

خبرگزاری فارس: به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت باراک اوباما دات آی آر با شان استون پیش از اسلام آوردن وی و در جریان کنفرانس هالیوودیسم گفتوگویی انجام داد که یکی از سئوالات پرسیده شده چنین است:
* نظر شما درباره آیت الله خامنهای چیست؟
من در مورد ایشان چیز زیادی نمیدانم و البته نمیخواهم در سیاست قاطی بشوم. در غرب صحبتهای ایشان به دست ما نمیرسد ولی حرفی که چند روز پیش زدند حرف زیبایی بود که هیچ کسی از رهبران دنیا این حرف را نمیزند. ایشان گفت که انسانها چهرهای از خدا در روی زمین هستند و درود بر ایشان به خاطر این حرف.
آیتالله خامنهای تنها رهبری است که اینطور حرف میزند. این صحبتها صحبتهایی است که مردم در غرب، به شدت با آن سمپاتی نشان میدهند. اگر به زمان رنسانس برگردیم، میبینیم این حرفهای خوب در غرب نیز زده میشد اما متاسفانه قطع شد. فرق بین انسان و حیوان چیست و اگر انسان به ارزشها توجه نکند، فقط همدیگر را میکشند تا زنده بمانند. فاشیسم و کاپیتالیسم همواره در حال کشت و کشتار مردم دنیا هستند چون این بخش از انسانیت را حذف کردهاند.
نکته دیگری که باید اضافه کنم، این است که همیشه برای ما چهره آقایان خمینی و خامنهای را با تصاویری عصبانی و عبوس نشان میدهند اما من در تهران تصاویری از این دو شخص دیدم که بسیار زیبا و در حال لبخند زدن بودند و با تصویرسازی که در کشور من از آنها میشد کاملاً متفاوت بود.
http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13901203001322

در گفتوگو با استاد حوزهحجت ششم در کلام اندیشمندان امم
حجتالاسلام والمسلمین محمد امین پورامینی نویسنده کتاب «الامام جعفر الصادق رمز حضارة الاسلامیة» در گفتوگو با سرویس علمی و فرهنگی مرکز خبر حوزه ابعاد علمی و فضیلتهای ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت را برررسی کرده است.
مقداری در باره ذو ابعاد بودن زندگی امام صادق علیهالسلام توضیح دهید
اگر به سخنان امام صادق(ع) توجه کنید، میبینید ایشان در زوایای مختلف سخن گفتهاند و شاگردانی که تربیت نمودهاند، دارای ابعاد مختلف علمی میباشند، در زمانی که فضای ضعف بنی عباس و بنی امیه بود، امام از آن فرصت استفاده کردند و کاری که زمین مانده بود و زمینه نشر آن برای احدی از ائمه فراهم نشده بود، توسط ایشان محقق شد و باعث شد سرمایه بزرگی برای همه مسلمانان و شیعیان فراهم گردد، اگر به جوامع روایی مراجعه کنیم «قال الباقر» و «قال الصادق» و مخصوصا «قال الصادق» را زیاد میبینیم، آقای برهان بخاری دمشقی از اهل سنت جزوه ای درباره امام صادق علیه السلام نوشته است و در آنجا میگوید : «ان الاحادیث المسنده الیه وحده حسب احصاءاتنا تشکل 64 % من التراث الامامی الاثنی عشری ( الامام الصادق؛29 ) » 64 درصد از تراث شیعیه از امام صادق است، و مطلب او تقریبا قریب به واقع است، مرحوم آقای قزوینی موسوعه ای درباره امام صادق (ع) دارد و شنیدهام 60 جلد میشود، در حالی که کل بحار علامه مجلسی 110 جلد است؛ لذا مطلب جناب بخاری دمشقی دور از واقع نیست، لذا در زندگی حضرت جنبههای مختلفی به چشم میخورد.
کثرت مرویات از امام صادق(ع)، تنوع مطالب، کثرت شاگردان از جنبههای مختلف زندگی امام صادق علیهالسلام میباشد. آقای عبد الحسین شبستری کتابی به نام «اصحاب امام صادق» دارد و معروف است امام 4 هزار شاگرد داشته است، و یکی از شاگردان او ابوحنیفه است که این عبارت او مشهور است: « لو لا السنتان لهلک نعمان »؛ (التحفة الاثنی عشریة ص 8). و آنقدر تاثیر امام صادق علیهالسلام در نشر معارف دین ومذهب زیاد است که مذهب شیعه به مذهب جعفری معروف گردید و در واقع این مذهب همان مذهب محمدی و علوی است، اما زمینه نشر برای امام صادق مهیا شده بود.
آیا از بزرگان اهل سنت کسانی شاگرد امام صادق(ع) بودند؟
بسیاری از جمله برخی از کسانی که بعدها سردمدار مذهب شدند، همه در محضر آن حضرت مدتی شاگردی کردهاند، در بین رؤسای مذاهب چهارگانه اهل سنت، ابوحنیفه از همه اسبق است و بعد از او مالک بن انس و بعد از او محمد بن ادریس شافعی شاگرد ابوحنیفه است و بعد از او احمد بن حنبل که شاگرد شافعی است، البته مذاهب اهل سنت زیاد بودهاند، مثلا طبری مذهبی داشته است و بسیاری دیگر از عالمان اهل سنت هر یک دارای مذهب فقهی خاصی بوده است، اما در گذر تاریخ زمانی که مسئله حصر مذاهب پیش آمد و بیشتر هم دلایل سیاسی داشت، بعضی از این مذاهب که به حکومت نزدیک بودند، یا شاگردان برخی از آنها به حکومت رسیدند ماندگار شدند، مثلا ابوحنیفه کتاب فقهی ندارد، اما قاضی القضاتهارون الرشید ابویوسف صاحب کتاب «خراج» وقتی به قدرت رسید، اصلا قاضی غیر حنفی را نصب نمیکرد، و همین مسئله دلیل نشر مذهب ابوحنیفه شد؛ یا زمانی که محمد بن ادریس شافعی به مصر رفت و مالک در آنجا پیرو انی داشت به عنوان اینکه پیرو مذهب مالک است، موقعیت پیدا کرد و به حکومت و حاکم مصر نزدیک شد و زمینه نشر مذهب او فراهم گردید، البته شافعی کتاب فقهی دارد که بنان کتاب الام معروف است، اما ابو حنیفه کتاب فقهی نداشت، از آیت الله بهجت(ره) شنیدم که میفرمود: «اگر ابویوسف نبود از ابو حنیفه هیچ چیز باقی نمانده بود»، یا احمد بن حنبل اصلا جنبه فقهی ندارد؛ طبری صاحب تاریخ معروف که عالم ذوابعادی هم هست(مفسر وفقیه ومورخ) کتابی راجع به اختلاف فقها دارد و در آنجا اسم احمد حنبل را نمیآورد، به او اعتراض کردند که چرا نام او را نیاوردی!؟ گفت : او فقیه نیست، او محدّث است؛ اما در زمان خلفای بنی عباس مذهب او رواج پیدا کرد، مهم این است که این چهار مذهب معروف اهل سنت، همه بعد از امام صادق(ع) و سران این مذاهب اربعه به نحوی (مستقیم یا غیر مستقیم) برای مدتی شاگردی امام صادق(ع) نمودهاند، از این رو باسابقه ترین مذهب اسلامی بر اساس تاریخی، مذهب امام صادق علیهالسلام است و دیگران بعد پدید آمدند وباید برای خود شناسنامه ای پیدا کنند.
جایگاه امام صادق(ع) از منظر رسول خدا (ص) واهل بیت (ع) وکسانی که به نحوی متصل به این خاندان بودند توضیح دهید
در کلام پیامبر اکرم (ص):
شیخ صدوق در علل نقل میکند : «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّهُ سَیَکُونُ فِی وُلْدِهِ سَمِیٌّ لَهُ یَدَّعِی الْإِمَامَةَ به غیر حقها وَ یُسَمَّی کَذَّابا، علل الشرائع ج : 1 ص : 234 »رسول اکرم(ص) نقل میکنند: زمانی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب متولد شد، نام او را صادق بگذارید، زیرا پنجمین فرزندش که موسوم به جعفر است، به دروغ ادعای امامت میکند.
در کلام امام سجاد(ع) علیهالسلام
ابو خالد کابلی از امام سجاد علیهالسلام میپرسد، امام بعد از تو کیست حضرت میفرماید :مُحَمَّدٌ ابْنِی یَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً وَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ اسْمُهُ عِنْدَ أَهْلِ السَّمَاءِ الصَّادِقُ قُلْتُ :کَیْفَ صَارَ اسْمُهُ الصَّادِقَ وَ کُلُّکُمُ الصَّادِقُونَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِق؛ (الخرائج و الجرائح، ج1، ص: 269) امام بعد از امام سجاد(ع)، باقر علیهالسلام است که علم را میشکافد و بعد از ایشان جعفر صادق(ع) امام است، که نزد اهل آسمان به صادق معروف است.. وبعد از رسول خدا (ص) نقل میکند که این نامگذاری توسط رسول خدا (ص) انجام شده است.

