتم بر آن گریستند، تا آنجا که خدا عزای حسین را بر آدم خواند. از این رو احترام این مکان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهید، وبه سخنان باطلی که میگویند که او طفلی خردسال بیش نبود گوش فرا ندهید، مگر علی اصغر کودک خردسال نیست که درروز قیامت شاهدی خواهد بود، وموجب آمرزش گنهکاران شیعه خواهد شد ان شاء الله. بنابراین بر همه واجب است احترام این مکان را داشته باشند، وبه سخنان فاسد وبیهوده ای که از گمراهی شیاطین است گوش فرا ندهند واعتنایی نکنند. ما با زیارت دختر امام حسین به خداوند متعال تقرب می جوییم، آن دختری که خود مظلوم بود، وخاندان وی همه مظلوم بودند».
با این همه اگر کسی اصرار کند که برای ما تصریح به نام ایشان در کتب تاریخی ویا انساب مهم است در پاسخ می گوییم: در برخی از کتابهای مهم ومعتبر انساب به نام ایشان تصریح شده است. ابوالحسن علی بن ابی القاسم بن زید بیهقی معروف به ابن فندق به سال 493 هجری قمری متولد وبسال 565 هجری قمری وفات یافته است، او کتاب ارزشمندی در انساب به نام (لباب الأنساب والألقاب والأعقاب) دارد که چاپ جدید آن توسط کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی (ره) انجام شده است، مولی عبد الله افندی او را از اجله مشایخ ابن شهراشوب واز بزرگان اصحاب ما معرفی کرده است (ریاض العلماء6/448)، ). محدث نوری او را از مشایخ اجازه دانشته واز او به عنوان عالم متبحر فاضل متکلم جلیل یاد کرده است (خاتمه مستدرک الوسائل3/99)، مرحوم آیت الله سید محسن امین او را یکی از مشایخ شیعه می داند، واو را از اجله مشایخ ابن شهراشوب می داند (اعیان الشیعه8/243، مرحوم شیخ آقا برزگ تهرانی از او به عنوان امام بیهقی یاد کرده است (الذریعه 26/43). مرحوم آیت الله نجفی مرعشی که خود در علم انساب متخصص وصاحب اثر بود بر این کتاب تقریظ مفصلی در حدود 150 صفحه نگاشته وکتاب ومؤلف آن را بسیار ستوده است، واز او به عنوان علامه، مدرس، خطیب، قاضی، موالی اهل بیت، امامی یاد می کند. با این وصف شخصیت برجسته ابن فندق روشن می گردد، واز طرفی قدمت او مهم است، او از یرگان قرن 6 است، با این مقدمه می گوییم شخصیتی با این عظمت از رقیه بنت الحسین (ع) یاد کرده است. او در کتاب ارزشمند لباب الآنساب ج1، ص355 در رابطه با سادات حسینی می نویسد: (أما الحسینیه فهم من أولاد الحسین بن علی علیهما السلام، ولم یبق من آولاده الا زین العابدین علیه السلام، وفاطمه، وسکینه، ورقیه، فآولاد الحسین علیه السلام من قبل الأب هم من صلب زین العابدین علیه السلام): سادان حسینی از فرزندان حسین بن علی (ع) هستند، از فرزندان او کسی جز زین العابدین (ع)، وفاطمه، وسکینه، ورقیه باقی نماند، پس فرزندان حسین(ع) از طرف پدر از نسل زین العابدین (ع) هستند.
با این تصریح اشکال عدم ذکر نام مبارک ایشان در کتب تاریخی وانساب حل می شود. واز طرف دیگر این کتاب در علم انساب است واز جهت زمانی نیز بر کتاب کامل بهائی مقدم است.
پی نوشت ها:
1. امالی الصدوق، ص 231، مجلس 31؛ ص 243؛ بحارالانوار، ج 45، ص 140.
2. شرح الاخبار، ج 3، ص 269.
3. مثیرالأحزان، ص 102.
4. اللهوف، ص 219.
5. تسلیة المجالس، ج 2، ص 396.
6. بصائرالدّرجات، ج 1، ص 338؛ بحارالانوار، ج 45، ص 177 / 28.
7. المناقب آل ابیطالب(ع)، ج 4، ص 145.
8. الرّطانة عند أهل المدینة، الرّومیة؛ (بصائرالدّرجات، ص 338).
9. دلائل الامامة، 204، ص 125.
10. الذریعه، ج 17، ص 252 و 255.
11. کامل بهایی، ج 2، ص 179.
12. روضة الشهداء، ص 484.
13. المنتخب للطّریحی، ج1، ص136، مجلس7، باب 2.
14. الایقاد، ص 179.
15. منتخب التواریخ، ص 299.
16. نفس الهموم، ص 416 از کامل بهایی.
17. منتهیالآمال، ص 510.
18. معالیالسبطین، ج 2، ص 170.
19. منتخبالتّواریخ، ص 299.
20. مقصود سفر آخرت بود.
21. الایقاد، ص 179؛ معالی السبطین، ج2، ص170.
22. الارشاد، ج 2، ص135؛ کشف الغمه، ج2، ص249؛ بحارالانوار، ج 45، ص328؛ عوالم (امام حسین)، ص 637.
23. تاج الموالید (چاپ شده در المجموعة النفیسة)، ص 34؛ حافظ عبدالعزیز بن الاخضر (م 611 ق) بحارالانوار، ج 45، ص 331.
24. دلائل الامامة، ص 181.
25. المناقب آل ابیطالب(ع)، ج 4، ص 77.
26. الهدایة الکبری، ص 202.
27. کشف الغمة، ج 2، ص 39.
28. اسعاف الراغبین (چاپ شده به همراه نورالابصار)،ص 195؛ احقاق الحق، ج 11، ص 451.
29. وی از بزرگان فقه، حدیث، تاریخ، ادبیات و سیاست مورد احترام مورخان فریقین است که سخن برخی از ایشان را میآوریم:
ابوشامة (م 665 ق) که از معاصران وی بوده در ذیل الرّوضتین، ص 188 مینویسد: "... و کان فاضلاً عالما".
اربلی (م692 ق) در کشف الغمّه، ج 1، ص 53 مینویسد: "و کان شیخاً مشهوراً و فاضلاً مذکوراً... و حاله فی ترفّعه و زهده و ترکه و زاره الشّام و انقطاعه و رفضه الدّنیا حال معلومة قرب العهد بها، و فی انقطاعه عمل هذا الکتاب - مطالب السّؤول - و کتاب الدّائرة، و کان شافعی المذهب من أعیانهم و رؤساهم".
صفدی در الوافی بالوفیات، ج 3، ص 76، مینگارد: "... و کان صدراً معظّماً محتشماً..."
و در العبر، ج 5، ص213 چنین آمده است: "... و کان رئیساً محتشماً و بارعاً فیالفقیه و الخلاف، ولی الوزارة ثمّ زهد و جمع نفسه...".
ابن کثیر در البدایة و النهایة، ج 13، ص186 چنین آورده است: "... کان عالماً فاضلاً".
ابن قاضی شهبة در طبقات الشّافعیة، ج2، ص153 چنین نگاشته است: "تفقّه و شارک فیالعلوم و کان فقیهاً بارعاً عارفاً بالمذهب و الاصول و الخلاف... سمع الحدیث و حدّث ببلاد کثیرة... قال السّیّد عزّالدین: افنی و صنّف و کان أحد العلماء المشهورین و الرّؤساء المذکورین".
در همان کتاب، ص 503 نیز آمده است: "... کان اماماً بارعاً فیالفقه و الخلاف عالماً بالاصلین رئیساً کبیراً معظّماً...".
یافعی در مرآة الجنان در وفیات سال 652 ق، مینویسد: "... المفتی الشّافعی، و کان رئیساً محتشماً بارعاً فیالفقه و الخلاف".
ابن الفوطی در تلخیص مجمع الآداب، ج5، ص255 شماره 515 آورده است: "... کان عارفاً بفنون کثیرة من المذهب و الاصول و الفرائض و الخلاف و التفسیر و النّحو و اللّغة و التّرسّل و نظم الشّعر..."
ابن المعاد در شذر الذّهب، ج 5، ص259 مینگارد: "... المفتیّ الرّجال... و أحد الصّدور و الرّؤساء المعظمین... و تفقّه فبرع فیالفقه و الاصول و الخلاف..."
30. مناقب السّؤول فی مناقب آل الرّسول، ج 2، ص 69.
31. الفصول المهمّة، ص 199.
مزار عالمان بزرگ شیعه در حرم علوی از دیدگاه محدث قمی
محمدامین پورامینی
عالم بزرگوار و متتبع عالیمقام و محدث عظیمالشأن شیخ عباس قمی(ره)آثار گرانسنگ و جاودان بسیاری از خود به یادگار نهاده است که همهْ آنها منشأ اثر و برکت بوده است. او با نگارش «سفینةالبحار» بر کشتی نجات سوار شد و از دریاهای نور و معرفت بهرهها برد و با نگارش «مفاتیح الجنان» به خانههای تمامی مؤمنان راه یافت. از کتابهای دیگر او «الکنی و الالقاب»، «منتهی الآمال»، «تتمةالمنتهی»، «لبّ الوسائل»، «غایةالقصوی»، «الفوائد الرضویه»، «تحفةالاحباب» و «هدیة الاحباب» است. کتاب ارزشمند دیگر وی «هدیة الزائرین و بهجةالناظرین» است که گویا آن را قبل از «مفاتیح الجنان» تألیف کرده و کتابی است جامع و ارزشمند در باب دعا و زیارت که مطلب زیر از این کتاب برگزیده و تلخیص شده و با توضیحاتی تقدیم خوانندگان محترم میشود:
بدان که زمین نجف اشرف مملو است از علما و اعاظم و مؤمنین؛ بهخصوص وادیالسّلام که بقعهای است از جنّت عدن و محلّ ارواح مؤمنین؛ چنانکه در «کافی» به سند معتبر منقول است: شخصی به حضرت صادق× عرض کرد: برادرم در بغداد است و میترسم که در آنجا بمیرد. فرمود: «پروا مکن که هر جا خواهد، بمیرد. بهدرستی که نمیمیرد مؤمنی در مشرق و مغرب زمین، مگر آنکه حق تعالی روحش را به سوی وادی السّلام محشور میگرداند». پرسید: وادیالسّلام کجاست؟ فرمود: «پشت کوفه است؛ گویا میبینیم که ایشان حلقه حلقه نشستهاند و با یکدیگر سخن میگویند».[1]
پس باید زیارت آنها را غنیمت دانست و خود را از فیض آن محروم نکرد؛ زیرا بر زیارت آنها ثواب بسیار و اجر بیشمار و فواید عظیمه مترتّب است.