زید بن علی بن حسین (ع) :
«َ قَالَ زَیْدُ بْنُ عَلِیِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فِی کُلِ زَمَانٍ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یَحْتَجُّ اللَّهُ بِهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ حُجَّةُ زَمَانِنَا ابْنُ أَخِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ لَا یَضِلُّ مَنْ تَبِعَهُ وَ لَا یَهْتَدِی مَنْ خَالَفَهُ، الأمالی (للصدوق)، النص، ص: 544 » زید بن علی میگوید: در هر زمانی مردی از ما اهل بیت وجود دارد که خدا به واسطه او بر خلقش احتجاج میکند و حجت زمان ما، پسر برادرم جعفر بن محمد(ع) است و کسی که از او تبعیت کند، گمراه نمیشود و سعادتمند و اهل هدایت نمیشود، کسی که از او تخلف کند؛ و مطالب از این قبیل فراوان است و به همین مقدار اکتفا میکنم.
اقوال علمای اهل سنت پیرامون حضرت امام صادق را بیان کنید:
امام صادق علیهالسلام شخصیتی هستند که همه مجبورند در مقابل او سر تعظیم فرو آوردند، افراد فراوانی از اهل سنت درباره شخصیت علمی امام، مطالب زیادی گفتهاند که به ذکر مقداری کفایت میکنم:
ابن ابی لیلی
عَنْ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: قُلْتُ لِابْنِ أَبِی لَیْلَی أَ کُنْتَ تَارِکاً قَوْلًا قُلْتَهُ أَوْ قَضَاءً قَضَیْتَهُ لِقَوْلِ أَحَدٍ قَالَ لَا إِلَّا رَجُلٍ وَاحِدٍ قُلْتُ مَنْ هُوَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع. (تهذیب الأحکام، ج6، ص: 292 ) ابن ابی لیلی قاضی القضات بود، نوح بن دراج میگوید: از او پرسیدم آیا میشود به خاطر گفتار دیگری، بر خلاف حکمی که دادهای عمل کنی گفت : تنها جعفر بن محمد است که اگر بگوید دست از حکمی که دادهام برمیدارم.
ابو حنیفه :
اصل او از کابل است او در شأن امام صادق علیهالسلام میگوید : ما رایت احداً افقه من جعفربن محمد؛ (تذکرة الحفاظ 1: 166). و کلام ابو حنیفه معروف است که «لو لا السَنتان لهلک نعمان؛ (التحفة الاثنی عشریة ص 8» اگر آن دو سالی که در محضر امام صادق(ع) نبودم نعمان (یعنی خود ابوحنیفه) هلاک میشد.
سفیان ثوری :
«الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ (غایة الاختصار : 102 ».خداوند میداند که رسالت را در کجا قرار دهد.
مالک بن انس :
«ما رأت عینی أو ما رأت عین و لا سمعت أذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر بن محمد فضلا و علما و عبادة و ورعا و کان کثیر الحدیث طیب المجالسة کثیر الفوائد. » (تهذیب التهذیب 2: 89/156) هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ کسی خطور نکرده که فردی از نظر علم، فضل تقوی و پاکی از جعفر بن محمد(ع) برتر باشد، او بسیار خوش سخن بود ومجالسش پر فایده.
جابر بن حیان :
و حق سیدی لولا ان هذه الکتب به اسم سیدی صلوات الله علیه لما وصلت الی حرف من ذلک الی الابد، الامام الصادق، (عبد الحلیم الجندی) : ص 224
جابر بن حیان پدرعلم شیمی است، در غرب بیشتر از شرق معروف است، او میگوید : اگر شاگردی جعفر بن محمد نبود به کلمهای از مطالبی که رسیدهام نرسیده بودم.
عمرو بن ابی المقدام :
کنت اذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبیین، (حلیة الاولیاء 2 : 193 ) هرگاه به جعفر بن محمد نگاه میکردم متوجه میشدم که او براستی از سلاله پیامبران است.
جاحظ :
جعفر بن محمد الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه؛ رسائل الجاحظ (للسندوبی) : 106 علم و فقه جعفر بن محمد دنیا را پر کرده است.
غیر مسلمانان در باره ایشان چه می گویند؟
در رابطه با آن بزرگوار میبینیم که دیگر اندیشان، پیروان دیگر ادیان الهی وحتی ملحدان سر تسلیم فرود آوردند، در بین مسیحیان از باب نمونه «جوزیف الهاشم» مسیحی که ادیب است و در لبنان زندگی میکند تعابیر عجییی راجع به امام دارد ، (موتمر الامام جعفر الصادق : 150 – 155 )، سلیمان الکتانی نویسنده مسیحی است او نیز مطالب بلندی در شان امام صادق علیهالسلام بیان میکند (موتمر الامام جعفر الصادق : 249 ) .».

امام در کلام ملحدان
حتی کسانی که ملحد هستند و خدا را قبول ندارند مقابل امام خاضع بودند، مثلا ابن ابی العوجا ء در رابطه با آن حضرت میگوید : «ما هذا ببشر، إن کان فی الدنیا روحانی یتجسّد اذا شاء و یتروّح اذا شاء باطنا فهو هذا»، یعنی الصادق علیهالسلام؛ (الکافی: 1/59) او بشر نیست (فراتر از انسان معمولی است) اگر در دنیا یک روحانی داشته باشیم که روح پرعظمتش در قالب کالبدی نهاده شده باشد اوست، و همینطور ابن المقفع و ابو شاکر دیصانی، کسانی بودند که ملحد بودند ولی سر تعظیم مقابل امام صادق فرو میآوردند. این اجمالی راجع به گفتههای دیگران در خصوص شخصیت امام صادق علی السلام بود. البته مجموعه نقطه نظرات ایشان را که بالغ بر شصت مورد است در کتاب الامام الصادق رمز الحضاره الاسلامیه آورده ام.
در کلام قاتل حضرت
حتی کسانی که امام صادق را به شهادت رساندند مثل جعفر منصور او هم وقتی که به امام صادق(ع) میرسد سر تعظیم فرود میآورد و احترام میکند و میگوید : «فإن سیدهم و عالمهم و بقیة الأخیار منهم توفی فقلت: و من هو یا أمیر المؤمنین قال: جعفر بن محمد فقلت: أعظم الله أجر أمیر المؤمنین و أطال لنا بقاءه فقال لی: إن جعفرا کان ممن قال الله فیه: ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا و کان ممن اصطفی الله و کان من السابقین بالخیرات؛ (تاریخ یعقوبی 2: 383 » همانا جعفر بن محمد کسی است که خدا در حق او گفت : ما او را وارث کتاب نمودیم.
میراث واقعی امام صادق(ع) چیست؟
بزرگترین دست آورد ومیراث آن حضرت را در میراث علمی آن بزرگوار می توان جستجو کرد که آثار آن را در گفته ها، نامه ها، مناظرات، حلقات علمی، واحادیث بسیار گسترده آن حضرت می توان یافت.
مناظرات امام
در بعد فقهی جایی برای حرف نیست و اگر در فقه امام صادق(ع) را نداشته باشیم چه می داشتیم!؟ یکی از جهات زندگی امام علیهالسلام که برای ما طلبهها مفید و درس آموز است توجه به مناظرات امام صادق علیهالسلام میباشد، باید در روش امام در گفتمانها دقت کنیم وکیفیت ورود و خروج به مباحث و نحوه مناظره آن حضرت باید مورد دقت و بررسی قرار گیرد و الگو برداری شود، البته امام در بین شاگردان خود افرادی مانند هشام را تربیت کرده بودند که روش بحث را از ایشان آموخته بود واو کیفیت و فن مناظره را از امام یاد گرفتهبود، و وظیفه ماست که روش حضرت را به عنوان الگو مورد توجه قرار دهیم و این مطلب بسیار راهگشاست.
امام در میدان مناظره با افراد مختلفی مناظره میکند حتی با چهره های ملحدی مانند ابوشاکر دیصانی و ابن مقفع.
وظیفه طلاب و عالمان دینی است که در ابعاد مختلف علمی میدان را خالی نکنیم و باید دید را توسعه دهیم؛ امام مناظرات برون دینی و درون دینی متعددی داشتهاند از جمله این مناظرات مناظره امام با ابو حنیفه میباشد که آنها را نیز در این کتاب گرد آورده ام.
* لطفا به طور اجمالی به مناظره اشاره کنید؟
یک مناظره مناظره عجیبی استِ در همین جا پرانتزی باز کنم؛ برخی نسبت به ابوحنیفه میگویند او تمایل به اهل بیت(ع) داشت و به نظر من این صحیح نیست!؟ شاهد آن قضیه ای است که در رابطه با منصور وامام صادق نقل شده است که بخاطر آنکه موقعیت امام را بشکند به امر منصور چهل مسئله مشکل را فراهم آورد که آن ماجرا نیز بر عظمت وموقعیت اجتماعی امام صادق (ع) افزود ، جریان را ذهبی اینگونه آورده است «أَبُو الْقَاسِمِ الْبَغَّارُ فِی مُسْنَدِ أَبِی حَنِیفَةَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ زِیَادٍ سَمِعْتُ أَبَا حَنِیفَةَ وَ قَدْ سُئِلَ مَنْ أَفْقَهُ مَنْ رأیات قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَقْدَمَهُ الْمَنْصُورُ بَعَثَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا أَبَا حَنِیفَةَ إِنَّ النَّاسَ قَدْ فُتِنُوا به جعفر بْنِ مُحَمَّدٍ فَهَیِّئْ لَهُ مِنْ مَسَائِلِکَ الشِّدَادِ فَهَیَّأْتُ لَهُ أَرْبَعِینَ مَسْأَلَةً ثُمَّ بَعَثَ إِلَیَّ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُوَ بِالْحِیرَةِ فَأَتَیْتُهُ فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ وَ جَعْفَرٌ جَالِسٌ عَنْ یَمِینِهِ فَلَمَّا بَصُرْتُ بِهِ دَخَلَنِی مِنَ الْهَیْبَةَ لِجَعْفَرٍ مَا لَمْ یَدْخُلْنِی لِأَبِی جَعْفَرٍ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَأَوْمَأَ إِلَیَّ فَجَلَسْتُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذَا أَبُو حَنِیفَةَ قَالَ نَعَمْ أَعْرِفُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا أَبَا حَنِیفَةَ أَلْقِ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مِنْ مَسَائِلِکَ فَجَعَلْتُ أُلْقِی عَلَیْهِ فِیُجِیبُنِی فَیَقُولُ أَنْتُمْ تَقُولُونَ کَذَا وَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَقُولُونَ کَذَا وَ نَحْنُ نَقُولُ کَذَا فَرُبَّمَا تَابَعْنَاکُمْ وَ رُبَّمَا تَابَعْنَاهُمْ وَ رُبَّمَا خَالَفْنَا جَمِیعاً حَتَّی أَتَیْتُ عَلَی الْأَرْبَعِینَ مَسْأَلَةً فَمَا أَخَلَّ مِنْهَا بهشیءٍ ثُمَّ قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ أَ لَیْسَ أَنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ أَعْلَمُهُمْ به اختلاف النَّاس؛ به نقل از المناقب ج 3 ص 375.».
ذهبی آورده است : ابو القاسم بغّار در مسند ابی حنیفه نقل میکند که حسن بن زیاد گفت: از ابو حنیفه پرسیدند فقیهترین مردم که دیدهای کیست. گفت: جعفر بن محمّد. وقتی منصور او را احضار نمود از پی من فرستاده گفت: مردم خیلی فریفته جعفر بن محمّد شده اند از آن مسائل مشکل خود، مقداری آماده کن. من چهل مسأله تهیه دیدم بعد منصور دنبال من فرستاد آن وقت که در «حیره» بود. وارد شدم، جعفر بن محمّد طرف راستش نشسته بود همین که چشمم به آن جناب افتاد چنان هیبت و جلالش مرا گرفت بیشتر از هیبتی که از منصور داشتم. سلام کردم اشاره کرد بنشین. نشستم. در این موقع منصور گفت: یا ابا عبد اللَّه این شخص ابو حنیفه است فرمود: بلی او را میشناسم. منصور به من گفت: خوب است مسائل خود را از ابا عبد اللَّه بپرسی، من شروع کردم به سؤال کردن جواب میداد میفرمود شما این طور میگوئید، ولی اهل مدینه چنین میگویند. اما ما چنین میگوئیم گاهی حرف ما را میپذیرفت و گاهی حرف اهل مدینه را گاهی نیز هر دو را رد میکرد. بالاخره چهل مسأله را پرسیدم حتی یکی را فروگذار نکرد سپس فرمود: ابو حنیفه! مگر داناترین مردم کسی نیست که از اختلاف مردم اطلاع داشته باشد!؟
امام با افراد مختلف از فرق و مذاهب گوناگون مناظرات متعددی داشتند که دقت در هر یک مطالب و بهره های فراوانی نصیب اهل علم میکند.
ورود امام صادق(ع) به سایر عرصههای علمی چگونه بود؟
در فقه از اول طهارت تا آخر دیات همه کلمات امام صادق علیهالسلام است، امام در موضوعات دیگری هم به غیر از فقه وارد شدهاند در طب؛ شیمی، نجوم؛ اسرار خلقت و آفرینش، مسائل مربوط به طبیعیات، و... باید علماء متخصص در علوم دانشگاهی چه در طب و دیگر علوم، کلمات حضرت را در تخصص خودشان دنبال کند و به نتایج خوبی خواهند رسید، امام مناظراتی با طبیبان هند و مناظراتی با منجمان وستاره شناسان دارند و مطالب ارزشمندی بیان میکنند که به اهلش واگذار میشود.
در رابطه برخورد آن حضرت با مشی تصوف ومبارزه با عرفان وارهها توضیح دهید
امام صادق(ع) با تبیین اسلام اصیل وبه تعبیر امام خمینی اسلام ناب محمدی با کسانی که اینگونه مشی انحرافی داشتند مبارزه میکردند، افرادی بودند که خود را عالم زاهد نشان میدادند و گرایشات صوفیانه داشتند مانند مثل سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، عباد بن کثیر بصری و..آن حضرت در برخورد با کسانی که اینگونه چهرههای زهد گرایانه و صوفی منشانه موضع گیری مینمودند وحقایق ناب را روشن می ساختند.
در رابطه با تربیت شاگردان بزرگ در علوم مختلف توضیح دهید
یک دیگر از ابعاد شخصیتی امام بعد شاگرد پروری آن حضرت است، ایشان در علوم مختلف شاگردان متعددی تربیت نمودند، افرادی مانند زرارة، ابان بن تغلب، محمد بن مسلم، و ... که در فن حدیث و فقه صاحب نظر بودند، و افرادی مانند هشام، مومن الطاق و...را تربیت کردند که در فن کلام تخصص داشتند، و در علوم طبیعی شاگردانی مانند جابر بن حیان پرورش دادند.
با تشکر.
گفتگو و تحقیق: حمید کرمی.
علمی فرهنگی برگزیده شماره خبر: 131291 17:42 - 1390/11/20
http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=131291 با تصحیح








شرکت در برنامه مستقیم شبکه جهانی ولایت به مناسبت آغاز امامت حضرت امام زمان (عج)- این برنامه در روز پنجشنبه 9 ربیع الاول 1432 پخش گردید.

مع الرکب الحسینی من المدینة الی المدینه / دراسة تاریخیه تحلیله






مقدمه
اگر به تاریخ زندگانی امام حسین(ع) بنگریم خواهیم دید او در این جهان, پنجاه وهشت سال زندگی کرد و در یک نیم روز نیز پس از اندکی دفاع و مقاومت کشته شد. زندگی نامه او را به طور خلاصه و به ترتیب زیر در تاریخ می بینیم:
1. هشت سال با رسول خدا در مدینه بود.
2. سی سال با پدرش امام علی(ع) در مدینه و اندکی نیز در کوفه بود.
3. ده سال با برادرش امام حسن مجتبی(ع) در مدینه بود.
4. نزدیک به ده سال نیز پس از شهادت برادرش امام مجتبی(ع) پیشوا و هادی مردم بود که نُه سال و شش ماه آن باز در مدینه (شهر رسول الله) بود.
5. شش ماه از واپسین روزهای زندگانی اش را در خارج از مدینه بود که چهار ماه آن را در مکه مکرمه و در کنار خانه خدا زیست و دو ماه دیگر را در راه های مدینه به مکه و بیشتر در راه های مکه به کوفه و کربلا به سر برد و پس از هشت روز توقف در کربلا در روز عاشورای 61ق به شهادت رسید.