ثقةالاسلام کلینی در «کافی» به سند معتبر از حبهْ عرنی نقل کرده که گفت:
با حضرت امیرالمؤمنین(ع) به پشت کوفه رفتم. چون به صحرای نجف رسیدند، ایستادند؛ گویا با جماعتی مخاطبه میکردند. من نیز در خدمت آن حضرت آنقدر ایستادم که خسته شدم. پس نشستم، به اندازهای که از نشستن هم ملالی به هم رسانیدم. باز برخاستم و ایستادم تا خسته شدم و باز نشستم تا دلتنگ شدم. پس برخاستم و ردای خود را جمع کردم و عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! میترسم بر شما که از بسیاری ایستادن، به زحمت بیفتید؛ ساعتی استراحت فرمایید. پس ردای خود را انداختم که آن حضرت بر روی آن بنشیند. فرمود: «این ایستادن نیست، مگر برای سخن گفتن با مؤمنی یا انس گرفتن با مونسی». عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! ارواح مؤمنین چنین است؟ فرمود: «بلی، اگر پرده از پیش دیدهْ تو برداشته شود، هرآینه خواهی دید ایشان را که گروه گروه و حلقه حلقه نشسته و با یکدیگر سخن میگویند.» عرض کردم: بدنند یا روحند؟ فرمود: «روحند و هیچ مؤمنی نمیمیرد در بقعهای از بقعههای زمین، مگر آنکه به روحش میگویند به وادی السّلام ملحق شو که صحرای نجف است، و آن بقعهای است از جنّت عدن».[2]
و مخفی نماند که زیارت اموات و مجاورت و انس با آنها وقتی نفع دهد که انسان تفکر در حال آنها کند و عبرت و آگاهی از حال آنها نماید؛ نه چنانکه بعض از غافلین و جهّال میکنند و در غالب بلاد رسم شده که قبرستان را موضع گشت و سیر خود قرار دهند و دسته دسته تفرّج کنان با قهقهه و گفتوگوهای لغو و سخنان ناشایسته ـ که از هر چیز اثرش در قساوت قلب بیشتر است ـ به آنجا رفته و با این حال بازگردند. و باید امتیاز داد بر تعظیم و تکریم و کثرت تلاوت قرآن و ادعیهْ مقرّره آتیهْ علما و مشایخی که در آن بلد شریف مدفونند؛ مانند: ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی(ره)[3] معروف به «شیخالطائفه» و علّامهْ عصر خود، صاحب کرامات باهره السیّد مهدی طباطبایی، معروف به «بحرالعلوم»[4] که این هر دو بزرگوار با بعض دیگر در مسجد طوسی در نزدیکی صحن مقدّس مدفونند.
و مانند سیّدالعلماء والمجتهدین حاجی میرزا محمّد حسن شیرازی[5] (طابثراه) که در جنب باب طوسی صحن شریف، در مدرسه معروف به اسم خود مدفون است.
و مانند خاتم الفقهاء والمجتهدین جناب شیخ محمّد حسن صاحِب «جواهر الکلام»[6] (نوّرالله مرقده) که در محلّهْ عماره[7] نجف، قبر شریفش با بقعه و قبّهْ رفیعه معروف است.
در مقابل قبر این بزرگوار قبور جملهای از اعاظم علماست که دارای قبّه و بقعه هستند که از جملهْ آنهاست عماد العلما مولانا السید مهدی قزوینی&[8] ساکن حلّه و جناب آقا سید حسین ترک[9] و غیره.
و در نزدیکی آنها به فاصلهْ چند کوچه، قبر فقیه اهلالبیت شیخ جعفر کبیر کاشفالغطاء(ع)[10] است و در مقابل او قبر عالم فاضل شیخ راضی عرب است و در مقابل کوچهْ سلام، قبر عالم جلیل شیخ خضر شلال[11] است و در محلّهْ براق[12]، قبر شیخ فخرالدین طریحی[13] صاحب «مجمع البحرین» است.
و قبر شیخ اجلّ اعلم شیخ مرتضی انصاری(ره)[14] در بقعهای متصل به باب القبله صحن مطهر و در طرف چپ کسی که داخل شود واقع است و در مقابلش قبر آقا سید اسدالله اصفهانی(ره)[15] و قبر جناب آقا سید علی شیرازی(ره) قرار دارد.
قبر شیخ و استاد ما ثقةالاسلام حاجی میرزا حسین نوری طبرسی[16] در ایوان سوم از ایوانهای شرقی باب القبله واقع است و قبر شریف عالم جلیل و مجمع تقوا و ورع جناب حاجی ملاّ فتحعلی[17] (طاب ثراه) که از جمله مشایخ شیخ ما علاّمهْ نوری است، با جملهای از اکابر علما در بقعهای است که متصل است به باب سلطانیّه، در طرف راست کسی که داخل شود.
قبر محقّق نراقی(ره)[18] در زمین صحن، در پشت سر و متصل به دری که گاهی به رواق مطهر باز شود واقع است، و روی قبر با سنگی که از سایر سنگها متمایز است، فرش شده. قبر مرحوم حاجی شیخ جعفر شوشتری(ره) نیز در این مکان قرار دارد.[19]
قبر مرحوم حجةالاسلام حاجی میرزا حسن آشتیانی(ره)[20] در صحن، در حجرهْ اوّل و در زیر دالان بالای سر، در سمت یمین[21] کسی که از پشت سر داخل دالان شود، واقع است.
قبر شریف جناب حاج میرزا حبیبالله رشتی[22] (طاب ثراه) در بقعهای متصل به باب شرقی صحن، در طرف راست کسی که از صحن بیرون رود، واقع است.
شیخ اجلّ اکمل آیةالله فی العالمین، مولانا الحسن بن مطهر الحلّی مشهور به «علاّمه»[23] که قبر شریفش در ایوان مطهر در بقعهای که منتهی میشود به حرم مطهر، در طرف یمین کسی که داخل حرم میشود، واقع است و بقعهْ دیگر که محاذی و قرین اوست، مدفن حاجی ملاّ احمد اردبیلی[24] است و بقعهای که متصل است به بقعهْ آیةالله علاّمهْ حلی، مدفن و مروّج مذهب جعفری آقا شیخ محمد جعفر استرآبادی[25] (طابثراه) است.
و غیر ایشان از علمای دیگر که زیاده از آنند که در این مختصر ذکر شود، بلکه خصوص صحن مطهر و حجرات آن، تمام مملوّ است از بزرگان دین و علما و مجتهدین که ذکر اسامی شریفهْ آنها باعث تطویل و اطناب است و چقدر سزاوار است از برای ارباب علم و تقوا و قدس که از خاک این بزرگواران بگذرند یا در وقتی که در صحن مطهر، در نزد قبرهای آنها نشینند، شرط ادب و تعظیم بهجای آورند و از باطن آن بزرگواران استمداد نمایند و ملاحظه فرمایند که اینها همه شیوخ و مشایخ، مشایخِ کسانی بودهاند که الحال باب مجلس افاده و درس و بحث را بر روی خود بسته و از این نشأت فانیه خود را وارسته نمودهاند؛ پس تأسّف خورند بر فراقشان و اندوهناک شوند برای فقدان ینابیع [و چشمههای] علم ایشان.
فاضل اشکوری در کتاب «محبوب القلوب» در احوال خاتم الحکمای یونانیها ارسطاطالیس فرموده است:
چون ارسطو در مدینهْ اسطاغیرا از دنیا رحلت نمود، اهل آنجا استخوانهای او را جمع کردند، پس از آنکه پوسیده شده بود و در ظرفی از مس گذاردند و او را دفن کردند در یک موضعی، و آن مکان را مجمع [و محل گردهمایی] خود قرار داده و در آنجا جمع میشدند از برای مشاوره در اُمور و کارهای بزرگ و هر وقت از فنون علم و حکمت برایشان مشکل میشد، قصد آنجا را می نمودند و بر سر قبر او نشسته و مشغول مناظره و مباحثه میشدند تا آنکه واضح میشد برایشان مشکلاتشان، و چنان اعتقاد داشتند به آمدن به موضعی که استخوانهای ارسطاطالیس در آن دفن شده بر عقل ایشان میافزاید و اذهان ایشان را پاکیزه و تلطیف میکند و نیز این را تعظیمی از برای ارسطو میدانستند بعد از مرگ او و باعث تأسف بر فراق و حزن و اندوه بر آن فجیعه و مصیبت فقدان ینابیع حکمت او میدانستند.
[1]. کلینی، کافی، ج 3، ص 244، ح 2 و مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 234، ح 27.
[2]. همان، ج3، ص243، ح 1.
[3]. شیخ طوسی از بزرگان شیعه است که در سال 460 ه . ق وفات یافت. او مؤسس حوزه علمیه نجف در قرن پنجم است. آثار فقهی و کلامی و تفسیری بسیاری از او بر جای مانده؛ مانند: کتاب: «المبسوط»، «الخلاف»، «التبیان»، «النهایة» و... .
[4]. سید مهدی بحرالعلوم از فقیهان بهنام و از شخصیتهای صاحب مقامات و کرامات بوده است. او در سال 1155قمری در کربلا بهدنیا آمد و به سال 1212 در نجف اشرف بدرود حیات گفت. از جمله کتابهای وی «مصابیح»، «منظومه»، «قواعد الاصول» و «فوائد الرجالیه» است. تشرف او به محضر حضرت بقیةالله الاعظم معروف و مشهور است.
[5]. میرزای بزرگ شیرازی صاحب فتوای معروف تنباکوست. او به سال 1230 ه . ق در شیراز دیده به جهان گشود. مراحل رشد و ترقی را بهسرعت پیمود و پس از شیخ انصاری، مرجع علی الاطلاق شیعه شد. بلندنظری، دقت علمی، کیاست و مدیریتش از او نامی جاویدان ساخت. وی به سال 1312 قمری دار فانی را وداع گفت. تقریرات درس اصول وی به چاپ رسیده است.
[6]. صاحب جواهر از فقیهان بهنام شیعه است که امام خمینی& نوشتن کتاب گرانسنگ «جواهرالکلام» را کرامت نامید. این کتاب محور درسهای خارج و کتابهای فقهی متأخر است. وی در سال 1202 قمری در نجف اشرف متولد شد و در سال 1266 به رحمت الهی پیوست.
[7]. محله عماره، از محلههای قدیمی نجف اشرف است که در ضلع شرقی حرم مطهر امیر مؤمنان علی(ع) واقع است.
[8]. علامه سیدمهدی قزوینی نجفی حلّی از عالمان بزرگی است که در سال 1300 قمری از دنیا رفت. دارای کتابهای فراوان و مقامات عالیه بوده و از کسانی است که توفیق تشرف به محضر حضرت حجت را یافته است. از جمله آثار او کتاب «فلک النجاة» است.
[9]. فقیه بزرگوار سید حسین حسینی کوهکمری تبریزی، معروف به «سید حسین ترک» از شاگردان شیخ انصاری، صاحب جواهر و صاحب فصول بوده است که مردم آذربایجان پس از رحلت شیخ انصاری از او تقلید کردند. وی در سال 1299 بدرود حیات گفت.
[10]. فقیه بزرگ شیعه شیخ جعفر کاشفالغطاء، صاحب کتاب «کشف الغطاء» است. وی به سال 1227قمری از دنیا رفت.
[11]. شیخ خضر شلال، صاحب کتاب «جنةالخلد» و «ابواب الجنان» است.
[12]. محلهْ «بُراق» از محلههای قدیمی نجف اشرف است. هنگامی که از در قبله صحن علوی خارج شده و به سمت شارع الرسول میروید، این محله در سمت چپ قرار دارد.
[13]. طُریحی از علمای بزرگ قرن یازدهم به شمار میآید. کتاب لغتشناسی معروف وی به نام «مجمع البحرین» همانند «نهایه» ابن اثیر در شناخت معنای کلمات وارده در روایات کارآیی بسیار دارد. از دیگر آثار وی کتاب «المنتخب» است. او به سال 1085 قمری بدرود حیات گفت.
[14]. استاد الفقهاء والاصولیین شیخ مرتضی انصاری صاحب دو کتاب درسی معروف «مکاسب» و «رسائل» است. وی در سال 1214قمری متولد شد و در سال 1281 دار فانی را وداع گفت.
[15]. سید اسدالله اصفهانی، فرزند عالم بزرگ حجةالاسلام سید محمد باقر شفتی اصفهانی است. او به سال 1290 از دنیا رفت.
[16]. محدث نوری صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» و از شاگردان شیخ انصاری و میرزای شیرازی است. او به سال 1320 قمری بدرود حیات گفت. در مقابل قبر ایشان قبر مرحوم محدث قمی صاحب این نوشته قرار دارد.
[17]. مرحوم آیتالله سید محسن حکیم در «حقائق الاصول» 1/ 96 مینویسد: «عدهای از بزرگان، از جمله سید اسماعیل صدر، حاجی نوری و سید حسن صدر به منزل آخوند ملا فتحعلی رفته، آخوند آیهْ {وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعُکُمْ فِی کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإیمَانَ}(حجرات/ 7) را مطرح ساخته؛ آنگاه به تفسیر «حبّب الیکم» پرداخت. پس از بیان موضع، وجهی را بیان کرد که آنان به تعجب افتاده و توضیح خواستند. روز دوم آمدند و او به تفسیر همان کلمه با وجهی دیگر پرداخت که باز باعث تعجب و حیرت آنان شد و روز سوم نیز چنین بود و تا سی روز ادامه یافت و هر روز حرف نو و تفسیر جدیدی داشت». آیتالله حکیم میافزاید که افراد ثقه، کراماتی را از وی نقل کردهاند.
[18]. ملا محمدمهدی نراقی کاشانی، معروف به «محقق نراقی» صاحب کتاب «مستند الشیعة» و «عوائد الایام» است که در سال 1209 قمری دار فانی را وداع گفت. شیخ انصاری مدتی در کاشان در درس وی حاضر میشد.
[19]. عالم بزرگ و خطیب توانا و واعظ شهیر، مرحوم شیخ جعفر شوشتری از شخصیتهای علمی صاحب نفس بوده است. وی در سال 1303 قمری از دنیا رفت.
[20]. فقیه بزرگ میرزا حسن آشتیانی، از شاگردان شیخ انصاری و صاحب کتاب «بحر الفوائد» و «القضاء» است. او در تهران صاحب نفوذ بود و در جریان فتوای تنباکو، به یاری همدرس خود، میرزای شیرازی برخاست. وی در سال 1319 قمری بدرود حیات گفت.
[21]. راست.
[22]. فقیه بزرگ میرزا حبیبالله رشتی، از شاگردان شیخ انصاری و صاحب کتاب «بدائع الاصول»، «الاجارة» و «بدائع الافکار» است. وی در سال 1312قمری وفات یافت.
[23]. ابومنصور حسن بن یوسف بن علی بن المطهر، معروف به «علامه حلی» از فقیهان بهنام شیعه است و کتابهای بسیاری در فقه و اصول و کلام و رجال از وی به یادگار مانده است. از کتابهای وی «مختلف الشیعه»، «منتهی المطلب»، «تحریر الاحکام»، «ارشاد الاذهان»، «الالفین»، «تذکرةالفقهاء»، «قواعد الاحکام» و «نهایةالاحکام» را میتوان نام برد. وی به سال 647 هجری متولد و در سال 726 از دنیا رفت.
[24]. فقیه بزرگ و مقدس شیعه، ملااحمد معروف به «مقدس اردبیلی» صاحب کتاب «مجمع الفائدة والبرهان» و «زبدة البیان» است. او از بزرگانی است که شرف تشرف به محضر حضرت بقیةالله الاعظم(عج) را یافته است. وی در سال 993 هجری دار دنیا را وداع گفت.
[25]. عالم و فقیه نامی، ملامحمدجعفر استرآبادی، مشهور به «شریعتمدار» صاحب کتاب «شوارع الاحکام» است که در سال 1263 قمری از دنیا رفت. از کتابهای دیگر وی «المقالید الجعفریه» است.
بسم الله الرحمن الرحیم


آقای محسنی:
بنام او که بخشاینده باشد به ملک خویشتن پاینده باشد
خداوند عظیم مهر پرور که دائم مهربان بر بنده باشد
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت بینندگان گرامی ، با ویژه برنامه سالروز تخریب قبور ائمه بقیع در خدمت شما هستیم و از محضر دو استاد بزرگوار حج? الاسلام و المسلمین استاد پیشوایی که در مبحث تاریخ بسیار اهل تحقیق هستند و همچنین حج? الاسلام و المسلمین استاد پور امینی که از اساتید حوزه علمیه هستند استفاده خواهیم کرد .
همانطور که میدانید اتفاقی که در سال 1343 اتفاق افتاد و قبور ائمه بقیه بدست وهابیت تخریب شد و با توجه به تفکراتی که وهابیت داشتند در طول تاریخ ضربات زیادی به پیکره اسلام زدند و نگاه جوامع دیگر را به اسلام تغییر دادند اگر ممکن است درباره ریشه های وهابیت توضیح بدهید که اینها ازکجا شکل گرفتند ؟
آقای پیشوایی:
مناسب است که نگاهی فشرده به عصر قبل از تخریب بیاندازیم باید گفت که اجمالاً تفکر وهابی گری ریشه و اساس آن به تفکرات ابن تیمیه منتهی میشود که اسمش احمد بن عبد العلیم حرّانی بوده است و در دمشق مقیم بوده است و سرانجام هم در دمشق از دنیا رفته است و ابن تیمیه معروف بوده است .
از علماء قرن 8 بوده است و متوفی 728 بوده و فرد باسوادی بوده و علوم زمان خود مسلط بوده است ولیکن چند خصلت در این شخص بوده است که در این زمینه نوه او میگوید « کان فی جدی حدّ? » جدّ من لجوج و مغرور بوده است .
یکی از علماء معاصر ابن تیمیه بنام قاضی اِخناعی ردّیه برای او نوشته است و ردّیه او الآن موجود نیست ولی ردّی که ابن تیمیه بر او نوشته است اکنون موجود است و کسیکه این ردیه ابن تیمیه را بخواند گیج میشود و آسمان و زمین را به هم دوخته تا حرف قاضی اخناعی را رد کند و دلائل متعددی آورده است که در آن حرفهای خودش را نقض میکرده است .
پس ابن تیمیه فرد باسواد و لجباز و مغرور و بد دهنی بوده است که از دشمنانش به بدی یاد میکرده است و هر وقت از علامه حلی که اسمشان یوسف بن مطهر است در کتاب منهاج السن? یاد میکرده اسم ایشان را یوسف بن متنجس می آورده است !!!!
با این خصوصیات اگر او را معرفی نکنیم نمیتوانیم شخصیت او را تحلیل کنیم ، ابن تیمیه جزء حنبلی ها بوده ولی به فتاوای خودش عمل میکرده است و در دو و سه مسئله اصولی و اعتقادی با علماء اهل سنت وقت شام اختلاف پیدا کرده است .
یکی از این اختلافات درباره این آیه شریفه است که « الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی » ( سوره طه آیه 5 ) میگفت که خداوند روی عرش نشسته است و از خداوند تصور جسم دارند .
إبن بطوط? در الرحله میگوید که من به دمشق رفتم و دیدم که جمعیت زیادی نشسته بودند و ابن تیمیه از منبر یک پله به پائین آمد و گفت همینگونه که من از منبر یک پله پائین آمدم ، خداوند از عرش پائین می آید و مردم میخواستند بخاطر این حرف او را بکشند که مأمورین نگذاشتند .
و دیگر اختلاف او با علماء زمان اهل سنت این بوده که با سفر برای زیارت قبور انبیاء و اولیاء مخالفت کرد و به حدیثی که در صحاح اهل سنت نقل شده است استناد کرد که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که میفرمودند سفر کرده نمیشود مگر برای زیارت سه مسجد که یکی مسجد من و دیگری مسجد الحرام و دیگری مسجد الاقصی است .
علماء میگفتند نه اینکه هر سفری حرام باشد بلکه اینها سزاوارتر هستند پس در این صورت سفر برای علم هم حرام است در حالیکه بلال از شام برای زیارت قبر رسول خدا رفت ، اگر حرام باشد که کار بلال صحابی هم حرام است و ابن تیمیه با علماء مخالفت کرد و یکی از علماء آن زمان که همعصر ابن تیمیه بوده است تقی الدین سبکی است که در ردّ ابن تیمیه کتابی بنام شفاء السقام فی زیارت خیر الانام نوشت .
ابن تیمیه چون خیلی مغرور و لجوز بود محاکمات زیادی او را کردند و او را تبعید کردند و به قاهره فرستادند و با علماء الازهر مناظره کرد و در آنجا همبر حرف خودش پافشاری کرد و باز او را به دمشق فرستادند و سرانجام به فتوای علماء اهل سنت حاکم او را زندانی کرد و سرانجام در زندان دمشق از دنیا رفت .
چون علماء با افکار و نظریات او مخالفت کردند افکار او هم مُرد و شاگردش بنام ابن جوزیه مقداری افکار او را شکل داد و تدوین داد و مهذب کرد .
این سؤالی که چگونه افکار ابن تیمیه در آن زمان پا نگرفت ولی بعد از 4 قرن توسط محمد بن عبدالوهاب دوباره شکل گرفت خیلی مهم است ؟
جواب این سؤال این است که علماء بزرگی در برابر او ایستادند و افکارش در همان دمشق ماند و در بین کتابهایش ماند تا اینکه در قرن 12 شخصی بنام محمد بن عبد الوهاب تحت تاثیر افکار این قرار گرفت و افکار این را باز کرد و جزء علماء بود ولی در حدّ ابن تیمیه هم نبود و علماء زیادی در مقابل این هم ایستادند ولی عوامل دیگری هم به او کمک کرد و با قدرت نظامی انگلیس توانست پا بگیرد .
محمد بن عبدالوهاب با این داعیه که من میخواهم اسلام خالص را عرضه کنم اسلام را از شرک و بدعت پا کنم راه افتاد و میگویند روافض و دیگران اهل شرک هستند و اهل توحید واقعی ما هستیم و خودشان را موحد میدانند و با این بیان که مسلمانان به بذعت و شرک آلوده شدند ما میخواهیم که توحید خالص را احیاء کنیم و برخی از علماء از جمله احمد امین مصری این را جزء احیاء کنندگان شمردند و اشتباه کردند .
حرفهایی که عبد الوهاب زد از حرفهای ابن تیمیه فراتر رفته بود و گفت که بقعه ساختن روی قبر حرام است و نماز خواندن در کنار قبر حرام است و توسل به بزرگان حرام است و شفاعت در قیامت است و میگویند که این عوامل بدعت است و شرک است و کم کم دایره شرک و بدعت را از آن موارد ابن تیمیه بیشتر کرد و الآن 15 یا 16 مورد دارند که با دیگر مسلمانان فرق دارد و اگر کسی اینکارها را بکند میگویند کافر شده و از دین خارج شده است و محدور الدم است .
دایره شرک را وسیع کردند و دایره توحید و خداشناسی را با تفکرات خودشان تنگ کردند .
محمد بن عبد الوهاب کار خود را با همکاری که از اجداد سلاطین و پادشاهان سعود است پیدا کرده که بنام امیر محمد بن صعود است که معاصر ابن تیمیه بوده است و در اوایل قرن 12 است و با هم پیمان بستند و دست بدست هم دادند که در این حرکتی که شروع کردند بازوی نطامی امیر محمد باشد و کم کم بفکر تشکیل حکومت و فتح شهرها افتادند و بازوی فقهی و فکری محمد بن عبد الوهاب باشد .