حاصل سخن این که امام حسین(ع) بیشتر عمرش را با عبادت و معنویت در دو شهر مدینه و مکه (با بیش از ده حج و عمره; با پای پیاده از مدینه به مکه) زندگی کرد و تنها چند صباح از آخرین روزهای عمرش را از مدینه و سپس از مکه خارج شد و این دوری از آن دو شهر عبادت, نه با انتخاب و اختیار که به اجبار و با اضطراب بود. ستمگران و زورمدارانِ روزگارش اگر او را به حال خود وامی گذاشتند او هرگز از آن دو شهر معنوی و عبادی بیرون نمی رفت و کار دیگری را بر عبادت خدا ترجیح نمی داد که امام حسین(ع) بیش از هرکس دیگر, مرد خدا و عاشق عبادت بود. شاخصه مهم او نیز مثل جدّش رسول خدا(ص), پدرش علی مرتضی و برادرش حسن مجتبی, معنویّت و عبادت بود.
با این همه بسیار جای شگفتی است که پژوهشگران و نویسندگان درباره امام حسین(ع) فقط به شش ماه آخر از پنجاه و هشت سال می پردازند. در این میان نیز صد و بیست وپنج روز آن را که امام حسین(ع) در مکه و کنار کعبه بود مسکوت می گذارند امام حسین(ع) را تنها در آن دو ماهی که در دشت ها و صحراها و راه های مکه به کوفه و کربلا بود جستجو می کنند و بالاخره او را در آن هفت ـ هشت روزی که به اجبار و اضطرار ـ نه با اختیار و انتخاب ـ در کربلا بود خلاصه می کنند و در نتیجه امام حسین(ع) را به جای پنجاه وهشت سال روزهای زندگی و زنده بودن, تنها با یک روز (روز عاشورا; روز مرگ; روز فاجعه) می شناسند و می شناسانند و چه اندازه بسیار, روز عاشورا را که تاریک تر از هر شام شوم بود بزرگ می نمایند و آن روز سیاه را تا می توانند روشن و درخشان تر می نمایانند تا آن جا که هر روز را عاشورا و هرجا را کربلا می خوانند و آن شعار جعلی را که می گوید (کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا) به غلط وحی منزل می انگارند.
و این تاریک اندیشی و یک سونگری, مثل این که در خواسته های ما از امام حسین(ع) نهفته است:
1. عوام الناس, امام حسین(ع) را بیشتر برای شفاعت و آمرزش گناهانشان می خواهند.
2. مقتل نگاران, مرثیه سرایان و روضه خوانان, امام حسین(ع) را بیشتر برای مصیبت خوانی, گریستن و گریاندن مردم می خواهند.
3. مذاهب و فرقه های خشن و تندرو ـ از زیدیه و اسماعیلیه بگیر تا سربه داران و قزلباشان و غیره و غیره ـ امام حسین(ع) را برای کشتن و کشته شدن (شمشیر و شهادت در صورت صحیحش) می خواستند و اینک نیز پیروان و همانندانِ آنها برای همان می خواهند.
4. احزاب سیاسی و مسلح و جنگ جو ـ از حزب مختار ثقفی و توابین بگیر تا گروه ها و گروهک های مختلف معاصر ـ امام حسین(ع) را برای تحریک و تشجیع افراد خود می خواهند تا بکشند و کشته شوند.
5. سازمان های وابسته به زورمداران و زراندوزان و تزویرگران نیز او را برای تسکین و تخدیر زیر دستانِ خود می خواهند.
6. و بالاخره مردم مصیبت دیده نیز او را برای مجالس ترحیم و در سرِ مزار عزیزان خود در گورستان می خواهند.
و صد البته که این یک طرف قضیه است که بسیار سیاه و فاجعه بار می نماید وگرنه در طرفی دیگر ـ حتی در لایه های از همان شش گروه پیش گفته شده ـ مذاهب و نحله های فکری, بزرگان و
پیشوایان صدیقی را نیز می بینیم که عزت و آزادی, عبادت و معنویت را در امام حسین(ع) می دیدند; او و عاشورای او را برای رهایی از ذلت ستم و استبدادهای گوناگون, اگرچه با شهادتی خونین و مظلومانه می خواستند و چه بسیارند کسانی که امروز هم امام حسین(ع) را برای همان آزادی و شهادت می خواهند.
به حق و به راستی, امام حسین(ع) با اوصافی چون پیشوای شهیدان, سرور آزادگان, سرو آزادی, امامِ رادمردان, راهبرِ عزتمداران, ابوالاحرار, سیّد اُباة الضیم, رسواگرِ ریاکاران, افشاگر استبداد دینی و رسواکننده مستبدانِ مذهبی ستوده شده است. در این باره صدها کتاب نوشته شده و بسیار سخن رانده اند که در این مقال, مجال تکرار نیست و چکیده سخن را می توان در دو کلمه جهاد و شهادت خلاصه کرد.
در این میان بسیار اندکند آنان که امام حسین(ع) را برای بودن و بالیدن می خواهند یا برای زیستن و زندگی کردن می جویند و این همه موجب شده است تا از یک روز عاشورا (روز مرگ و شهادت) بیشتر از همه پنجاه وهشت سال عمر امام حسین(ع) سخن گفته شود و کتاب هایی که درباره امام حسین(ع) نوشته شده است از دیرباز با عناوینی چون مصرع الحسین و مرائی الحسین و بیش از همه مقتل الحسین نامیده شده اند تا آن جا که امروز کلمه مقتل در صورت اطلاق آن به امام حسین(ع) دلالت می کند و در فرهنگ و کتاب شناسی شیعه, مقتل نگاری و مقتل شناسی هم مثل مقتل خوانی و روضه خوانی و مصیب نامه نویسی, جایگاه ویژه ای دارد که خود فصلی مفصل و بابی درازدامن و فراخمند است. با توجه به این که در کتاب های مقتل, بیشترینه سخن از کشت و کشتار است و نویسندگان این قبیل کتاب ها بیشتر در پی آن بوده اند که فجایع و جنایات عاشورا را بازگویند و با عنایت به معنایی که در واژه مقتل نهفته است این نوع کتاب ها را باید کشتارنامه یا قتل نامه و در صورت آبرومندانه آن شهادت نامه خواند.
کتاب های اندک شماری هم که با نام هایی چون حیاة الامام الحسین(ع) و زندگانی امام حسین(ع) در این صد سال اخیر نوشته شده است برخلاف نامشان بیشتر از آن که از زندگانی یا حیات امام حسین(ع) سخن گویند از کشته شدن و شهادت او سخن سر می دهند. در ظاهر اگرچه از میلاد یا دوران کودکی و نوجوانی امام حسین(ع) سخن به میان می آورند اما در هر حال, سخن از کشته شدن است که حتی پیش از تولد نیز همه پیامبران ـ از آدم تا خاتم ـ از قتل او خبر داده و برای مظلومیت او گریسته بودند.
فشرده سخن این که مقتل نویسان و کسانی که درباره امام حسین(ع) کتاب می نویسند از کوفه و کربلا گام فراتر نمی نهند و سرور آزادگان را خارج از دایره تنگ و مصیبت بار عاشورا نمی بینند. اما به تازگی کتابی در شش جلد منتشر شده است که دست کم کاروان امام حسین(ع) را از مدینه تا مدینه پی می گیرد و تا حدود زیادی مقدمات و پیامدهای فاجعه عاشورا را می نمایاند که این مقال در معرفی آن کتاب نوشته می شود که با عنوان کلی مع الرکب الحسینی من المدینة إلی المدینه به زیور طبع آراسته شده است.
با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه
کتاب با نامِ مع الرکب الحسینی من المدینة الی المدینه و به ترتیب زیر منتشر شده است:
جلد اول: امام حسین(ع) در مدینه منوره و هجرتش از آن جا تا مکه مکرمه, تألیف علی الشاوی, 499ص, وزیری;
جلد دوم: امام حسین(ع) در مکه مکرمه, تألیف نجم الدین طبسی, 479ص, وزیری;
جلد سوم: حوادث و پیش آمدهای راه از مکه تا کربلا, محمدجواد طبسی, 343ص, وزیری (این سه جلد به قلم عبدالحسین بینش با نام (با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه) به فارسی ترجمه و منتشر شده است.)
جلد چهارم: امام حسین(ع) در کربلا, عزت الله مولایی و محمدجعفر طبسی, 545ص, وزیری;
جلد پنجم: حوادث و واقعه های راه از کربلا تا شام, محمدجعفر طبسی, 261ص, وزیری;
جلد ششم: کاروان حسینی در شام و از آن جا تا مدینه منوره, محمدامین امینی, 520ص, وزیری.
محتوای این کتاب ده سال آخر زندگانی امام حسین(ع) را یعنی روزگار امامت آن حضرت را از سال پنجاه تا شصت ویک ق دربر می گیرد و سپس در دو جلدِ واپسین از بازماندگان عاشورا در کوفه, شام و مدینه سخن می گوید.
شاخصه های مهم مع الرکب
در این جا برای آشنایی بیشتر با کتاب مع الرکب الحسینی به برخی از شاخصه های آن اشارتی می رود:
1. این کتاب به سفارش مرکز تحقیقات سپاه پاسداران نوشته شده است و مفاهیم و محتوای آن, هرگز از چارچوب سیاست های حاکم بر آن نهاد, خارج نیست.
2. نویسندگان کتاب, سخنان امام خمینی و شهید مطهری را درباره عاشورا و امام حسین(ع) نصب العین خویش ساخته اند و قرائت آنها را از عاشورا شرح و بسط داده اند.
3. فاجعه کربلا را انقلاب و امام حسین(ع) را شهید پیروز نامیده اند.
4. در تحلیل واقعه عاشورا, بحثِ علم امام را پیش کشیده و پذیرش آن را در فهمِ درست هدف امام حسین(ع) کاملاً دخیل دانسته اند.
5. در نقل احادیث و روایات هر از گاهی ـ البته نه در همه جا ـ مباحث حدیث شناسی و درایةالحدیث را نیز مطرح کرده اند که می تواند مفید و مغتنم باشد.
6. افزون بر کتاب های تاریخی, حدیثی و مقاتل به کتاب های فقهی نیز گاهی مراجعه کرده اند مانند استناد به کتاب جواهر الکلام و جامع المقاصد از محقق ثانی (ج1, 25و26).
7. به نقش و رسالت تبلیغی بازماندگان شهدای عاشورا عنایتی ویژه مبذول داشته اند و جلدهای پنجم و ششم کتاب را به همین منظور نوشته اند.
مروری بر مع الرکب الحسینی
جناب علی شاوی که سراسر کتاب, زیر نظر ایشان نوشته شده است مقدمه کتاب را با این پرسش آغاز می کند که آیا درباره قیام امام حسین(ع) سخن تازه ای وجود دارد, به عبارت دیگر آیا نوشتن این کتاب, لازم و ضروری بود؟ وی در ادامه پرسش های دیگری را نیز پیش می کشد که هرکدام در جای خود می تواند مهم و راه گشا باشد و در نهایت نیز می نویسد: (با اطمینان می تواند گفت که این کتاب, تکرار مکررات نیست, بلکه سخنِ تازه ای آورده است که لازم بود آورده شود) (ج1, ص34).
جلد اول: الامام الحسین(ع) فی المدینة المنوره
در این جلد, پیش از ورود به اصل موضوع, نخست دو مقاله مفصل آورده شده است که مقاله اول, زیر عنوانِ (حرکة النفاق… قراءة فی الهویّة والنتائج) از سیطره منافقان بر امور مسلمانان پس از رحلت رسول خدا(ص) سخن می گوید و در ضمن از حزب حاکم, حزب بنی امیه, منافقان اهل کتاب, منافقان مدینه, سقیفه و پی آمدهای آن, خلافت عمر بن خطاب تا سلطنت معاویه بحث می شود. در مقاله دوم نیز از خصیصه ها و منطق امام حسین(ع) به عنوان (شهید پیروز) یاد می شود و از آفاق و پیامدهای عاشورا, از تفکیک اسلام نبوی و اسلام اموی گرفته تا عصر ظهور امام مهدی سخن رانده می شود.
سپس نخستین فصل کتاب, تحت عنوان امام حسین(ع) پس از برادرش امام حسن(ع) پی گرفته می شود. در فصل های بعدی هم آن چنان که در تواریخ و مقاتل آمده است حوادثی را که به نوعی با امام حسین(ع) ارتباط داشته, با اندکی نقد و بررسی, تا ورود حضرتش به شهر مکه گزارش می گردد.
جلد دوم: الامام الحسین(ع) فی مکة المکرمه
امام حسین(ع) صد وبیست وپنج روز در شهر مکه بود و این جلد از کتاب, وقایع و حوادثی را که در طول آن چهار ماه بر امام حسین(ع) و همراهان و آشنایانش گذشته بود به تفصیل و توضیح, گزارش می کند.
پس از مقدمه ای که مؤلف کوشا و نستوه کتاب در ساختار قبایل مکه نوشته است متن کتاب را در سه بخش مفصل تألیف کرده است که به این ترتیب است:
فصل اول, اقدام امام حسین(ع) را در مکه مثل اعزام سفیران, فرستادن نامه ها و خواندن خطبه ها در بر می گیرد و در پایان فصل هم به چهار پرسش زیر پاسخ داده می شود:
چرا امام حسین(ع) بر ترک مکه آن هم در ایام حج اصرار می ورزید; آیا امام حسین(ع) مجبور شد که اعمال حج را تمام نکرده از مکه خارج شود یا این که از اول برای عمره ـ نه حج ـ احرام بسته بود; آیا امام حسین(ع) از مکه پنهانی بیرون رفت; چرا امام حسین(ع) زنان و کودکان را همراه برد.
فصل دوم تلاش های حکومت اموی را در طول مدتی که امام حسین(ع) در مکه بود ـ اعم از تلاش هایی که در مکه و مدینه یا کوفه و بصره داشتند ـ با شرح و توضیح بر می رسد و در ضمن از شهادت عبدالله بن یقطر حمیری و زندانی شدن میثم تمار و هانی بن عروه سخن می گوید.
فصل سوم از عکس العمل و موضع گیری مسلمانان به ویژه از رجال سرشناسی چون عبادله اربعه (عبدالله های چهارگانه) و محمد حنفیه, پرده برمی دارد و موضع آنها را در آن برهه از زمان تا حدودی می نمایاند و سعی می کند به برخی از پرسش های مطرح پاسخ گوید که پرسش های زیر از آنهاست:
چرا عبدالله بن عباس به کاروان امام حسین(ع) نپیوست; چرا برادرش محمد حنفیه, امام حسین(ع) را همراهی نکرد; پسر عمو و شوهرخواهرش عبدالله بن جعفر چه موضعی داشت; بالاخره عبدالله بن زبیر, عبدالله بن عمر, جابر بن عبدالله انصاری, ابوسعید خدری و… چه می گفتند.
جلد سوم: وقائع الطریق من مکة الی کربلا
این جلد در سه فصل نوشته شده است, در فصل اول درباره این که چرا امام حسین(ع) عراق را انتخاب کرد و به سوی کوفه رفت توضیح داده شده است و در فصل دوم بیشتر از مسلم بن عقیل و کسانی که همزمان با او در کوفه, گامی در راستای نهضت امام حسین(ع) برداشته بودند سخن رفته است و در فصل سوم هفده منزل از منازل راه امام حسین(ع) از مکه تا کربلا برشمرده شده و در ضمن از چگونگی پیوستن برخی از یاران به پیشوای شهیدان, سخن گفته شده است. در پایان نیز نام و نشان برخی دیگر که در طول راه به امام(ع) پیوستند آورده شده است و چنان می نماید که چندان دقیق و درست نباشد, برای نمونه می توان به نام ساختگی وهب بن وهب اشاره کرد که یکی از شهیدان عاشورا پنداشته شده است (ج3, ص291ـ293).
جلد چهارم: الامام الحسین(ع) فی کربلا
در این جلد از کربلا تا عصر عاشورا, چگونگی حوادث و وقایع تا شهادت شهدای کربلا و پیشوای شهیدان به تصویر کشیده شده است. اگر از این کوتاهی چشم بپوشیم که در این جلد هم مثل جلدهای دیگر, اخبار مستند و غیر مستند از کتاب های معتبر و نامعتبر فراوان نقل شده است برخی مباحث, مفید و تازه می نماید, مثل شمارش سی وهشت کس که در کربلا به امام حسین(ع) پیوستند یا این که شهیدان عاشورا در متون روایی و تاریخی با اوصاف خاصی ستوده شده اند و آوردنِ پانزده وصف از آن اوصاف که جالب به نظر می رسد. در مقابل, القاب و اوصاف سپاهیان اموی است که نزدیک به سی لقب و وصفِ تند و تیز را شامل می شود.
در این جلد افزون بر آمار و ارقامی که ارائه شده و از عناصر تشکیل دهنده سپاه اموی بحث گشته است برخی پرسش های کلیدی و کارآمد هم پیش کشیده شده است که پرسش های زیر از آنهاست:
آیا لشکریان شام نیز در فاجعه کربلا شرکت جسته بودند; آیا سی مرد در روز عاشورا به امام حسین(ع) پیوستند; نماز امام حسین(ع) در ظهر عاشورا چگونه بود; آیا علی اکبر, فرزندی داشت; آیا عمر اطرف در کربلا کشته شد; عباس اصغر چه کسی و فرزند کیست; داستان شیر و فضّه, چگونه افسانه ای است.