آقای محسنی:
درباره پیدایش بقیه تاریخچه ای را برای ما بیان کنید که این قبرستان از کجا شروع شد و متعلق به چه زمانی است ؟
آقای پور امینی:
در تکمیل کلام آقای پیشوایی باید عرض کنم که ایشان به مطلبی که ابن بطوط? در الرحله خود آورده اشاره کردند و مطلبی را همانجا دارد که وقتی ابن تیمیه کتک خورد عمامه اش از سرش افتاد و چیزی روی سرش بوده است که برخی گفتند شبیه به همین کلاهی است که یهودی ها روی سر خود میگذارند که این اگر ثابت شود سرنخ مهمی است که نقش یهود را در ایجاد اختلاف میان امت اسلامی میتوان پیگیری کرد .
همانگونه که در صدر اسلام هم این اتفاق افتاد که وقتی اهلبیت علیه السلام را در خانه امیرالمؤمنین محصور کردند افرادی چون کعب الاحبار میدان پیدا کردند .
و در زمان عبدالوهاب از جهات سیاسی زمینه برای او جور شد و در پی این بودند که حکومت عثمانی را متلاشی کنند که از زمینه مختلفی چون اختلافات مذهبی استفاده کردند و بخاطر اینکه حجاز را تسخیر کنند از همین بحث استفاده کردند و پیوندی که بین عبدالوهاب و سعودی ها زده شد آثار آن را امروزه می بینیم در حالکیه از جهت آمار و عدد در اقلیت هستند و نسبت به اهل سنت خیلی کم هستند .
اما در پاسخ به سؤال شما نسبت به بقیع : در کتابی که چند سال نوشتیم با عنوان بقیع فی الدراس? الشامل? است که هر چه درباره بقیع است از تاریخچه و کیفیت پیدایش بقیع و حضور پیامبر اکرم در بقیع و حضور اهلبیت در بقیع و مطالبی که پیامبر اکرم و اهلبیت درباره بقیع فرمودند و تاریخچه مدفونین بقیع و بحث مفصلی درباره ائمه بقیع و ... دارد .
بقیع از جهت لغوی به سرزمین پهناوری میگویند که مملو از درخت است و برخی گروه خاصی از درخت و یا بوته را شامل شود .
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفتند که مدفنی را برای صحابه خود در نظر بگیرند و روایت نقل کردند که جبرئیل اینجا را به ایشان نشان داد ( و قبل از پیامبر اکرم اینجا قبرستان نبوده است و سرزمین پهناوری که مملو درخت است ) جبرئیل فرمود که اینجا را بعنوان مدفن یاران در نظر بگیرید .
البته محدود آن هم کوچک بودند و مردم آمدند درختان را کندند و هر قبیله ای برای خود گوشه ای را مشخص کردند و بعد هم برخی برای خود خانه ساختند مثلاً عقیل در آنجا خانه داشت و فاطمه بنت اسد که مادر عقیل است در خانه خود عقیل دفن شد و امام حسن و امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیه السلام در خانه عقیل که نزدیک مادر بزرگ خود دفن کردند و بعد هم با فاصله ای محل دفن دختران پیامبر و همسران ایشان و ... دفن هستند .
در اولین کسیکه در بقیع دفن شد اختلاف وجود دارد برخی میگویند که اولین یار از پیامبر اکرم عثمان بن مظعون است که از یاران خوب پیامبر اکرم بوده است و وقتی که ابراهیم فرزند رسول خدا از دنیا رفت حضرت فرمودند که این را به او ملحق کنید و از اینجا مشخص میشود که عثمان بن مظعون به ابراهیم بن رسول خدا نزدیک است .
نقل دیگر درباره اولین کسیکه در بقیع دفن شد اسعد بن زرار? است و برخی این را حل کردند که یاران پیامبر اکرم از مهاجرین و انصار در مدینه است و برخی گفتند که از مهاجرین اولین فرد عثمان بن مظعون و از انصار هم اسعد بن زراره در بقیع دفن است .
بعد از دفن ابراهیم رسول خدا میل مردم کم کم زیاد شد و اموات خود را دفن کردند و گفتند که تا 10 هزار نفر از صحابه در بقیع دفن است ولی متأسفانه آثار زیادی از بین رفته است در حالتیکه خانه های یهود بعنوان آثار باستانی حفظ میشود ولی آثار پیامبر اکرم و اهلبیت ایشان را از بین میبردند ، حتی اگر با بهانه توسعه دادن باشد آیا نباید که نشانه و علامتی بگذارند که بعداً راهگشا باشد ؟!! و می بینیم که خانه امام باقر و امام صادق که فقط اختصاص به شیعه ندارند از بین رفته است ، ولی مشخص است که اینها بهانه است و اگر این روندی که در پی گرفتند ادامه بدهند در آینده برخی از مسائل جغرافیایی از بین خواهد رفت مثلاً اگر اکنون در منطقه احد قرار بگیرید توجیهی نسبت به جنگ احد نخواهید داشت .
حتی خانه ای که فاطمه الزهرا در آن بدنیا آمد که نزدیک به مسجد الحرام است الآن دیگر نیست .
پس مشخص است که اهلبیت در خانه عقیل که برای خود خریداری کرده بودند دفن شدند و هیچکس هم نمیتواند بگوید که قبرستان بقیع وقفی بوده است چون متعلق به شخص خاصی نیست .
برخی برای تخریب قبور این بهانه را می آورند و میگویند که بقیع وقف است و تعدی به حقوق دیگران است در حالیکه وقفی نبوده است و خانه شخصی است و مردم کم کم در آن اموات خود را دفن کردند و اگر وقف باشد اینجا خانه ملکی جناب عقیل بوده است .
آقای محسنی:
آیا مشخص است که چرا شهداء أحد را در بقیع دفن نکردند ؟
آقای پور امینی:
بنا بر این نبوده که کسانیکه در جنگ شهید میشوند منتقل شوند بلکه هر کس در هر جایی که شهید میشده دفن میکردند ولی عده ای از شهداء احد هستند که از مجروحین بودند که در مدینه از دنیا رفتند و در بقیع دفن شدند .
آقای محسنی:
تخریب کرده اند حرم و بارگاه تان آنان که زنده اند به لطف نگاهتان
وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه با او بنا کنیم حرم دل بخواهتان
از استاد پیشوایی درخواست میکنیم که درباره تاریخچه وهابیون برای ما توضیح بدهند ؟
آقای پیشوایی:
عبدالوهاب افکار اصلی را از ابن تیمیه گرفت و دامنه آن را زیاد کرد و واسع کرد و در زمان ابن تیمیه 2 و 3 مورد بود که عبدالوهاب این موارد اختلافی را توسعه داد که اکنون به حدود 15 یا 16 مورد میرسد .
عوامل پیشرفت کار محمد بن عبد الوهاب زیاد بود از جمله مسائل قبیله ای بود که قرار شد که بازوی نظامی امیر محمد صعود باشد و مفتی و عالم و متفکر هم محمد بن عبد الوهاب باشد و همراه با بدعت زدایی و شرک زدایی و بهمراه عده ای از بادیه نشین ها و بیسوادها کم کم توانستند پیشرفت کنند و در برخی از موارد محمد بن عبد الوهاب نزدیک بود کشته شود و یا او را طرد کردند ولی مقاومت کردند و موانع را در هم شکستند و کم کم شهر به شهر و منطقه به منطقه مردم را سرکوب کردند و مکه را گرفتند و بقعه هایی که بر فراز قبور برخی از بزرگان عصر رسول خدا بود مثل بقعه ای که بر فراز أم المومنین خدیجه کبری بود و یا عبدالمطلب جدّ رسول خدا بود را تخریب کردند و آنکه بر فراز مالک بن انس بود را هم خراب کردند و بقعه قبر عقیل را هم خراب کردند و برایشان فرق نمیکرد و بقاعی که در مکه بود خراب کردند و کم کم دولت نظامی تشکیل دادند و دولت انگلیس هم به اینها کمک کرد و دایره قلمرو خود را توسعه دادند و قوای نظامی استخدام کردند و هسته مرکزی تشکیل دادند و چندین دهه کار کردند تا اینکه به عراق پیش رفتند و در 1316 به کربلا حمله کردند و آنجا را غارت کردند و فجایعی به بار آوردند و هفت هزار نفر را کشتند .
مناسب است که در این زمینه به کتاب علی اصغر فقیهی بنام وهابیون رجوع کنند .
کم کم قدرت بالا گرفت و شریف حسین که حاکم مدینه بود شکست خورد و تبعید شد و به عدن رفت و پسرانش هم شکست خوردند ، ملک علی یکی از پسران شریف حسین بود و حاکم منطقه ای از مدینه بود که با وهابیون درگیر شد و نتوانست مقاومت کند و از مصر برایش نیرو فرستادند و وهابیون وارد مدینه شدند و مدینه را محاصره کردند و قبل از ورود به شهر بقاع و مسجدی که بر فراز قبور شهداء احد بود را هم خراب کردند .
تا اینکه در سال 1343 یا 44 که حدود 88 سال پیش از این است که وارد مدینه شدند و بر اساس تفکر نادرستی که داشتند که بقعه ساختن بدعت است این قبور را تخریب کردند .
آقای محسنی:
آیا مسلمانان در مقابل اینها مقاومت نکردند ؟
آقای پیشوایی:
مسلمانان مقاومت کردند و متأسفانه عاملی که به این جریان کمک کرد این بود که قضایا دیر منتشر میشد و بعد از تخریب قبور بقیع به ایران اطلاع رسید و به نجف اطلاع رسید .
سید محسین امین جبل عاملی مؤلف کشف الاعتیاب که از اولین کتبی است که در ردّ بر این فرقه ضاله نوشته شده است و از پیشگامان علماء شیعه بوده است و از علماء اهل سنت تقی الدین سبکی پیشگام بوده است .
وقتیکه این فجایع بوجود آمد علماء تلگراف زدند که چه خبر شده است و این کمک کرد که بقیه علماء خبر دار شدند و وقتی که فهمیدند میخواهند که گنبد سبز بر فراز قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را خراب کنند از جمله به ایران و عراق افکار عمومی بسیج شد و اینجا بود که کوتاه آمدند .
چند سال پیش که به حج رفته بودم از یکی از مأمورین بقیع پرسیدم که شما که میگوئید این بقعه ها حرام است چرا آن یکی را ( یعنی گنبد پیامبر اکرم را ) خراب نکردید ؟ اعتراف کرد که نتوانستیم و اگر بتوانیم آن را هم خراب میکنیم .
حال چرا میخواهند این را خراب کنند و چه بهانه ای دارند ؟ چون در آن قرن سوم و سه قرن اولی که بقعه ساختن نبوده و بعد از قرن سوم معمول شده است و آن سه قرن برای ما حجت است و پیامبر اکرم آن سه قرن و سه نسل را بهترین قرنها معرفی کرده است و کسانی که اینکار را نکردند ما کار آنها را حجت میدانیم و میگویند که گنبد سبز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را سلطان قراون در قرن 8 ساخته است چون در قرن 8 ساخته بدعت است و چون در سه قرن نبوده است باید خراب شود .