جلد پنجم: وقائع الطریق من کربلا الی الشام
این جلد در دو بخش تنظیم شده است که بخش نخست در تکمیل جلد پیش (جلد چهارم) و مربوط به حوادث کربلاست (ص17ـ80). بخش دوم مصائبِ بازماندگان شهیدان و وقایع پس از کربلا را تا کوفه و از آن جا تا شام گزارش می کند (ص81 ـ 208).
ناگفته نماند این جلد, بسیار بیشتر از جلدهای دیگر به ضعف سند و غیر مستند بودن, گرفتار شده است. افزون بر این که برخی اخبار, فقط به نقل از بحارالانوار یا معالی السبطین و کتاب هایی مانند آن دو آورده شده است, هر از گاهی حتی به کتاب های سست و موهنی چون اسرار الشهاده, نورالعین فی مشهد الحسین و منتخب طریحی هم استناد شده است.
کوتاه سخن این که کتاب آکنده از اخبار ساختگی و شامل تحریف های گوناگون است, مثل این که مخاطب مؤلف, بیشتر عوام الناس بوده و کتاب برای روضه خوان ها نوشته شده است تا دستشان در گریاندن مردم هر چه بیشتر باز باشد.
با این همه کتاب, خالی از فوائد علمی ـ نقلی نیز نیست, به ویژه در موارد اندکی که از برخی رجال شناسان یا فقیهان, نقل قولی می کند و به توضیح می پردازد. سوگمندانه در مباحث رجالی هم بی توجهی به آرای کارآمد و مفید رجالی معاصر و دقیق مرحوم محقق شوشتری ـ نویسنده قاموس الرجال ـ از اتقان و کمال کار می کاهد, چرا که استناد به تنقیح المقال بدونِ مراجعه به قاموس الرجال که در نقد و تصحیح تنقیح نوشته شده است درست به نظر نمی رسد.
جلد ششم: الرکب الحسینی فی الشام و منه إلی المدینة المنوره
این جلد از کتاب که واپسین جلد آن نیز است حوادث مربوط به بازماندگان شهدای کربلا و مهمتر از آن رسالت پیام آوران عاشورا را در شهر شام و از آن جا تا مدینه منوره پی می گیرد و مباحث مربوط را تا حدود زیادی با انسجام و اتقان برمی رسد که اگر از برخی بخش های آن که با تکلف و خطابی نوشته شده ـ مثل آن که درباره دختری مشهور و منسوب به امام حسین(ع) به نام رقیه پرداخته شده یا آن که درباره بازگشت اهل بیت امام حسین(ع) از شام به کربلا گفته شده است ـ چشم پوشی کرده باشیم کتاب در بیشترینه مباحثش مفید و کارآمد می نماید.
افزون بر متن, مدخل کتاب هم که در شناخت یزید و گردآوری اقوالِ بسیار در این باره, تدوین شده است حاکی از تتبع و سخت کوشی نویسنده است که با این شرح و بسط, مشکل می توان آن را در کتاب دیگری یافت.
با این همه, راقم این مقال را در نقد و انتقاد از این جلد و جلدهای پیشین, سخن فراوان است چون افزون بر کتابم تحریف شناسی تاریخ امام حسین(ع) در چندین مقاله مفصل نیز به بسیاری از آنها اشاره کرده ام, تکرار را در مجال تنگ این مقال, مفید نمی بینم.
محمد صحّتی سردرودی
---------------------------------------------------------------------------------------------------
توضیح ضروری:
1-در این مقاله آمده است که همه این مجموعه زیر نظر جناب آقای شاوی بوده است که این سخن در مجلدات 1 تا 5 صحیح است ولی جلد ششم تنها توسط اینجانب نوشته شد.
2- ملاحظات ایشان قابل توجه است که جا داشت نظر نویسندگان هرجلد را نیز پرسیده وضمیمه می گشت ولی آنچه که در رابطه با جلد ششم آمده است جواب واضح دارد، متاسفانه برخی بنام پژوهش خواسته ویا نخواسته در دام تخریب مسلمات افتادند مثلا در رابطه با حضرت رقیه (ع) به شبهه پراکنی پرداختند که اینجانب به اندازه توان خود سعی در اثبات آن برآمدم تا این اواخر نام ایشان را در کتاب معتبر لباب الانساب ابن فندق دیدم وبر صحت راه خود امیدوار شدم؛ این هنر نیست که برخی بنام تحقیق به نتیجه ای برسند که بنی امیه در پی آن بودند؛ والعاقل یکفیه الاشارة.
محمدامین پورامینی

شرکت در برنامه آفتاب بر نی که به مناسبت اربعین حسینی از کانال چهار صدا وسیما پخش گردید
محققان در موضوع ابعاد گوناگون اربعین حسینی دست به قلم شوند
اربعین حسینی و رویدادهای پس از واقعه کربلا را میتوان یکی از رخدادهایی دانست که در شکلگیری طریق تشیع نقش مهمی داشتهاند. زیارت کربلا یکی از راههایی است که میزان خلوص ایمان مؤمن بر اساس آن سنجیده میشود و مقولهای است که اگر حتی بیم جان هم برود، نباید از آن غفلت کرد. در دوران معاصر تنها سه اندیشمند در موضوع اربعین حسینی کتاب مستقل نوشتهاند: مرحوم آیتالله شهید قاضی طباطبایی، آیتاللهمحمدفاضل (از علمای مازندران که در کتاب خود نظریات مرحومقاضی را تایید میکند) و حجتالاسلام والمسلمین محمدامینپورامین ی ، که با ایشان در این مورد به گفتگو نشستهایم. حجتالاسلام والمسلمین پورامینی یکی از معدود مؤلفانی است که بیشترین مکتوبات را در مورد حماسهحسینی و رخدادهای پس از آن به زبان فارسی و عربی دارد. از دیگر تالیفات ایشان میتوان به: از جهاد تا شهادت در قرآن وروایت، اسرار ومعارف حج، کاروان امام حسین(ع) در شام ، حجر اسماعیل، حاجت ها ووسیله ها، جانبازی وخطر آفتها، فقه در عرصه زندگی به زبان فارسی اشاره کرد، همچنین این کتابها را نیز به به زبان عربی نگاشته است: الأیام الشامیة من عمر النهضة الحسینیة، الامام جعفر الصادق (ع) رمز الحضارة الاسلامیة، الرکب الحسینی فی الشام ومنه الی المدینة المنورة، بقیع الغرقد فی دراسة شاملة، صلاة التراویح، المروی من کتاب علی(ع) رانگاشته است، همپنین در تدوین معجم احادیث الامام المهدی(ع) ونگارش برخی مقالات دانشنامه امام حسین(ع) نقش داشته است.
به عنوان شروع بحث در مورد پیشینه مکتوباتی که در مورد اربعین حسینی (یا کاملتر در مورد رخدادهای پس از واقعه جانسوز عاشورا تا هنگام بازگشت اسرا به مدینه) مختصری عنوان بفرمایید.
بیشترین کتابهایی که بعد از واقعه کربلا نوشته شد (یا یکی از مهمترین عناوین) مقتلنویسی است که با عنوان مقتل امامحسین مطالب مربوط به امام را (که منحصر به قضیه مقتل هم نبود اگر مقتل را شرح واقعه عاشورا بدانیم) جمع کردند که البته منحصر به قضیه مقتل هم نبود که مقصود از مقتل صرف واقعه عاشورا باشد. من در مقدمه کتاب مقتلالحسین(ع)، حدود صدکتاب از قرن دو تا به الان را نام بردهام که با اسم مقتل نوشته شدهاند. اولین کسی که با عنوان مقتل کتاب نوشت "اصبغبن نباته" است که از اصحاب امیرالمونین بود، اما عمر طولانی داشت، واحتمال میرود که مقصود از کتاب اصبغ جمعآوری روایات متضمن شهادت امامحسین(ع) است، چرا که از قبل (یعنی از زمان پیغمبر) روایاتی در زمینه شهادت امام وجود داشت و مردم هم شنیده بودند و چه بسا که اصبغ این روایات را جمع کرده باشد. اما متاسفانه این کتاب در دسترس نیست که اگر بود قدیمیترین منبع در این حوزه بود. بعد از اصبغ علمای زیادی در هر قرن در این مسیر گام برداشتند؛ به عنوان مثال ابومخنف، نصر بن مزاحم، هشام بن محمد کلبی، واقدی، معمر بن مثنی، ابراهیم احمری نهاوندی، ابواسحاق ابراهیم ثقفی، ابن واضح اخباری، غلابی، نوبختی، ابن ابی الدنیا (همگی از علمای قرن 3)، و در قرن چهارم هم شیخصدوق،محمد بن علی بن فضل، زیاد تستری، سلمه براوستانی، عماره الحیوانی، مدائنی (که از اهل سنت بود)، ودر قرن پنجم شیخ طوسی،محبر، قوسینی، ابوجعفر اشعری،ودر قرن ششم خوارزمی، ابن نما، ودر قرن هفتم سید ابن طاوس در مورد مقتل امام حسین(ع) مطالب و کتابهایی را نوشتهاند، واز قرن ده به بعد بحمد الله جهشی در این زمینه پدید آمد.