این چه خیر القرونی است که خوارج و مرتدین در این سه قرن بودند ، پسر امام حسین را در این زمان کشتند ؟!!! بدترین چیزها در این سه قرن بوده است پس کجا این بهترین قرن بوده است و لذا اینها علم کلام و علوم عقلی را بدعت میدانند و فلسفه و منطق و علوم ریاضی را بدعت میدانند و میگویند که اینها در سه قرن نبوده است و چون نبوده بدعت است و میگویند که این گنبد سبز را اگر بتوانیم در اولین فرصت خراب میکنیم .
آقای محسنی:
بعد از تخریب قبور ائمه بقیع علماء اسلام موضع گیری داشتند که مانع شد که اینها بتوانند گنبد نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خراب کنند ، اگر ممکن است درباره این موضع گیری توضیح بدهید ؟
آقای پور امینی:
چند سال پیش هم میخواستند گنبد سبز را رنگش را عوض کنند و نقره ای کنند که خیلی نماد نداشته باشد ولی اهل سنت عربستان سر و صدا ایجاد کردند و نگذاشتند و اگر الآن هم نگاه کنید می بینید که تمام گل دسته ها نور افکن دارد ولی در اطراف این گنبد مطهر هیچ چراغی نیست و گل دسته را بعنوان اینکه مسجد است مشکل ندارند ولی گنبد چون روی قبر پیامبر اکرم است با مبانی آنها نمیسازد .
نسبت به گنبد مطهر ائمه بقیه باید بگویم که چگونه ساخته شد و چه کسانی در طول تاریخ این را حفظ میکردند مثلاً تاریخ افرادی را نام میبرد مثلاً ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی قمی اردستانی از وزراء شیعه بوده است و خدماتی زیادی به اهلبیت داشته است و گنبد ائمه بقیع را در زمان خود بازسازی کرد و همچنین کاظمین و حرم عبدالعظیم را بازسازی کرده است و در سال 492 و یا 472 کشته میشود .
الناصر لدین الله عباسی در سال 560 قبور ائمه بقیع را بازسازی میکند .
ابوطالب علاء الدین حسین بن میرزا رفیع حسینی مرعشی آملی در سال 1064 از دنیا میرود و از کارهای او بازسازی قبور بوده است .
محمد علی امین السلطن? داماد ابراهیم امین السلطان است که ضریح ائمه بقیع را در دروه قاجاریه از فولاد میسازد و نصب میکند ، حتی سندهایی وجود دارد که حکومت ایرانِ آنروز هزار کسیه اشرفی برای حکومت عثمانی در آن زمان میفرستد که قبور اهلبیت در بقیع بازسازی شود .
از دیگر خدمتگزاران به قبور اهلبیت سید علی قطب است که در سال 1322 از دنیا میرود که ضریحی میسازد و مواجه با حرکت وهابیون میشود و مدتها این ضریح در جدّه بود و به هر سختی ضریح را میبرد و نصب میکند و مدتی بعد وهابیون روی کار آمدند و این ضریح را کندند .
مرحوم آیت الله عمری رهبر شیعیان در مدینه بود سال گذشته فوت کردند .
خیلی جالب است که چگونه این شیعیان در مدینه حفظ شدند ، در صحبتی که با برخی از وهابیون داشتم به آنها گفتم که شما که برخی از افغانستان و تاجیکستان و نجد عربستان و ... هستید ولی هیچکدام از شما اهل مدینه نبودید ولی شیعیان از زمان پیامبر اکرم تا به امروز در مدینه بودند و هستند و این شناسنامه شیعه است و شما هم باید برای خود شناسنامه ای تهیه کنید و ریشه تشیع از دوره پیامبر اکرم بوده است چرا که در همان وقت رسول خدا رو به امیرالمؤمنین فرمودند « یا علی أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ هُمُ الْفَائِزُونَ » ای علی تو و شیعیانت از رستگاران هستید .
لفظ شیعه در زمان رسول خدا برای پیروان امیرالمؤمنین بکار برده شده است و شیعیان از آن دوره بودند و تا امروز هستند .
آیت الله عمری میفرمودند دیواری که برای شهداء احد هست پنجره هایی داشت که شبیه ضریح ما بود و طبیعی نبود و من شنیدم که از ضریح بقیع بوده است و ایشان هم حرف من را تصدیق کردند که زمانیکه ضریح را برداشتند از این ضریح بعنوان پنجره برای احد استفاده کردند که تا همین چند سال قبل هم بود که الآن هم عوض شده است .
مرحوم آقا سید محسن امین صاحب کتاب اعیان الشیعه نقل میکند که گنبد سبز فعلی پیامبر اکرم را سلطان عبدالمجید عثمانی ساخته بوده است و میخواست مثل همین گنبد را با همین شکل و هندسه برای قبور اهلبیت بقیه بسازد که متأسفانه اجازه ندادند .
سؤال یکی از بینندگان :
شما اعلام میکنید که وهابی بد است و فلان است و بهمان است ولی اگر کتاب توحید محمد بن عبد الوهاب را بررسی کنید اگر مطلبی غیر از قرآن در آن پیدا کنید به شما جایزه میدهند ؟
پاسخ آقای پیشوایی :
در این کتاب که گفتند هرطور که میگویند از قرآن میگویند ، مثل این است که شخصاً این کتاب را مطالعه نکردند اگر ممکن است ایشان ابتدا کتاب را بخوانند و از علماء وهابی بپرسند که مدرک حرمت بقعه ساختن بر فراز قبر در قرآن کجاست و در کدام آیه از قرآن اینکار حرام و بدعت است و بلکه مخالف این در قرآن مجید است و خداوند متعال در سوره کهف که جریان اصحاب کهف را که نقل میکند « فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً » ( سوره کهف آیه 21 ) حال که اینها از دنیا رفتند بر فراز قبر اینها بقعه ای بسازند و کسانی که غالب شدند گفتند حتماً بالای این قبرها ما مسجدی خواهیم ساخت .
قرآن این را نقل میکند ، اگر این مسجد ساختن و بقعه ساختن بدعت بود و حرام بود چرا قرآن مجید این را نفی نکرد و چرا نگفت که اینکار حرام است در حالیکه قرآن بعنوان تأیید نقل میکند و تقریر قرآن است ، پس حرام بودن اینکار قرآنی نیست بلکه ساختن مسجد قرآنی است .
پس شما حرف ما را نادیده بگیرید و این سؤال را از وهابیون بپرسید و حتماً این کتاب را مطالعه کنید ، وهابیون دلیل قرآنی ندارند و دلیلشان قرون ثلاثه است و مبنایشان درست نیست .
پاسخ آقای پور امینی :
در اینطور کتابها که به آیات قرآن استناد میشود صرف اینکه آیات قرآن را بیاورد دلیل بر این نمیشود که مطالب صحیح باشد و این نکته اساسی است ، شاید مطلب باطلی باشد که بعد از اینکه مطلب را بر پایه باطل بنیان کرده آیاتی از قرآن را هم ذکر میکند ولی مهم در کیفیت برداشت و استفاده است و صرف اینکه این کتاب آیات قرآن دارد دلیل بر حق بودن کتاب نیست باید دید که آیا آیه را صحیح فهمیده است یا اینکه کج فهمی داشته است و متأسفانه مشکل اساسی وهابیت این است که ظواهر آیات را میگیرند بدون اینکه فهم صحیح داشته باشد و فهم غلطی را بر آن بار میکنند و استفاده های نادرستی میکنند .
برخی از آیات درباره مشرکین و بت پرستان و منافقان و یا جنّ پرستان است و اینها را می آورند و میخواهند نسبت به مسلمانان پیاده کنند در حالیکه آیه مربوط به بت پرستان است .
آقای محسنی:
اگر ممکن است درباره موضع گیری علماء اسلام بعد از تخریب قبور ائمه بقیع توضیح بدهید ؟
آقای پور امینی:
پس گفتیم که آثار زیادی تخریب شد و خانه امام سجاد و امام باقر علیه السلام و همچنین بیت الاحزان را خراب کردند و همچنین قبر اسماعیل پسر امام صادق علیه السلام را که به داخل قبرستان بقیع منتقل شده بود را خراب کردند و گنبد ابن عباس در طائف و گنبد حواء در جدّه و عبدالمطلب و ابوطالب و حضرت حمزه و شهداء احد را خراب کردند .
اما درباره عکس العمل باید گفته شود که امکانات رسانه ای به شکل امروز نبوده است ولی در عین حال ما موضع گیریهای سیاسی هم در سطح حکومت و ملتها بوده است و در مدینه چون جوّ موافق نیست و شیعه ها بودند ولی کار بدست آنها نبود و وهابیت حاکم بودند که کمال توحش را داشتند و فضا برای مخالفت وجود ندارد ولی نسبت به بقیع دیدیم که عکس العمل واقع شد چه در سطح حکومتها و یا ملتها واقع شد مثل ایران و عراق ، قزاقستان ، آذربایجان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و حتی چین و هند موضع گرفتند اما حکومت آنروز ایران و نقش فعال شهید سید حسن مدرس را می بینیم که ایشان در مجلس آنروز موضع گیری محکمی داشت .
از علماء و مراجع آنروز مثل مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم خالصی و علماء نجف موضع گیری محکمی داشتند .
در قم مرحوم آیت الله طبسی از عبدالکریم حائری نقل کرده است که ایشان در حین درس به ایشان خبر رسید که ایشان گریه کردند و بازار قم در آن روز تعطیل شد و قمی ها راهپیمایی کردند .
کنفرانسی هم در کراچی در آن زمان بپاشد و مرحوم سید محمد حسین کاشف الغطاء از بزرگان شیعه و سید امین حسینی مفتی فلسطین در آن شرکت کرد و محمد تقی طالقانی آل احمد برادر نویسنده معروف جلال آل احمد ، نماینده مرحوم آیت الله بروجردی در مدینه در آن شرکت کرد و ایشان فقط به منظور پیگیری بازسازی قبور اهلبیت در بقیع برای اینکار از سوی آیت الله بروجردی به مدینه رفته بودند و اینها در آن کنفرانس شرکت کردند و با سعود بن عبدالعزیز برای بازسازی قبور اهلبیت بقیع صحبت کردند .
نقل شده است که ملک سعود از مرحوم آیت الله اصفهانی دعوت کردند که برای حج تشریف بیاورند و ایشان فرموده بودند که تا قبور بازسازی نشود من نمی آیم و راضی میشود که یک سایبانی و مظله ای ساخته شود ولی ایشان راضی نشدند و تشریف هم نیاوردند .
آیت الله حجت نقل میکند که به مکه رفته بودند و با ملک سعود صحبت داشتند که باز هم از مرحوم آیت الله اصفهانی دعوت کرده بودند که مرجع در دوره خود بودند و دعوت کردند که ایشان به مکه بیایند و ایشان در جواب گفتند که آمدن آیت الله اصفهانی منوط به بازسازی بقیع است که ملک سعود به یک چهار دیواری راضی میشود ولی باز هم آیت الله اصفهانی راضی نمیشود .
علماء در هر دوره ای موضع گیری خاص خود را داشتند و حتی نام گذاری این روز را برخی مطرح کردند که این 8 شوال باید جدی گرفته شود .
آقای محسنی:
آیا از علماء اهل سنت هم در این زمینه موضع گیری داشتند ؟
آقای پور امینی:
بله سید امین حسینی مفتی اهل سنت هم در آن کنفرانس شرکت کردند چرا که بحث بقیع و لزوم بزرگداشت بزرگان دین منحصر به شیعه نیست چرا که ایشان ذریه پیامبر اکرم است و حتی اهل سنت برای بزرگان خود گنبد و بارگاه دارند مثلاً برای رأس امام حسین گنبد و بارگاهی است که در مصر است و مورد توجه اهل سنت است و مکانی است که به حضرت زینب سلام الله علیها منصوب است .
یکی از علماء الازهر مصر برای من نقل میکرد که گنبد رأس الحسین در مصر به تعمیر احتیاج پیدا کرد و وزرات اوقاف مصر گفت که اینجا چون قدیمی است باید بازسازی شود و از نو ساخته شود و کارگر آوردند که خراب کنند ولی کارگر اول و دوم و ... پیدا نشد که راضی شود که این گنبد را با انگیزه بازسازی تخریب کند و بلاخره مجبور شدند این گنبد را ترمیم کنند .
حتی قبور انبیاء در فلسطین است و حتی در شام که حضرت زینب است و اهل سنت زیارت میکنند و توسل دارند .
در جریان فتح فلسطین که در زمان عمر بود که قبور انبیاء در آنجاست همه گنبد داشته است و هیچکس هم به خودش اجازه خراب کردن آنها را نمیداد و فهم عمومی مردم این است که اینها بعنوان بزرگداشت شخصیتهای مهم دینی است باید حفظ شود با اینکه فضای جنگ بود ولی هیچکس چنین جسارتی نکرد ولی اینها برخلاف سلف صالح خود عمل کردند و از آنها هم پیروی ندارند چرا که آنها در مناطقی که قبور انبیاء بوده است را خراب نکردند .
آقای محسنی:
اگر ممکن است نگاه تاریخی هم داشته باشیم که از زمانی که این تخریب اتفاق افتاد تا الآن را برای ما بیان کنید که آیا اصلاً وهابیون متنبه نشدند ؟
آقای پیشوایی:
برخی میگویند که وهابیت با شیعه مشکل دارد در حالیکه وهابیت با همه مسلمانان مشکل دارد چرا که حبّ اهلبیت اختصاص به شیعه ندارد و اولین ردّیه بر ضدّ ابن تیمیه را که شیعه ننوشته است بلکه تقی الدین سبکی قاضی شافعی نوشت و قاضی اخناعی نوشت و شیعه ننوشت .
گاهی برخی از علماء اهل سنت از ما گله میکنند که شما بگونه ای حرف میزنید که انگار ما اهل سنت اهلبیت را قبول نداریم در حالیکه اینگونه نیست و اهل سنت اهلبیت را قبول دارند چرا که حبّ اهلبیت دستور قرآن است .
اینکه استاد فرمودند که به سلف صالح استناد میکنند باید گفته شود که اینها میگویند ما پیرو سلف صالح هستیم و نظرشان به صحابه و تابعین است و میگویند آنها الگو هستند و عمر که جزء سلف صالح بود چرا قبور انبیاء در فلسطین را تخریب نکردند .
خواهش میکنم که کتاب دکتر سعید رمضان بوطی که از علماء فعلی سوریه است بنام السلفی? مرحل? زمنی? مبارک? لا مذهب میگویند سلف را مبنای دین قرار ندهید که هر کاری آنها کردند درست بوده است ، خلیفه سوم که در زمان سلف صالح بود کشته شد و حسین بن علی را در زمان سلف صالح کشتند .
دکتر سعید رمضان میگوید که در کتب ابن تیمیه پیچیده ترین مباحث کلامی و فلسفی وارد شده است و پیچیده ترین بحثهای عقلی وارد شده است در حالیکه به من و شما دستور میدهد که علوم عقلی حرام است ، اگر حرام است چرا خودت به سراغ اینها رفته ای ؟!!! اگر اینها بدعت است پس چرا خودت به آنها استدلال کردی .
بعد ایشان میگوید که علی ابن ابیطالب از سلف صالح بوده است که استدلالات عقلی داشته است که پایه علم کلام ماست و عبدالله بن مسعود استدلالات عقلی دارد که پایه علم کلام ماست و میگوید اجتهاد در زمان رسول خدا هم بوده است که حضرت بعد از جنگ خندق میخواست استراحت کند و لباس جنگی را در آورد که جبرئیل نازل شد که گفت که یا رسول الله شما میخواهید استراحت کنید ؟!! باید به سراغ قبیله یهود بنی غریزه بروید که در این جنگ به شما خیانت کردند و مینویسد که رسول خدا از استراحت صرف نظر کرد و به مسلمانها فرمودند که نماز عصر را در منطقه بنی غریزه خواهیم خواند و این را مسلمانان دو گونه تفسیر کردند و برخی ظاهر قضیه را گرفتند و در آنجا نماز عصر خواندند ولی برخی نماز عصر را در مدینه خواندند و این بحث عقلی است که دکتر سعید میگوید .
بخاری حدیثی نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند بهترین نسل ، نسل زمان من است ( این را به صحابه تطبیق میدهند ) بعد نسلی خواهد آمد ( که این را به تابعین تطبیق میدهند ) بعد نسل دیگری خواهد آمد ( که این را به تابعین تابعین تطبیق میدهند ) .
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح صحیح بخاری میگوید رسول خدا فرمودند نسلی که زمان من است صحابه است و بعد تابعین است و بعد تابعین تابعین است و هر نسلی 100 سال طول میکشد پس رسول خدا سه نسل را نسل صالح معرفی کردند یعنی تا قرن سوم است و این را مبنا میگیرند .
بسیاری از بدعتها را از اینجا میگیرند و میگویند بقعه ساختن بر قبرها حرام است چرا ؟ چون تا قرن سوم نبوده است .
اولاً بسیاری از بدعتها و جنایتها در سلف صالح اتفاق افتاده است و همچنین بخاری میگوید که بر قبر امام حسن مجتبی هم سایبانی ساختند .
از زمان تخریب حرکتی واقع نشده است و جنبه نظری پیدا کرده است ولی وهابیت یک عادت دارند که برخی از شبهات را که 1000 بار جواب دهند باز هم تکرار میکنند و ردیه ها را تا جواب نداده کتاب اول را چاپ میکنند و جنبه علمی پیدا کرده است .
فقط مبارزه مخصوص به شیعه نیست و بلکه علماء الازهر با اینها مخالفت میکنند چرا که میخواهند بقاع مصر را تخریب کنند و علماء الازهر مخالفت کردند .
آقای محسنی:
استاد پور امینی فرمودید که وقتی عمامه از سر ابن تیمیه از سرش افتاد نشان از یهود در سر او دیده شد ، ارتباط با یهود و وهابیت آیا در طول تاریخ بوده است ؟
آقای پور امینی:
برنامه اینها این بوده که کم کم آثار پیامبر اکرم از بین برود و پرچم را بعنوان مبارزه با توحید بدست گرفتند و بدون اینکه معنای حدیث را بفهمند به حدیثی از رسول خدا استناد میکنند .
ما هم با بدعت مخالف هستیم و بدعت به معنای هر چیزی که به تازگی در دین وارد میکنند و ما هم با این مخالف هستیم و خود اینها مرتکب بدعت هستند و یکی از بدعتهای اینها همین نماز تروایح بوده است که از دوره عمر درست شده است و حتی تاریخ ثبت نکرده که عمر یکبار خوانده باشد ولی عمر دید و گفت که بدعت است و بدعتی خوبی است و بنابراین بدعت را به خوب و بد تقسیم میکنند ، اگر بدعت خوب است پس این چه میزانی است که این خوب است و این بد است ؟!!
باید بدعت معنا شود که یعنی چیزی که در دین نیست در دین ایجاد شود مثلاً عبادت جدیدی درست شود .
اما با مرور زمان چون زندگی ها فرق میکند ، مگر در زندگی جدید از ابزار جدید استفاده نمیکنند ، آیا اینکه سوار هواپیما میشوند بدعت است چرا که در زمان پیامبر اکرم هواپیما نبوده است ؟!!
میگویند بوسیدن ضریح پیامبر اکرم بدعت است در حالیکه برخی از افراد در زمان زنده بودن بن باز پیشانی او را بوسیدند !!! بوسیدن ضریح پیامبر اکرم حرام است ولی بوسیدن پیشانی بن باز حلال است !!!
خودشان روایت دارند که در زیارت به سمت ضریح و پشت به قبله بیاستید و وقتی که دست بلند کنید شما را منع میکنند ولی ملک عبدالله رفته بود و به همین صورت زیارت کرده بود ولی کسی مانع او نشده بود .
ولی با چماق بدعت میخواهند با مسلمات دین بازی کنند .
مقابل ضریح پیامبر اکرم نوشته شده بود یا الله و یا محمد و این را که ما ننوشتیم بلکه اهل سنت نوشتند ولی الآن این را عوض کردند و نوشتند یا الله یا مجید !!!
ولی در واقع آثار پیامبر اکرم را از بین بردند و پرچم توحید را دست گرفتند « کلمة حقّ أرید بها باطل » ولی مفهوم درستی از توحید ندارند و توحیدشان سر از تجسیم در می آورد که ابن تیمیه گفته بود که همانگونه که من از منبر پائین می آیم خداوند از عرش پائین می آیند و اینها توحید درستی هم ندارند و تصورات اینها با توحید منافات دارد در حالیکه باید یک صفحه از توحید شیخ صدوق را مطالعه کنند البته اگر آن را بفهمند چرا که ما این توحید را از اهلبیت داریم که از رسول خدا به ما رسیده است و توحید ناب را از نهج البلاغه میشود فهمید .
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=321

دستمال سفید
محمد امین پورامینی
یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی، عشق والای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، به ویژه ساحت مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) بود، به یاد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم (در سال 1358 هجری شمسی)، ایشان در بیت قدیمی خود واقع در یخچال قاضی حاضر شدند و در مجلس عزاداری شرکت جستند. با ورود امام به مجلس، مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند، به سمت ایشان نشستند، امام با صدای بلند فرمود: به سمت منبر بنشنید. خطیب منبر آقای یثربی بود، پس از مقدمهچینی، روضه حضرت علیاکبر(ع) را خواند، در این هنگام حضرت امام دستمال سفیدی را از جیب خود بیرون آورده و گریه کردند، در این اثنا خطیب منبر از وقت استفاده کرد و یادی از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی کرد، دیدم امام دستمال را از روی پیشانی خود برداشت و در حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علیاکبر(ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پیشانی نهاد و گریه کرد. متوجه شدم که این مرد بزرگ نمیخواست به اندازه یک دقیقه هم اشک بر علیاکبر(ع) را با اشک بر فرزندش درهم آمیزد.