شیخصدوق در یک کتاب مجزا به مقتل میپردازد؟
بله. ایشان در کتاب خصال خود از آن یاد کرده است، اما امروزه ما متآسفانه کتابی به عنوان مقتل امامحسین از شیخصدوق در دست نداریم، اما در کتاب مجالس که همان "امالی" شیخصدوق است یکسری از مجالس که مربوط به بیان واقعه عاشورا است وجود دارد. شیخطوسی (از علمای قرن پنجم) هم در کتاب «فهرست» خود بیان میکند که یکی از تالیفاتش مقتلامامحسین(ع) است اما این کتاب هم در دسترس نیست. علمای اهل سنت نیز با موضوع مقتل کتاب دارند، به عنوان مثال خوارزمی (مالکی مذهب) و مدائنی با عنوان مقتل کتاب دارند. اما بلحاظ تاریخی از قرن10به بعد جهشی در مقتلنویسی صورت میگیرد. بغیر از مقتل در منابع عمده تاریخی شیعه و سنی (که اهل سنت نسبت به علمای شیعه در زمینه تاریخنگاری بیشتر قدرت مانور داشتند و بنا به ملاحظات سیاسی دست علمای تاریخ شیعه بنحوی بسته بود) هم جریان عاشورا را ملاحظه میکنیم. منابعی چون: تاریخ طبری، تاریخابناثیر، «انساب و اشراف» بلاذری، «مقاتلالطالبیین» ابوالفرجاصفهانی، تاریخ یعقوبی و ارشاد شیخ مفید، «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر شافعی، «تجارب الامم» مسکویه رازی، «الرد علی المتعصب العنید» ابن جوزی، «تذکرة الخواص» سبط ابن الجوزی، «اعلام الوری» طبرسی، «البدایه والنهایه» ابن کثیر، «روضه الواعظین» ابن فتال نیسابوری، «ملهوف» سید ابن طاوس، «بحار الانوار» مجلسی، «عوالم» بحرانی مطالب گستردهای را در خصوص عاشورا وفاجعه جانسوز کربلا مطرح میکنند.
کتاب اربعین حسینی (که یکی از سه کتاب اختصاصی در مورد اربعین در حال حاضر است) را با چه رویکردی تالیف کردید؟
در مجموع تعداد کتب تالیفی با موضوع خود اربعین بسیار کم است. اولین کسی که یک کتاب کامل و مفصل در این حوزه را با عنوان «تحقیقدرباره اولین اربعین سیدالشهدا» تالیف کرد، مرحوم آیتالله شهید سید محمدعلی قاضیطباطبایی است. (البته میتوان این کتاب را که در حدود هزار صفحه است را در دویست صفحه خلاصه کرد و این نکته را من به آقازاده مرحوم قاضی طباطبایی هم عرض کردم.) آیتالله قاضی در مقام اثبات این نکته برآمد که اهلبیت آسمان عصمت و طهارت که اسیر بودند، روز بیستم صفر سال 61 به کربلا برگشتند و انصافا هم ایشان امکان این قضیه از نظر تاریخی را ثابت کرده است. اما در مورد کتاب اربعین حسینی خودم: ما در قالب یک گروه یک مجموعهای کار کردیم با عنوان: "مع الرکب الحسینی من المدینه الی مدینه" که شش جلد شد که توسط شش نفر از پژوهشگران تالیف شد، البته هرجلد آن را یک نفر نوشت، جلد آخر آن بعهده من بود، و به بررسی حضور اهل بیت در شام وپس از آن تا زمانی که به مدینه برگشتند می پرداخت، نگارش این کتاب حدود دو سال زمان برد. بعدها من روی همین جلد کار کردم با حدود سی درصد اضافات که کتاب مستقل دیگری شد با نام "الایام الشامیه من عمر النهضه الحسینیه" که دارالولا لبنان آن را به چاپ رسانید. چون بحث بررسی زمان حضور اهل بیت در شام بود تا مدینه بنابراین قضیه اربعین و بازگشت اسرا به کربلا هم در ضمن آن میگنجید و این باعث شد که پی از اتمام کار همین بحث اربعین را مجددا بازنگری کرده ویک کار دیگری بر روی آن انجام داده و به زبان فارسی با یک اضافات به چاپ برسانم که همین کتاب اربعین حسینی است. مرحوم آیت الله معرفت کتاب را پیش از چاپ مطالعه کرد وچون از پژوهشی نو برخوردار بود پسندید ومقدمه ای بر آن نگاشت؛ در مجموع در بحث اربعین سه نظر موجود است: الف)نظر کسانی است که میگویند اسرا در روز اربعین به کربلا برگشتند که مقصود روز بیستم صفر است، ابوریحان بیرونی، قرطبی، زکریا بن محمد قزوینی، شیخ بهائی، مناوی، شبراوی، شبلنجی، میرزا محمد اشراقی این قول را نقل ویا برگزیده اند. ب)نظر کسانی که بر این قضیه تاملی دارند و آن را تایید نکرده و میگویند که بعید است که اسرا در اربعین وارد کربلا شده باشند، سید ابن طاوس، علامه مجلسی، محدث نوری، محدث قمی، آیتی، شهید مطهری از این دسته اند؛ و ج)عدهای از علما هم نه با قول اول موافقند و نه با قول دوم. مرحوم آیت الله آقای طبسی (از طیف سوم) در این باره میگوید که: انا من متوقفین؛ یعنی من در این قضیه ماندهام و نمیدانم که جریان به چه صورت بوده است. آیتالله قاضی در پی آن بود، اثبات کند که حتما در بیست صفر اسرا وارد کربلا شدهاند. مثال طیف دوم هم نظر کسانی چون سیدبنطاووس و مرحوم محدث نوری است. اما خود من در این اقوال مختلف یک داوری را صورت دادم و در مجموع حرف دیگری زدهام که جدید است. در این کتاب عصاره تمام قولها را به همراه ادله آنها آوردم و پس از بررسی به نحوی جریانرا حل کردم و نتیجهگیری من نه با قول اول سازگار است و نه با قول دوم. اما به هر حال این هم به صورت احتمال مطرح است.
به طور مختصر نتیجهگیری خود از این جریان را توضیح دهید.
ببینید، تمام حرف بر سر این است که در بیستم صفر چه اتفاقی افتاده است. بر اساس روایات ثابت میشود که یقینا جابرابنعبدالله انصاری به همراه "عطیه" به کربلا آمده است. از آن طرف هم اهل بیت با جابر ملاقات کردند، ما بر اساس قرائنی استفاده کرده ایم که جابر دوبار کربلا را زیارت کرده است.
بنابراین اولین زائر کربلا جابر است.