حاجت ها و وسیله ها(2)
پاسخ به بیست سؤال پیرامون توسل

محمدامین پورامینی
پرسش 11: ائمه(علیهم السلام) چگونه واسطه فیض خداوند هستند؟ اگر چنین است، چرا؟ مگر نمیتوانیم بهطور مستقیم با خدا صحبت کنیم؟
پاسخ: هدف نهایی آفرینش این عالم، تربیت انسان کاملی است که محصول عبادت حضرت حق است. خداوند متعال می فرماید: (وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ)[24] گل سرسبد همه انسانهای کامل، حضرت ختمیمرتبت، رسولالله(صلی الله علیه وآله) است و پس از ایشان، اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام). ازاینرو، این بزرگواران واسطه فیض خداوند قرار گرفتهاند. درباره حضرت حجت(ع) فرمودهاند:(ثُمَّ الْحُجَّةُ الْخَلَفُ الصَّالِحُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ الْمُرْجَی الَّذِی بِبَقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ) (= ...قائم مهدی...، کسیکه به بقای او دنیا باقی است و به برکت او آدمیان روزیخورند و به وجود او زمین و آسمان پابرجاست.)[25]
از امام زینالعابدین(علیه السلام) نقل شده است: «ما امام مسلمانان و حجت خدا بر جهانیان و بزرگ مؤمنان و رهبر شناختهشده و والی مؤمنانیم و ما امان برای اهل زمینیم؛ همانگونهکه ستارگان امان برای اهل آسماناند. بهخاطر ما آسمان بر زمین فرو نمیافتد، مگر با اذن او و زمین نگاه داشته میشود تا مضطرب نگردد و بهواسط? ما باران نازل و رحمت گسترده و زمین برکاتش را خارج میکند. اگر ما بر روی زمین نبودیم، اهل خود را فرو میبرد.[26]
از اماممحمدباقر(علیه السلام) نقل شده است: «اگر زمین یک روز هم بدون امامی از ما باشد، اهل خود را خواهد بلعید و خداوند آنان را به شدیدترین عذابها معذب خواهد ساخت؛ چون ما را حجت در زمین و امان برای زمینیان قرار داد و تا وقتیکه ما در میانشان باشیم، زمین آنها را نخواهد بلعید. هنگامیکه خداوند بخواهد آنان را هلاک سازد و به ایشان مهلت ندهد و به چشم رحمت ننگرد، ما را از میان ایشان خواهد گرفت و هر بلا که بخواهد، بر ایشان نازل خواهد ساخت.»[27]
حال که چنین است، معلوم میشود که چگونه آن بزرگواران واسطه فیض الهی هستند و چرایی آن معلوم میشود. البته این بدانمعنا نیست که کسی نتواند مستقیم با خدا سخن گوید؛ بلکه با توسل به اهلبیت(علیهم السلام) بهتر میتوان به درگاه الهی شتافت.
پرسش 12: باتوجهبه اینکه خداوند متعال به همه انسانها نزدیک است، چرا برای نزدیکشدن به او، ائمه(علیهم السلام) را واسطه قرار دهیم؟
پاسخ: بیشک خدای متعال به همه نزدیک است. خود او میفرماید: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ) (= همانا ما انسان را آفریدیم و هم? آنچه نفس او را وسوسه میکند، میدانیم و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم.)[28] این مطلب، با واسطهقراردادن ائمه معصومین(علیهم السلام) منافاتی ندارد؛ چون همان خدا فرموده است: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ) (= ای اهل ایمان، از خدا پروا کنید و برای نزدیکشدن به او، وسیلهای بجویید.)[29] در تفسیر این آیه، اهلبیت(علیهم السلام) فرمودهاند: (نحن الوسیلة إلی الله) (= ما وسیله به درگاه خدا هستیم.)[30] بنابراین، با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)، وسیله تقرب را به دست میگیریم. این با روشهای دیگر منافات ندارد. بهتعبیر صحیحتر، بهجای آنکه تنهایی به نزد خدا رویم، با آبرومندان درگاهش به نزد وی میرویم تا خواستهمان را برآورده کند.
پرسش 13: درباره واسطهقراردادن ائمه اطهار(علیهم السلام) گفتهاند: «مطابق توحید است؛ چون ائمه اطهار(علیهم السلام) با اذن خدا حاجتهای ما را برآورده میسازند.» آیا انسانها نمیتوانند بیواسطه با خدا ارتباط برقرار کنند؟
پاسخ: منعی برای آن وجود ندارد، ولی این سؤال، انحرافی است. مناجات ائمه معصومین(علیهم السلام)، مثل مناجات امیرالمومنین(علیه السلام) در مسجد کوفه، مناجات خمسعشر، دعای کمیل، دعای عرفه، دعای ابوحمزه ثمالی و...، بیتردید جلوهگاه کمال توحید است که در قالب دعا و مناجات عرضه شده است. این دعاها و مناجاتها کیفیت ارتباط بنده با خدا را به دیگران آموزش میدهد. این ثروت ارزشمند را تنها شیعه از امامان و رهبران معصوم خود به یادگار دارد و دست دیگران از آن تهی است. در لابهلای این دعاها مییابیم که خدا را بهحق محمد و آلمحمد قسم میدهند. پس این ارتباط، ارتباط مستقیم انسان با خداست. توسل به اهلبیت(علیهم السلام) و ایشان را به درگاه ربوبی او بردن، بهمعنای این نیست که انسان نتواند بهطور مستقیم با خدا ارتباط پیدا کند.
پرسش 14: درحالیکه خدا هست، آیا به خدا توسل کنیم یا اهلبیت(علیهم السلام)؟
پاسخ: با توسل به اهلبیت(علیهم السلام) به درگاه ربوبی میرویم و این توسل، با آن منافات ندارد. درکتب روایی ما، مطالبی درباره توسل پیامبران الهی به اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) مییابیم. حضرت آدم(علیه السلام) کلماتی را فراگرفت که مای? نجات وی شد.[31] قطبالدین راوندی دراینباره روایت کرده است که او خدا را بهحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهما السلام) قسم داد.[32]
حاکم نیشابوری و صالحی شامی از ترمذی و نسایی و بیهقی که همگی از بزرگان اهلسنت هستند، از عثمانبنحنیف نقل کردهاند که مرد کوری نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: «یا رسول الله، دعایی را یادم ده که بخوانم وخدا دید چشمانم را به من باز گرداند.» فرمود:« بگو: (اللهم إنی أسألک و أتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمة یا محمد انی قد توجهت بک إلی ربی اللهم شفعه فی و شفعنی فی نفسی) (= خدایا، از تو درخواست میکنم و به تو روی میآورم، به پیامبرت، پیامبر رحمت. ای محمد، من با تو بهسوی خدایم روی آوردهام. خدایا، او را شفیع من قرار ده و مرا شفاعتشده قرار ده.)» آن مرد این دعا و توسل را خواند و بینایی خود را باز یافت.[33]
عموم مسلمانان، جز اقلیت کجاندیش وهابیت، توسل را پذیرفتهاند. شیخصدوق در کتاب منلایحضرهالفقیه از ابنعباس روایت کرده است که یک بار که عمر برای طلب باران بیرون رفته بود. به عباس، عموی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت: «برخیز و از خدا طلب باران کن.» خود وی گفت: «خدایا، ما به عموی پیامبرت متوسل شدیم.»[34] همچنین بزرگان اهلسنت، مثل نووی[35] و بیهقی[36] و آلوسی،[37] توسل عمر به ابنعباس را در کتابهای خودشان آوردهاند.
چنانچه وهابیون بگویند توسل به عموی پیامبر از آنروی بوده است که وی در آن زمان زنده بوده است، پاسخ داده میشود که در توسل، به مقام و جایگاه شخص توسل میشود و از این جهت فرقی بین زنده یا مرده بودن وی نیست. افزون بر این معصومین(علیهم السلام) که ما به آنها متوسل میشویم همگی به شهادت رسیدهاند و شهیدان به تصریح قرآن کریم زندهاند:(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون) (= هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.) [38]
پرسش 15: چرا و چگونه توسل کنیم؟
پاسخ: چرایی آن به موقعیت ممتاز آن بزرگوران برمیگردد که آن هم ازطرف خداست. دعاهایی بسیاری دربردارنده توسل به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهلبیت او(علیهم السلام) است. نمونههایی را میآوریم:
مرحوم سیدبنطاووس و کفعمی این توسل را از حضرت امام زینالعابدین(علیه السلام) در ضمن دعایی آوردهاند: (إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رَسُولِکَ وَ بِعَلِیٍّ وَصِیِّهِ وَ فَاطِمَةَ ابْنَتِهِ وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَی وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ أَهْلِ بَیْتِ الرَّحْمَةِ) (= خدایا، ما متوسل میشویم به درگاهت با محمد رسول تو و با علی وصی او و فاطمه دختر او و با حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجتبنالحسن، اهلبیت رحمت.)[39]
و درضمن زیارت حضرت سیدالشهدا امامحسین(علیه السلام) میخوانیم: (إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهَذَا الصِّدِّیقِ الْإِمَامِ وَ نَسْأَلُکَ بِالْحَقِّ الَّذِی جَعَلْتَهُ لَهُ وَ لِجَدِّهِ رَسُولِکَ وَ لِأَبَوَیْهِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ أَهْلِ بَیْتِ الرَّحْمَةِ)(= بار خدایا، ما متوسل میشویم به درگاهت با این امام بسیار راستگو و با آن حقی که تو برای او و پدربزرگش رسول تو و پدر و مادر او، علی و فاطمه، اهلبیت رحمت قرار دادی.)[40]
مرحوم علامهمجلسی در کتاب بحارالانوار از برخی از کتابهای قدیمی شیعه این دعا را از محمدبنبابویه قمی از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل میکند و پیش از آن میگوید: «در هر مسئلهای که خواندم، سرعت اجابت آن را دیدم.» آنگاه دعای توسل معروف را میآورد: (اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ یَا أَبَا الْقَاسِمِ یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَی اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ...)تا آخر.[41] آنگاه مرحوم مجلسی میگوید: «در کتاب عتیق غروی مثل آن با ضمیر متکلم وحده آمده است.» در آخر آن این عبارت را دارد: (یَا سَادَتِی وَ مَوَالِیَّ إِنِّی تَوَجَّهْتُ بِکُمْ أَئِمَّتِی وَ عُدَّتِی لِیَوْمِ فَقْرِی وَ حَاجَتِی إِلَی اللَّهِ وَ تَوَسَّلْتُ بِکُمْ إِلَی اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ إِلَی اللَّهِ فَاشْفَعُوا لِی عِنْدَ اللَّهِ وَ اسْتَنْقِذُونِی مِنْ ذُنُوبِی عِنْدَ اللَّهِ فَإِنَّکُمْ وَسِیلَتِی إِلَی اللَّهِ وَ بِحُبِّکُمْ وَ بِقُرْبِکُمْ أَرْجُو نَجَاةً مِنَ اللَّهِ فَکُونُوا عِنْدَ اللَّهِ رَجَائِی یَا سَادَتِی یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ ظَالِمِیهِمْ مِنَ الْأوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ)[42]
پرسش 16: مگر خدا مستقیماً نمیتواند فیض به بندگان برساند؟
پاسخ: خداوند بر همهچیز تواناست؛ ولی خود او اسباب و مجاری فیض را قرار داده است. درنهایت، مسببالأسباب و منبع فیض خود اوست و این چیزی از توانایی خدا نمیکاهد. در زیارت حضرت سیدالشهدا میخوانیم: (مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ بِکُمْ یُبَیِّنُ اللَّهُ الْکَذِبَ وَ بِکُمْ یُبَاعِدُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْکَلِبَ وَ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَمْحُو مَا یَشَاءُ وَ بِکُمْ یُثْبِتُ وَ بِکُمْ یَفُکُّ الذُّلَّ مِنْ رِقَابِنَا وَ بِکُمْ یُدْرِکُ اللَّهُ تِرَةَ کُلِّ مُؤْمِنٍ یُطْلَبُ بِهَا وَ بِکُمْ تُنْبِتُ الْأَرْضُ أَشْجَارَهَا وَ بِکُمْ تُخْرِجُ الْأَشْجَارُ أَثْمَارَهَا وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ رِزْقَهَا وَ بِکُمْ یَکْشِفُ اللَّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ تَسِیخُ الْأَرْضُ الَّتِی تَحْمِلُ أَبْدَانَکُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبَالُهَا عَنْ مَرَاسِیهَا إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ وَ الصَّادِرُ عَمَّا فَصَلَ مِنْ أَحْکَامِ الْعِبَادِ)43] و در زیارت جامعه میخوانیم:(أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ)[44]
مضمون این عبارتها، روشنساختن موقعیت ممتاز رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهلبیت او(علیهم السلام) است، بهگونهایکه مشخص شود آن بزرگواران منشأ خیر و برکت بر اهل زمین و آسماناند، تاآنجاکه بارش باران و میوه درختان و روزی بندگان و امنیت زمین و زمان و رفع اندوه و گرفتاری گرفتاران به برکت وجود ایشان است. ازاینرو آن بزرگواران را مجاری فیض خدا خواندهاند.
پرسش 17: چگونه و با چه روشی به ائمه(علیهم السلام) متوسل شویم و چه بگوییم تا حاجاتمان برآورده شود؟
پاسخ: در هر مکان و با هر زبان و به هر وسیله و ازجمله با خواندن دعاهای خاص میتوان توسل جست. با تشرف به حرم امامان معصوم(علیهم السلام) و زیارت میتوان عرض حال کرد و از این بزرگان درگاه الهی مدد خواست. بیتردید حرم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او(علیهم السلام) محل نزول رحمت الهی است. کمکخواستن از خداوند در اینگونه جاها مدنظر است. با امید به عنایت خدا و رضای به مصلحت او، میتوانیم حاجتهایمان را مطرح سازیم و امید به برآوردهشدن آنها داشته باشیم. البته این نکته را هم باید درنظر داشته باشیم که گاهی مصلحت در تأخیر یا عوضشدن حاجت است؛ ولی درهرصورت، وظیفه، دعا و توسل است.
پرسش 18: آیا وقتی بیماری به سراغمان میآید، میتوانیم بدون مراجعه به پزشک و مصرف دارو، فقط بهوسیل? سورهها و آیات قرآن و نیز ادعیه و توسل به ائمه(علیهم السلام) شفا پیدا کنیم؟ چهموقع میتوانیم و چهموقع نمیتوانیم؟
پاسخ: درهرحال باید سراغ خدا رفت. تأثیر داروها نیز از دایره اراده خدا خارج نیست و همه اینها در دایره نظام سبب و مسبب و علت و معلول قرار میگیرد که تحت قدرت و حاکمیت ربوبی است؛ چون مسببالاسباب وعلتالعلل اوست. بههنگام بیماری باید سراغ پزشک رفت و دارو مصرف کرد و اقدام به درمان کرد؛ ولی درهمانحال از دعا و توسل به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نباید غافل بود. گاهی پیش میآید که از درمان و داروی متداول کاری پیش نمیرود و پزشکان اعلام میکنند که دیگر کاری از دستشان نمیآید. آنجاست که دیگر راهی غیر از دعا و توسل باقی نمیماند.
پرسش 19: طبق آیه (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی) و آیه (ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)، مردگان نمیشنوند. سلامکردن و سخنگفتن با پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) چه توجیهی دارد؟
پاسخ: مرگ بهمعنای نابودی و نیستی انسان نیست؛ بلکه انتقال از دنیا به جهانی دیگر بهنام برزخ است. زندگی در آن جهان بهگونهای دیگر ادامه مییابد تا هنگامیکه قیامت فرا رسد. خداوند میفرماید: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ)(= و پس از مرگ، فراروی ایشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.) آنچه تشکیلدهنده هویت اصلی انسان است، روح اوست که از بین نمیرود. بدن برای انسان بهسان مرکبِ سواری است که عمر مفید دارد و بعد، کنار گذاشته میشود و به چیز دیگر تبدیل میشود. با تمامشدن اجل و فرارسیدن مرگ، ارتباط روح با این بدن قطع میشود و نوعاً این بدن متلاشی میشود و رفتهرفته به خاک تبدیل میشود؛ ولی حیات روحانی انسان باقی است. این جسم در دنیا و پیش از مرگ نیز دستخوش تغییر و تحول و حرکت جوهری بود؛ بهگونهایکه در هر هشت سال، تمامی سلولهای آن تعویض میشد و از نو میرویید. ولی این تغییر و تحول جسمی و بدنی، کاری به هویت انسانی او نداشت. این همان هویتی است که پس از مرگ نیز باقی است و زندگیاش در عالم برزخ ادامه مییابد. ازاینرو، تلقین میت از مستحبات و آداب دفن شمرده شده است و این نشان از آن دارد که درآنحال، روح مرده میشنود و میفهمد.
بنابراین، روشن میشود که چگونه با پیامبران و امامان(علیهم السلام) سخن میگوییم و چگونه آنان میشنوند و جواب میدهند. در زیارتنامههای آن بزرگواران میخوانیم که سلام ما را میشنوند و پاسخمان را میگویند. در اذن دخول مشاهد مشرفه میخوانیم: (و اعلم انّ رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء عندک یرزقون یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردّون سلامی) (= خدایا، میدانم که رسول و جانشینان تو که سلام و درود بر آنان باد، زندهاند و نزد تو روزی میخورند؛ ایستادنم را میبینند و سخنم را میشنوند و سلامم را جواب میدهند.)[45]
و از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: «هرکس در هرجای زمین به من سلام فرستد، به من میرسد و هرکسکه در نزدیکی قبرم بر من سلام دهد، آن را میشنوم.»[46] برایناساس، سلامکردن و سخنگفتن با اولیای الهی امری بسیار شایسته و بایسته است.
اما آیات (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی) و (ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)، به توسل ربطی ندارد. در این آیات شریفه، کافران مردهدل به انسانهای بیروح و مرده تشبیه شدهاند. همانطورکه مردگان بهدلیل مرگ، ادراک حسی ندارند، چون چشم و گوش و دیگر ابزار حس را ندارند، کافران معاند نیز چشم حقبین و گوش حقشنو ندارد. ازاینرو، پیام اصلی آیه نکوهش کافران و تشبیه آنان به مردگان است. یعنی ای پیامبر، تو توانایی هدایت اینگونه کافران را نداری و اینان زیر بار حق نمیروند. این آیات هیچ ربطی به بحث ما ندارد. متأسفانه وهابیها بهدلیل کجفهمی، به این آیات در غیر موضوعش تمسک میکنند و هم خود به گمراهی میافتند و هم کسانی را به گمراهی میاندازند که اطلاع درستی ندارند و از دانش کافی برخوردار نیستند.
پرسش 20: اگر همانطورکه خدا در هر مکانی صدای ما را میشنود، ائمه(علیهم السلام) هم میشنوند، پس تفاوت خدا با بندگانش چیست؟
پاسخ: مگر صِرف شنیدن صدا علامت ربوبیت است؟ خدای متعال محیط بر همه است و بدوننیاز به گوش و چشم و سایر حواس، بر همهچیز اشراف دارد و از همهچیز آگاه است؛ چون خدای متعال جسم نیست تا از ادوات و ابزار حسی کمک گیرد و بینیاز از همه است. اما اولیای خدا که پس از مرگ صدای ما را میشنوند، بهدلیل قدرت روحانی ایشان است که خدا به ایشان داده است. در زیارتنام? حضرت امیرمؤمنان میخوانیم:(أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَشْهَدُ مَقَامِی) (= شهادت میدهم که سخن مرا میشنوی و مرا میبینی.)[47] ابنفهد حلی از حضرت امامصادق(علیه السلام) نقل کرده است که هرکسیکه حاجتی دارد، بالاسر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) بایستد و بگوید:(یَا أَبَا عبدِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ تَشْهَدُ مَقَامِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ أَنَّکَ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّکَ تُرْزَقُ فَاسْأَلْ رَبَّکَ وَ رَبِّی فِی قَضَاءِ حَوَائِجِی)(= ای اباعبدالله، شهادت میدهم که تو حضورم را در درگاهت میبینی و سخنم را میشنوی و تو زندهای و نزد پروردگارت روزی میخوری؛ پس از خدای خود و من بخواه که حاجتم برآورده شود.)[48]
[1]. راغب مینویسد: «الوسیلة: التوصل الی الشیء برغبة.» (= وسیله عبارت است از رسیدن به چیزی همراه با رغبت.)؛ المیزان، ج5، ص328.
[2]. آلعمران، 45.
[3]. نهجالبلاغه، حکمت269.
[4]. یوسف، 97.
[5]. یوسف، 98.
[6]. نساء، 64.
[7]. مائده، 35؛ (و وسیلهای برای تقرب به او بجوئید!)
[8]. مائده، 35.
[9]. نک: التبیان، ج3، ص511؛ تفسیر الصافی، ج2، ص33؛ المیزان، ج5، ص328؛ مواهبالرحمن، ج11، ص215؛ تفسیر نمونه، ج4، ص367.
[10]. نهجالبلاغه، ص216، خطبه110.
[11]. البرهان، ج2، ص292، ح3078.
[12]. همان، ح3079.
[13]. تفسیر القمی، ج1، ص168.
[14]. تفسیر الصافی، ج2، ص33؛ نورالثقلین، ج1، ص626.
[15]. دلائلالنبوة، ج2، ص566، ح511.
[16]. شفاءالسقام، ص309.
[17]. سنن الدارمی، ج1، ص44.
[18]. بصائرالدرجات، ص147، ح3.
[19]. اسراء، 56و57.
[20]. نک: برگزیده تفسیر نمونه، ج2، ص649.
[21]. مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج11، ص216.
[22]. بقره، 189؛( و از درِ خانهها وارد شوید).
[23]. المناقب، ج2، ص299؛ بحارالانوار، ج38، ص340، ح14.
[24]. الذاریات، 56؛(و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند).
[25]. زادالمعاد، ص423.
[26]. الاحتجاج، ج2، ص317.
[27]. دلائلالإمامة، ص231.
[28]. ق، 16.
[29]. مائده، 35.
[30]. بحارالأنوار، ج25، ص23، ح38.
[31]. )و تلقی آدم من ربه کلمات(؛ بقره، 37.
[32]. قصصالانبیاء، ص57.
[33]. المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص526؛ سبل الهدی و الرشاد، ج12، ص404.
[34]. من لایحضره الفقیه، ج1، ص539، ح1505.
[35]. المجموع، ج5، ص65.
[36]. دلائلالنبوة، ج2، ص566، ح511.
[37]. تفسیر الآلوسی، ج6، ص127.
[38]. بقره؛169.
[39]. بحارالأنوار، ج84، ص286؛ البلدالأمین، ص47؛ کفعمی، مصباح، ص63.
[40]. بحارالأنوار، ج98، ص237.
[41]. همان، ج99، ص247.
[42]. همان، ص249.
[43]. الکافی، ج4، ص577.
[44] منلایحضرهالفقیه، ج2، ص615.
[45]. کفعمی، مصباح، ص473.
[46]. وسائلالشیعة، ج14، ص338، ح19348.
[47]. شهید اول، المزار، ص97.
[48]. مستدرکالوسائل، ج10، ص345، ب59، ح12149.
نوشتار فوق با عنوان حاجت ها ووسیله ها توسط آستان قدس رضوی در مجوعه رهنما با شماره 73 چاپ و پخش گردید.
بازدید دیروز : 40
کل بازدید : 60642
کل یاداشته ها : 218