بله. البته قبل از جابر هم کسانی بودند که خودشان را به کربلا رساندند، مثلا راجع به سلیمان بن قته عدوی آورده اند که روز سوم پس از شهادت گذرش به کربلا افتاد، وچون نگاهش به قتلگاه شهیدان افتاد اشعاری را سرود، ولی از او به عنوان اولین زائر یاد نشده است، شاید علت این باشد که او به قصد زیارت نیامده بود، بلکه تنها گذرش به کربلا افتاد وآن اشعار زیبا را سرود که: (مررت علی ابیات آل محمد..)، ویا آنکه در مورد عبیداللهبن حر جعفی(همان کسی که قبل از عاشورا امامحسین(ع) به او گفت که برای کمک ما بیا تا رستگار شوی، اما او نیامد) در مورد او آورده اند که بعد از واقعه کربلا توسط عبیدالله بن زیاد احضار شد تا پاسخ دهد که کجا بوده است، او در جواب گفت: بیمار بودم! عبیدالله بن زیاد گفت که خودت مریض بودی یا دلت مریض بود؟ ابنحر از این کلام ترسید و فرار کرد و خود را به کربلا رساند ودر کنار قبر حضرت ابی عبد الله(ع) اشعاری را مبنی بر ندامت وپشیمانی خود سرود : (یقول امیر غادر ای غادر..). ولی چون او در حال فرار بوده است او را به عنوان زائر به حساب نمیآوریم، گرچه زمان آمدن وی به کربلا هم دقیقا معلوم نیست. کسی که به قصد زیارت خود را به کربلا رساند و این شرافت را پیدا کرد که اولین زائر قبر امامحسین(ع) باشد جابربنعبدالله انصاری است. در اینجا خود زائر هم شخصیت برجستهای است که خطر را به جان خریده و به قصد زیارت آمده است. او با ادب زیارت کرد و حتی غسل زیارت را هم انجام داد و یک زیارتنامه عجیبی هم خوانده است که نشان از کمال ایمان اوست. جابر شخصیتی برجسته و مورد احترام شیعه و سنی است، او از اصحاب پیامبر(ص) بود و تجربه حضور در هجده جنگ در رکاب پیغمبر(ص) را دارد، و همچنین او از یاران امیر المؤمنین امامعلی(ع) وامام حسن(ع) وامام حسین(ع) وامام زین العابدین(ع)بوده و تا زمان امامباقر(ع)عمر کرده است. ظاهرا جابر در زمان زیارت نابینا بوده چرا که به عطیه می گوید که دست من را بر قبر مولایم حسین(ع) بگذار. این نابینایی عذری هم برای عدم حضور جابر در کربلا است. جابر پس از زیارت با اهلبیت هم دیدار کرده است که این مطلب همان بزنگاه مورد مناقشه است. آیتاللهقاضی میگوید که چون جابر در روز بیستم صفر به کربلا آمده است و چون ملاقات اهلبیت و او هم در کربلا صورت گرفته پس اهلبیت هم روز بیستم صفر را در کربلا بودهاند. اما نتیجهای که من به آن رسیدم این است که جابر نه یکبار بلکه دوبار در آن زمان زائر قبر امامحسین(ع) بوده است. زیارت اول زیارتی است طبری در بشاره المصطفی وابن طاووس در مصباح وخوارزمی در مقتل نقل میکند مبنی بر زیارت جابر در روز اربعین، که در آن نام عطیه ذکر و سخنی از ملاقات با اهلبیت پیش نیامده است، بلکه تنها متضمن زیارت جابر است در روز اربعین. ویک زیارت همان است که سیدبنطاووس در ملهوف آنرا نقل میکند که جابر زیارت کرد و سپس موفق به ملاقات امامزینالعابدین(ع) وکاروان اسیران گردید که در اینجا حرفی از بیستم صفر و نامی از عطیه نیست. ما از همین ویژگی نقل آن مطلب را استفاده را کرده ایم،. پس زیارت دوم جابر زیارتی است که با حضور اهلبیت در کربلا توام بوده است و بلحاظ زمانی فاصله چندانی با زیارت اول ندارد. یعنی اگر ما بدانیم که اهلبیت چه زمانی از شام خارج شدند میتوانیم حدس بزنیم که حضور ایشان در کربلا اواخر ماه صفر یا اوایل ربیع بوده است. روایتی هم موجود است که بر مبنای آن روز20صفر روز رجوع اهلبیت از شام به مدینه است. درکتاب بحث شده است که یقینا اهلبیت در آن روز به مدینه نیامده اند؛ پس روز رجوع یعنی روز بازگشت و خروج، یعنی روزی که اهلبیت از شام بیرون آمدند و این بازگشت از راه جنوب دمشق صورت گرفت. ورود اسرا به دمشق از راه شمالی است که به آن طریقسلطانی میگقتند و این به دلایلی خاص صورت گرفته است. راه جنوب به بصری و از راه اردن به مدینه میرسد. بصری در120کیلومتری دمشق است که یک سهراهی است که یکطرفش به عراق میرود. آنجا که رسیدند اهلبیت خواستند که به کربلا بروند و چون در هنگام حضورشان در شام ورق را علیه یزید برگردانده بودند وجو عمومی علیه یزید گردید بنای حکومت بر این مستقر گردید که در هنگام برگشت با اسرا خوشرفتاری شود، ماموران شامی همراه با این درخواست موافقت کردند. مسیرجنوبی نسبت به طریق سلطانی بسیار کوتاهتر است، چون راه سلطانی حدود 1437 کیلومتر بود، ولی راه بادیة الشام در حدود 900 کیلومتر، بنابراین خدود 500 کیلومتر کمتر از آن راه بود؛ واهل بیت میتوانستند ظرف ده روز به کربلا برسند. بنابراین بنابر نقلی که شیخ مفید در مسارالشیعه وشیخ طوسی در مصباح دارند روز بیستم صفر روز خروج اهلبیت از شام است، بنابراین به همین نتیجه بنده خواهیم رسید که بر اساس آن جابر دو زیارت کرده که زیارت اول در اربعین بوده و در این روز با اهلبیت ملاقاتی نداشته است و زیارت دوم هم همان زیارتی است که در آن جابر موفق به دیدار با حضرت سیدالساجدین هم شده است، البته تفصیل این بحث را در کتاب اربعین حسینی ویا الایام الشامیه ملاحظه کنید.
چه پیشنهاداتی برای محققان حوزه اربعین، دارید؟
بطور کل عرض میکنم که بحثهای تاریخی، عقیدتی و فکری هر کدام میدان وسیعی برای کار کردن است. فضلا و اهل فکر، باید دست به قلم شوند، وعلیه شبیخون گسترده ای که همواره علیه اسلام ومبانی شیعی صورت میگیرد دست به کار شوند که امروز (ونه فردا) دیر است. پیش از این زمان بسیاری طول میکشید تا یک شبهه در قالب کتاب ویا سخنی مطرح وسپس پخش گردد، اما امروز با وجود رسانههای جمعی (چون اینترنت و ماهواره و...) شبهات در لحظه و ثانیه مطرح میشوند. بر این اساس باید به روز بود. لزوم تاسیس مراکزی که شبهات پیرامون اسلام و شیعه را جمعآوری و دستهبندی کند و در اختیار محققان قرار بدهد حس میشود. البته وجود دارند ولی باز کم است، این جبهه جدید فرهنگی است که متولیان فرهنگ اصیل ومرزبانان قلمرو دین ومذهب باید در صف اول رویارویی با جنود شیطان قرار گیرند وایتام آل محمد را از سقوط فکری بازداشته وافتادگان را یاری و دیگران را نگاهداری کنند، اکنون به لحاظ اشخاص گنجینه مهمی در حوزه های علمیه ومجامع علمی وفکری ما وجود دارد اما بهره برداری مناسب نمی شود. باید حلقه وصلی تشکیل شود تا این گنجسنه در همه صحنه ها وبخصوص در عرصه بینالمللی استفاده گردد. اربعین هم جای کار بسیاری دارد. علاوه بر پژوهش تاریخی پیرامون اصل اربعین باید ابعاد آن شکافته گردد، مضامین زیارت اربعین که از نشانه های پنجگانه مؤمن شمرده شده است تبیین وشرح گردد، حضور ملیونی شیفتگان حسینی در کربلای معلی تحلیل وتفسیر گردد،اکنون کتابهای تالیفی در این حوزه کم است و مقاله علمی مناسب هم به ندرت دیده میشود، وبرخی از مقالاتی که در این زمینه در برخی مجلات تاریخی چاپ شده متاسفانه کپی برداری است وحتی امانت علمی هم رعایت نشده است.
کتاب هفته شماره 317 شنبه24دی1390صفحه8


درخت چنار کهنسال زرآباد معروف به چنار خونبار زرآباد در منطقه الموت استان قزوین همه ساله در روز عاشورا عصاره ای تراوش می کند که مانند خون سرخ رنگ است آنچنان که گویی در عاشورا عزادار حسین(علیه السلام) است.
در منطقه الموت شرقی استان قزوین در روستای زرآباد در کنار مزار حضرت علی اصغر (ع) از فرزندان حضرت امام موسی کاظم (ع) درخت چنار قدیمی و تنومندی وجود دارد که با اتفاقی نادر موجب شده تا همه ساله در ماه محرم کانون توجه خیل عزادران حسینی باشد.
درخت زرآباد که به درخت خونبار زرآباد شهرت یافته سالهاست که سحرگاه روز عاشورا از تنه آن صمغی به مانند خون جاری می شود که تقارن زمانی آن با روز عاشورا با توجه به گردشی بودن آن در همه فصلهای سال حیرت همگان را برانگیخته است، و هر ساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بیت تبدیل می شودو همه ساله میزبان خیل عظیمی از زائران و مشتاقانی است که برای زیارت و عزاداری گرد هم می آیند.
بازدید دیروز : 75
کل بازدید : 62127
کل یاداشته ها : 225